X
تبلیغات
موسیقی سنـــــــــتی ایرانی

 

نورعلي برومند


دکتر نورعلي برومند در سال 1285 شمسي متولد شد . پدرش ميرزاعبدالوهاب خان بود . نورعلي از کودکي به موسيقي علاقمند بود و برادرش محمودعلي برومند به پرورش گل و گياه اشتياق داشت . نورعلي بيش از سيزده سال نداشت که وارد کار موسيقي و اصولا علاقمند به آن شد ، لذا ابتدا نزد درويش خان رفت و نزد آن استاد کار کرد . سپس براي ادامه ي تحصيل روانه آلمان شد ولي متأسفانه در سال آخر دانشکده طب به علت عارضه ي کسالت چشم و نابينا شدن ، وي از اتمام تحصيل در طب باز ماند و به ايران بازگشت و با تمام وجود به آموختن موسيقي ايران پرداخت . ابتدا چند سال محضر حبيب سماعي را تجربه کرد و سپس يک دوره ي کامل رديف آقاميرزا عبدالله را در مدت 12 سال از اسماعيل قهرماني فراگرفت و ضمن کار ، رديف ها را با اجراي اسماعيل خان بر روي نوار ضبط کرد که گنجينه اي از موسيقي سنتي و اصيل ايراني است . نورعلي خان برومند اولين استاد گروه موسيقي دانشگاه تهران بود و رديف آقا ميرزاعبدالله را در رشته ي موسيقي ايراني دانشگاه تعليم داد . نورعلي خان برومند در سال 1355 چشم از اين جهان بي بنيان فرو بست .

 



نورالله مومن نژاد

 

نام: نورالله
نام خانوادگي: مومن نژاد
فرزند: شکرالله
متولد: مسجـد سلـيمان
تاريخ تولد: 20 / 1 / 1334
وضعـيت تاهـل: متاهـل
فرزندان: 3 پسر و 4 دخـتر
محل سکونت: مسجـد سليمان - بي بـيان

از زبان ايشان:
چـون پـدران من هـمه اين ساز ( کرنا ) را مي نواخـتـند، من هـم به اين ساز عـلاقمند شدم. از دوازده سالگي به دشت و صحـرا ميـرفـتم و براي خودم به تمرين و زدن ساز مي پرداخـتم؛ تا در حدود سن 25 سالگي که موسيـقي را بطـور جدي تر و حـرفه اي آغـاز نمـودم. تا سال 1359 در محـافـل جـشن و عـزاي خانواده هاي بخـتيـاري به نواختن ساز ادامه دادم؛ پس از آن به مدت 10 سال مذکور به کار رانـندگي در شرکت کشت و صنـعـت کارون در شوشتر مشغـول بودم. تا ايـنکه آقاي خاتـمي در وزارت ارشاد جهـت پـنجـمين جشـنواره 22 بهـمن از نوازندگان موسيـقـي محـلي دعـوت بعـمل آورد که از بـين آنهـا من انـتخـاب شدم و موفـق به دريافت لوح زرين، تـقـديرنامه، و ديـپلم افـتخـار شدم. از آن به بعـد ايشان نواخـتن موسيـقي محـلي را رسما آزاد نمودنـد که من هـم کار اجـدادي و هـنري خود را مجـدادا شروع نمـودم؛ و چـون من به موسيقـي محـلي آب و خـاکم عـشق و عـلاقه مفـرطي داشتم، پسر خـودم مهـدي را نـيز آموزش دادم که هـم اينک با هـمکاري هـم، مشغـول نوازندگي در محـافـل و عـروسيـهاي ايل بخـتياري هـستـيم. در مورد سبک نوازندگي موسيـقي معـتـقدم بايد با حـفـظ اصالتـهـاي خـود حـالت پويايي داشته باشم. اخـيرا با جستجـو در دستـمايـه هاي فرهـنگ بخـتياري به شاهـنامه خـواني در ايل بخـتـياري نگاهـي موشکافـانه تر انداخـته ام. چـون شاهـنامه خواني در ايـل بخـتـياري گذ شته اي ديـريـنه دارد و در شبهـاي شاهـنامه خـواني پـير و جـوان، زن و مرد با شور و شوق بسيار بدور شاهـنامه خوان گرد آمده و به اشعـار حماسي با دل و جـان گوش ميـدهـند. بـنابراين من با الهـام گرفتـن از اين ويـژگي فرهـنگي و با حـفـظ اصالتـهـاي موسيـقي بخـتـياري آهـنگ شاهـنامه را درست کردم که در اجراهـاي متـعـدد مورد استـقـبال فراوان مردم قرار گرفـته است. در حال حاضر افراد بسياري هـستـند که در کشور و استان خوزستان مشغـول نواخـتن اين ساز قديـمي و اصيل بخـتـياري مي باشنـد؛ که از آنـها من آقايان قـپاني، اسدي و پسر عـمويم اميرحسين مومن نژاد را به خاطر مي آورم که از نـظر کار نوازندگي در سطح بالايي مي باشند. در مورد آيـنده موسيقي بخـتـياري من سعـي دارم با حـفـظ اصالتـهـاي گذشته هـمچـنان به دنبال نوآوري و پويايي موسيقي باشم و قـصد دارم در اشعـار قـديمي و رديـفهـايي که سيـنه به سيـنه به ما رسيده اند جـستجـو کنم و با تـفکر بـيـشتر در فرهـنگ غـني بخـتـياري از آن بهـره مند شوم. توصيه من به جوانهـا براي فراگيري اين ساز اين است که آنهـا بايد به موسيـقـيدانهاي با تجـربه مراجـعـه نموده و تحـت نـظر آنـها باشـند و روش و سبک موسيـقي آنـها را در ذهـن و حـافـظه خـود بسپـارند. آنهـا بـتدريج بايد سازهـاي بادي را تهـيه نمايـند. اساتـيدي مانـند استاد حسين سرشگوني در چهـارمحال بخـتـياري بنحوه استادانه اي ساز و دهـل را تهـيه مي نمايـند که مي توان آلات موسيـقي با کيـفـيت خوب را از ايشان خريداري کرد. در کشور خودمان عـلاوه بر خوزستان در تالار وحـدت تهـران، جـزيره هاي خارک، کيش، لاوان و هـمچـنـين در شيراز و اصفهـان در جشـنواره هاي متعـددي دعـوت شده و برنامه اجرا نموده ام. ظرف ده سالي که نواخـتن موسيـقي در کشور ما ممنوع بود، ايرانـيان مقـيم کانادا جهـت اجـرا برنامه موسيـقي بخـتـياري از من دعـوت بعـمل آوردند که متاسفانه با ممانعـت داخـلي موفـق به حضور در آن مکان نشدم. جهـت اجرا برنامه هاي موسيقي اصيل بخـتياري در صورت دعـوت قادر خواهـم بود در هـر گوشه دنـيا حضور يافـته و هـمراه پسرم برنامه اجرا نمايم.

 


نورالله همايون


متولد:1286 وفات:9/11/1370 نورالله همايون از ترانه سازان نسل بعد از عارف و شيدا و جاهد است كه گوشه گيري و جنجال گريزي او باعث گمنامي نسبي او شد در حالي كه بخش مهمي از ترانه هاي اوايل قرن شمسي حاضر، حاصل طبع اوست. نورالله همايون مردي شاعر و اديب و سخن سنج بود و سال ها در بخش اداري خدمت كرد. از او كتاب «پنج چكامه» يادگار مانده است و دفتري از شعرها و تصنيف ها كه منتشر نشده است. كلام ترانه هاي « جلوه گل» (آهنگ عبدالحسين شهنازي وصداي بديع زاده) و اكثر آثاربديع زاده از اوست.

 


نويد دهقان

 

متولد 1361 انزلي و شاگرد استاد فرج پوري است . او همکاري هاي مختلفي با اساتيد در آلبومهاي متعدد داشته است .


وحيد رستگاري


وحيد رستگاري(اقليد فارس–1352)

ابتدا در شهر اقليد فارس نزد سيد احمد مرتضوي با مباني موسيقي آشنا گرديد. سپس از سال 1366 نواختن سنتور را در شهر آباده نزد بهرام نوروزي آغاز نمود و در ادامه توانست از محضر سعيد ثابت نيز در فراگيري مکتب پايور بهره بگيرد. از سال 1373 با ورود به دانشگاه هنر عود را به عنوان ساز تخصصي خود انتخاب نمود و زير نظر استاد نريمان به يادگيري اين ساز پرداخت و تاکنون با گروههاي درويش، چکاد و سپهر همکاري نموده است. وي که در زمينه ريتم از محضر کامبيز روشن روان و در زمينه مباني موسيقي از محضر شريف لطفي استفاده کرده است هم اکنون تهيه کننده و سردبير برنامه هاي موسيقي شبکه فرهنگ مي باشد.


حسينعلي وزيري تبار



متولد:1258 وفات:23/5/1337
حسينعلي وزيري تبار، نوازنده قره ني و نواساز. او شاگرد شعبه‌ي موزيك مدرسه ي دارالفنون به رياست نصرالسلطان بود. او داراي تكنيك انحصاري و توانايي هاي خاص در نوازندگي و ارائه‌ي صحيح موسيقي ايراني با قره ني بود. اومعلم هنرستان عالي موسيقي، مؤ سس اولين اركستر نابينايان و معلم موسيقي مدرسه ايرانيان درعراق بود و عضو اركسترهاي راديو بود ، و از آثار وي به ياد شيراز و تعدادي تكنوازي و همنوازي و يك صفحه‌ي گرامافون از او باقي مانده است.

 


نوشين پاسدار

 

نوشين پاسدار(تهران–1359)

از سال 1371 نزد منصور نريمان در هنرستان موسيقي نواختن عود را آغاز نمود . در ادامه مدتي نيز از محضر حسين بهروزي نيا بهره برد. او دانشجوي سال آخر رشته موسيقي در دانشگاه هنر مي باشد و تاکنون با گروههاي فاخته، وصال، سيمرغ و مهر همکاري داشته است. او در سال 1376 در جشنواره فجر و سال 1380 در جشنواره بداهه نوازان و جشنواره دانشجويي صاحب رتبه اول در تکنوازي عود شده است.

 


همايون خرم


سال تولد:1309 محل تولد: بوشهر
از پدري درستكار و آزاده و مادري فهيم و با احساس، پسري پا به عرصه وجود نهاد كه نام او را “همايون” گذاردند. مادرش از شيفتگان موسيقي اصيل ايراني بود و از مقام هاي موسيقي ايراني به دستگاه همايون علاقه اي وافر داشت. به همين دليل هم نام “همايون” را براي فرزند خود انتخاب كرد. همايون خرم در سن 10-11 سالگي به مكتب استاد صبا راه يافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگي يك شبه ره صد ساله را پيمود و به عنوان نوازنده 14 ساله، در راديو ساز تنها اجرا كرد. بعدها در بسياري از برنامه هاي موسيقي راديو، خصوصا در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سوليست ويولن و رهبر اركستر ، آثاري با ارزش ارائه داد. همايون به موازات فعاليت عاشقانه و در عين حال محققانه در موسيقي ايراني، از كسب علم نيز غافل نبود و در اكثر مراحل تحصيل از شاگردان ممتاز بود و تحصيلات عاليه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسي برق ادامه داد. سمت هاي ايشان در زمينه هنر و موسيقي؛ عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگسازي در برنامه هاي موسيقي ايراني و خصوصا برنامه گلها، رهبري اركستر گلها و سوليست ويولن بوده است. تعدادي از آهنگ هاي ايشان مانند: تو اي پري كجايي(سرگشته)، امشب در سر شوري دارم (غوغاي ستارگان)، ساغرم شكست اي ساقي (طاقتم ده)، رسواي زمانه منم، آيا همه شما بي گناهيد، اشك من هويدا شد، پيك سحري، بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت، ساقي ببين، دل پريشانم زغم گرفته، آواي خسته دلان و ده ها آهنگ ديگر، همگي بيانگر نبوغ همايون خرم در كارآهنگ سازي است.شايان ذكر است همايون خرم در ضمن تسلط در نوازندگي و بداهه نوازي، آهنگسازي خلاق و كم نظير و در عين حال مسلط به ظرايف نظري و تئوريك موسيقي ايراني است و از اين نظر پژوهشگري با ارزش و محققي ممتاز به شمار مي رود.

 

 آثار اجرايي :

برنامه هاي متعدد گلهاي رنگارنگ، برنامه هاي موسيقي
FM راديو، برنامه هاي بداهه نوازي در راديو، تعدادي برنامه تك نوازان با همكاري هنرمندان ديگر به صورت همنوازي؛ همچنين همنوازي با هنرمنداني مانند شادروان استاد جواد معروفي، استاد جليل شهناز، استاد فرهنگ شريف و شادروان منصور صارمي همراه با ضرب شادروان جهانگير ملك و شادروان امير ناصر افتتاح.
آثار موسيقي ايشان به صورت كاست و لوح فشرده (
CD) شامل همنوازي با استادان جواد معروفي، جليل شهناز و فرهنگ شريف هم اكنون در اختيار علاقمندان است.

آثار مكتوب:

1- رديف اول چپ كوك (نواي مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادي از آهنگ ها.
2- رديف دوم راست كوك؛ شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها كه هم اكنون در حال آماده سازي و چاپ است.

از فعاليت هاي ديگر ايشان مي توان يه سخنراني درباره موسيقي ايراني در مراكز هنري و فرهنگي اروپا و آمريكا مانند دانشگاه
UCLA، دانشگاه گيلان، دانشگاه پزشكي شيراز (درباره استاد صبا و موسيقي ايراني)، انجمن موسيقي فارس (درباره استاد ابوالحسن صبا)، دانشگاه علامه طباطبايي (درباره مقامات موسيقي ايراني)، فرهنگسراي ارسباران (درباره استاد علي نقي وزيري)، دانشگاه صنعتي اصفهان (درباره مشخصات موسيقي ايراني) و سخنراني هاي متعدد ديگر در تالار رودكي تهران به مناسبت هاي مختلف اشاره كرد.

 


همايون شجريان


همايون شجريان ، فرزند چهره شاخص ايران ، در 31 ارديبهشت 1354 در تهران در خانواده اي سرشار از موسيقي چشم به جهان گشود. از کودکي علاقه به موسيقي و ريتک در او نمايان بود تا با تشخيص پدر نزد استاد بي همتاي تنبک به شناخت ريتم که اساس موسيقي است پرداخت و چند سالي هم نزد جمشيد محبي ادامه داد. از ده سالگي در کنار خواهران خود نزد پدر ، آواز را شروع کرد و دوران بلوغ روزانه تکنيک آواز و صداسازي را به صورت فشرده فرا گرفت. در همان زمان به هنرستان موسيقي رفت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصي خود انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامه فراگيري آن نزد اردشير کامکار پرداخت. از سال 1370 پدر و گروه آوا را در کنسرت هاي آمريکا ،اروپا،و ايران با تنبک همراهي کرد و از سال 1378 به بعد در صحنه کنسرت ها با پدر همخواني را آغاز نموده است.
سالشمار همايون شجريان
1354 تولد, سي و يکم ارديبهشت پنجاه و چهار
1364 آغاز فراگيري آواز به همراهي خواهران, نزد پدر
1370 آغاز همکاري با گروه آوا در کنسرت هاي خارج از کشور
1373 اجرا برنامه ي ((قاصدک)) در کنسرتهاي دور اروپا با پدر و پرويز مشکاتيان.
1378 شروع همخواني با پدر در کنسرت ها
1379 همراهي در اجراي برنامه ي ((نوا ))و ((داد و بيداد)) (زمستان) در کنسرتهاي دور اروپا و امريکا و کانادا.
1381 همراهي در اجراي برنامه ي (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خواني)) در کنسرتهاي دور اروپا و کانادا.
1382 انتشار اولين آلبوم مستقل با نام نسيم وصل
1383 انتشار آلبوم هاي مستقل ناشکيبا و شوق دوست

 

 

هنگامه اخوان

 

هنگامه اخوان در سال 1334 در فومن ديده به جهان گشود. صداي خوش در خانواده ي وي موروثي بود ، ولي او تنها کسي بود که آموختن آواز را به طور جدي و حرفه اي دنبال کرد. هنگامه خواندن را از 10 سالگي با آموختن آواز دشتي(از متعلقات دستگاه شور که خود داراي گوشه هاي متنوع است) نزد پدرش آغاز کرد. اولين بار پدر با او در مورد قمرالملوک وزيري صحبت کرد. وي شخصيت قمر را نه به عنوان يک خواننده بلکه به عنوان انساني خير و نيکوکار مي ستود. هنگامه اخوان پس از اتمام تحصيلات ابتدايي براي ديدن خواهرش به تهران رفت. در هنگام اقامت در تهران خواهر و برادرش او را تشويق به ماندن در تهران و تکميل تحصيلات موسيقي نمودند. وي در آزمون راديو براي خوانندگي شرکت کرد. در کاستي که از صداي خود ضبط و ارائه کرده بود يکي از آثار استاد تجويدي و تعدادي از ملودي هايي که پدرش به او آموخته بود اجرا شده بود. هيئت داوران متشکل از پنج نفر بود: علي تجويدي، مرتضي حنانه، حبيب ا… بديعي، جواد معروفي و فلاح که همه از موسيقيدانان مطرح زمان بودند. سه نفر از داوران او را پذيرفته ولي دو نفر از او خواستند در آزمون ديگري شرکت کند. در آزمون دوم هنگامه اخوان به دليل ندانستن رديف پذيرفته نشد. او در کلاس هاي رديف راديو ثبت نام کرد و پس از تکميل آموخته هاي خود در آزمون پذيرفته شد. با تشويق مرحوم تجويدي هنگامه اخوان نزد استاد اديب خوانساري(از اساتيد بزرگ مکتب آوازي اصفهان) رفت و به آموختن رديف و تکنيک هاي آوازي پرداخت. هنگامه اخوان به مدت ده سال نزد استاد خوانساري تلمذ نمود. کلاسها ابتدا در راديو و سپس در منزل استاد تشکيل مي شد. از سال 1354 هنگامه اخوان شروع به خواندن در راديو کرد و کار خود را با بازخواني آثار قمرالملوک وزيري آغاز نمود. همچنين با گروههاي عارف به سرپرستي پرويز مشکاتيان، شيدا به سرپرستي محمدرضا لطفي و …به عنوان خواننده همکاري داشت. وي کنسرت هاي زيادي در ايران و اروپا برگزار کرده است. در سال 1363 از سوي آرشيو صدا وسيما دعوت به همکاري شدو هم اکنون در وزارت ارشاد به عنوان کارشناس موسيقي مشغول به کار است و به تدريس آواز نيز مي پردازد. استاد نصرا… ناصح پور در مورد وي گفته است: هنگامه اخوان يکي از بهترين خوانندگان زن ايراني و صداي او يادآور صداي آسماني قمر است. او در در چهارمين مجمع عمومي كانون خوانندگان خانه موسيقي به عنوان رئيس اين كانون انتخاب شد.


هوشنگ استوار


متولد:9/11/1306 هوشنگ استوار آهنگساز و نوازنده پيانو و استاد هنرستان عالي موسيقي و تحصيل موسيقي كلاسيك در بروكسل(بلژيك) و آشنا به موسيقي جز و موسيقي اصيل ايراني و سابقه تدريس طولاني در هنرستان ها و دانشكده هاي موسيقي (تاسال 1359) و سازنده آثار بسيار در فرم هايي مختلف موسيقي بين المللي با الهام از موسيقي ايراني، اجرا شده در ايران و آلمان.

 


هوشنگ ظريف


سال تولد:1317
در تهران به دنيا آمد. هوشنگ ظريف نوازنده و مدرس ساز تار است. موسيقي را در هنرستان موسيقي تهران آغاز كرد و در همان هنرستان مشغول تدريس شد. اساتيدش موسي معروفي، علي اكبر شهنازي و حسين تهراني بودند. او به همراه گروه اساتيد موسيقي ايران كنسرت هاي بسياري در ايران و ديگر كشورها اجرا كرده است. اجراي رديف ميرزا عبدالله، همكاري در تهيه كتاب هاي آموزش تنبك حسين تهراني، رديف آوازي محمود كريمي، رديف نوا و راست پنجگاه علي اكبر شهنازي، آلبوم آموزشي كتاب اول و دوم تار و سه تار و ديگر موارد را مي توان از كارهاي وي نام برد.

 


يعقوب نوروزي


يعقوب نوروزي– 1352

نواختن عود را نزد حسين بهروزي نيا و منصور نريمان و نواختن سنتور را نزد پرويز مشکاتيان، محمد جواد ضرابيان، رضا شفيعيان و محمد جمشيدي فرا گرفته است. تا کنون با گروههاي ذوالفنون، بهار و درويش همکاري داشته است و نيز در ضبط موسيقي چند فيلم سينمايي و نيز ضبط يک آلبوم به خوانندگي هنگامه اخوان به عنوان نوازنده عود حضور داشته است. وي که هم اکنون در حال تأليف يک کتاب آموزشي براي عود مي باشد، استاد نريمان را نيز در نوشتن کتابهاي آموزشي و نيز تأليف رديف دستگاه هاي مختص ساز عود ياري مي کند.

 

يوسف فروتن


در سال 1270 در تهران متولد شد. از شاگردان تار آقا حسينقلي و درويش خان بود و به نوازندگي ويولن و پيانو آشنايي داشت. با آنكه از چگونگي دوره آموزش سه تار وي اطلاعي در دست نيست ، اما از آنجا كه به عنوان " دايرة المعارف ضربي " مشهور بود و تصنيف ها و پيش درآمد هاي ساخته قدما و حتي معاصران را از حفظ داشت ، قطعا زمان زيادي را نزد استادان مختلف به تحصيل مشغول بوده و از طرز به صدا در آوردن سه تار و تسلط به تزئينات و امكانات صوتي سه تار ، به نظر مي رسد كه از آموزش سه تار درويش خان بهره برده است. استاد فروتن غير از چند برنامه آن هم با حضور استادان ممتاز وقت ، به منظور كمك به آوارگان و سيل زدگان و به طور كلي بجز براي امور خيريه ساز نزد و بروي سن حاضر نشد و پس از سالها براي شناساندن هر چه بيشتر موسيقي ايراني در حافظيه شيراز قطعاتي را با سه تار در دستگاه ماهور اجرا كرد.

ويژگي هاي نوازندگي:

چپ هاي پر قدرت ، ارائه موسيقي پر شور و پر افت و خيز ، استفاده از جمله ها و تحرير هاي رديف در آواز و ريز هاي با تسلسل ، يكنواخت و شمرده در ساز وي شنيده مي شود. فروتن از جمله چند نوازنده ممتاز سه تار در قرن اخير به شمار مي رود و شاگردان برجسته اي را در دوره فعاليت در مركز حفظ و اشاعه موسيقي پرورش داده است. استاد فروتن در سال 1357 دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي باد.



يوسف کاموسي


يوسف کاموسي(1366- 1281)

در نوازندگي تار از آموزش هاي درويش خان بهره گرفته است و عود را به صورت خود آموز فرا گرفته است. از فعاليتهاي وي مي توان به همکاري اش با راديو تهران، اجراي ساز و آواز همراه با صداي جواد بديع زاده و ضبط صفحه در هندوستان اشاره کرد. از او تعدادي نوار خصوصي نيز باقي مانده است.

 


ني انبان


اين ساز، در واقع دوزله اي است کمي بزرگ تر از دوزله معمولي ( و گاه با هفت سوراخ )، که انتهاي قميش دار آن به کيسه اي به نام «انبان » الصاق و دقيقا «هوا گيري » شده است، که از اين نقطه الصاق هوا خارج و داخل نشود، در نزديکي محل الصاق دوزله، لوله ديگري، به طول نامعين خارج شده ( محل خروج اين لوله نيز به دقت هوا گيري شده )، که نوازنده آن را به دهان مي گذارند و از اين طريق کيسه را پرباد مي کند و در نتيجه فشار بازو و آرنج بر روي کيسه، که هنگام نواختن آن را زير بغل گرفته است، هوا را به داخل لوله دوزله مي فرستد و با انگشتان خود، سوراخ ها را باز و بسته مي کند.

 

 

ني


سازي است متشکل از يک لوله استوانه اي از جنس « ني » که سراسر طول آن از هفت «بند» و شش «گره» تشکيل شده است(به اين دليل اين ساز را «ني هفت بند» نيز مي گويند). « ني » به قطرهاي متفاوت (از 5/1تا 3 سانتيمتر ) و طولهائي مختلف (حدود 30 تا 70 سانتيمتر) ساخته شده، در تمام آنها، روي لوله، کمي در قسمت پائين 5 سوراخ در طرف جلو و يک سوراخ در قسمت عقب قرار گرفته، و در يک يا دو انتهاي« ني» رو کشي برنجي با طولي کوتاه لوله ني را پوشانده است، و لبه لوله در قسمت دهاني آنقدر تيز است که مي تواند لاي دندان ها قرار گيرد.ني از انواع سازهاي بي زبانه است. هوا توسط نفس نوازنده از انتهاي بالائي به درون فرستاده شده و قسمت اعظم آن از نزديکترين سوراخ باز خارج مي شود. بنابراين باز و بسته شدن سوراخ ها توسط انگشتان هر دو دست نوازنده، طول هواي مرتعش و طول موج اتعاش را زياد و کم کرده و در نتيجه صوت زير و بم مي شود. اين ساز را نمي توان «کوک» کرد، يعني کوک آن را چنان که در سازهاي زهي، با پيچاندن گوشي ها ميسر است، تغيير داد. بدين نسبت نمي توان آن را با ساز ديگر منطبق کرد و از اين رو معمولا در نقش تکنواز ظاهر مي شود. گاه اگر چه بسيار به ندرت که بخواهند از صوت ني در همنوازي ارکستر استفاده کنند، ناگزير نوازنده ساز تعدادي ني را با کوک ها (ميدان صدا ) ي مختلف فراهم کرده و در دسترس خود مي گذارد تا در طي همنوازي يا همراهي صداي خواننده به تناسب موقع از يکي از ني ها استفاده کند . وسعت صداي ني حدود دو اکتاو و نيم است، ولي ميدان صدا (يا کوک ) در سازهاي مختلف تفاوت مي کند.

 

 


سنتور

 

ساز از جعبه اي ذوزنقه شكل تشكيل شده كه اضلاع ان عبارتند از : بلند ترين ضلع ، نزديك به نوازنده؛ كوتاه ترين ضلع و موازي با ضلع قبلي و دور از نوازنده؛ و دو ضلع جانبي با طول برابر دو ضلع قبلي را به طور مورب قطع مي كند. ارتفاع سطوح جانبي 8 تا 10 سانتيمتر است.جعبه سنتور مجوف است و تمام سطوح جعبه چوبي است. بر روي سطح فوقاني دو رديف خرك چوبي قرار دارد، رديف راست نزديكتر به كناره راست ساز است و رديف چپ كمي بيشتر با كناره چپ فاصله دارد( فاصله بين هر خرك رديف چپ تا كناره چپ را« پشت خرك» مي نامند). از روي هر خرك چهار رشته سيم همكوك عبور مي كند، ولي هر سيم به گوشي معيني پيچيده مي شود. گوشي ها در سطح جانبي راست كار گذاشته شده اند. سيم هاي سنتور به دو دسته« سفيد» (زير) و «زرد» (بم) تقسيم مي شوند . دسته سيم هاي سفيد بر روي خرك هاي رديف چپ ،و سيم هاي زرد بر روي خرك هاي رديف راست به تناوب قرار گرفته اند طول قسمت جلوي خرك در سيم هاي سفيد ،دو برابر طول آن در قسمت پشت خرك است و مي توان در پشت خرك نيز از سيم هاي سفيد استفاده كرد (صداي آن به نسبت عكس طول يك اكتاو نسبت به صداي قسمت جلوي خرك بالا تر است).همچنين هر سيم زرد يك اكتاو بم تر از سيم سفيد بلافاصله بعد از آن صدا مي دهد.

 

کمانچه

 

اين ساز علاوه بر شکم، دسته و سر در انتهاي تحتاني ساز پايه اي نيز دارد که روي زمين يا زانوي نوازنده قرار مي گيرد. شکم ساز کروي و مجوف است که مقطع نسبته کوچکي از آن در جلوبه دهانه اي اختصاص يافته و روي دهانه پوست کشيده شده و بر روي پوست، خرکي، تقريبا شبيه به خرک تار و نه کاملا عمود بر سيم ها قرار گرفته است.دسته ساز، درواقع لوله اي تو پر، و به طور نا محسوس به شکل مخروط وارونه خراطي شده است. انتهاي بالائي اين لوله مجوف شده و در طرف جلو شکاف دارد که نقش جعبه گوشي ها را مي يابد، دسته فاقد «دستان» است.سر ساز متشکل است از جعبه گوشي ها که در طرف آن هر يک دو گوشي کار گذارده شده و يک «قبه »که در بالاي جعبه قرار گرفته است. سر در واقع ادامه خراطي شده دسته است طول ساز از ته پايه سر قبه حدود 80 سانتيمتر است.کمانچه امروزي داراي چهار سيم است و کوک (يا نسبت فاصله سيم ها به يکديگر )دردستگاهاي مختلف موسيقي ايران تفاوت مي کند. معمول ترين کوک اينست که سيم هاي اول و دوم نسبتبه هم فاصله« چهارم»( يا «پنجم »)داشته، سيم سوم يک اکتاو بم تر از سيم اول، و سيم چهارم يک اکتاو بم تر از سيم دوم باشد.طرز نواختن- نوازنده ساز در حالت نشسته پايه کمانچه را روي زمين يا روي زانو قرار مي دهد، در صورتي که پايه ساز نوک تيز باشد، آن را روي زمين مي گذارند،در اين صورت نوازنده روي زمين مي نشيند ؛و اگر پايه به شکلي باشد که در عکس نشان داده شده .نوازنده روي صندلي نيز مي تواند بنشيند و پايه ساز را روي ران ،نزديک زانو قرار مي دهد . در هر دو حالت، ساز در موقع اجرا کمي حول محور خود مي چرخد و همين عمل تماس آرشه را با سيم ها آسانتر مي سازد . نوازنده ساز را به طور قائم به دست چپ مي گيرد و انگشتان همان دست را روي سيم هادر طول دسته مي لغزاند و آرشه را به دست راست گرفته به سيم ها تماس مي دهد .

 


عود


شكل ظاهري – شكم اين ساز بسيار بزرگ و گلابي شكل ،و دسته آن بسيار كوتاه است،به طوري كه قسمت اعظم طول سيم ها در امتداد شكم قرار گرفته است. سطح رويه شكم از جنس چوب است كه بر آن پنجره هايي مشبك ايجاد شده است. عود فاقد«دستان» و خرك ساز كوتاه و تا اندازه اي كشيده است. عود داراي ده سيم يا پنج سيم هاي دهگانه، يك گوشي مخصوص به خود دارد؛ گوشي ها در دو طرف جعبه گوشي (سر ساز) قرار گرفته اند.عود بم ترين ساز بين سازهاي زهي است؛ نت نويسي ان با كليد سل است كه صداي آن عملا يك«اكتاو» بم تر از نت نوشته شده حاصل مي شود. صداي عود كمي خفه، نرم و غم انگيز ولي نسبته قوي است. اين ساز نقش تكنواز و همنواز، هر دو را به خوبي مي تواند ايفا كند.عود،چنان كه گفته شده ،از اخلاف سازي قديمي به نام«بربط» است.

 


تار

يکي از سازهاي زهي اصيل ايران است که يک شـکم چـند قـسمتي دارد و داراي شش تار مي باشد. از اين گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار را مي توان نام برد که نوازندگي دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحي خراسان بـسيار معـمول مي باشد.

 

قانون

 

اين ساز به شكل ذوزنقه قائم الزاويه است. بلند ترين ضلع (كمي بيشتر از يكمتر)،نزديك به نوازنده و كوتاهترين آن، موازي با ضلع قبلي، دور از او قرار مي گيرد . ضلع سمت راست(به طول تقريبي 40 سانتيمتر) قائم به هر دو ضلع موازي پيشگفته است و ضلع سمت چپ، اضلاع موازي را به طور مورب قطع مي كند. سمت راست ساز حفره اي به شكل مربع مستطيل به ابعاد تقريبي 15x40 سانتيمتر قرار گرفته و روي آن را پوستي يك يا چند تكه اي كشيده اند و خركي نسبتا كم ارتفاع ولي دراز ، با چند پايه در نقاط برابر طي طول پوست،روي آن تكيه كرده است.عداد اصوات قانون 26 است و هر صوت توسط سه سيم همكوك حاصل مي شود. سيم ها در كنار راست ساز تثبيت شده، پس از عبور از روي خرك و طي طول ساز. هر سه سيم از ميان دستگاه مخصوصي كه جهت كوك موقت،(يا زير و بم كردن صوت سيم ها تا حد يك پرده و نيم)،تعبيه شده، عبور و هر سيم به گوشي مخصوص كوك اصلي مي رسد، به كمك دستگاه مخصوص كوك موقت، كه در قانون هاي مصري تغيير كوك بسيار سريع و راحت انجام مي گيرد، مي توان تمام صداهاي كروماتيك مخصوص موسيقي شرق وموسيقي ايراني را از ساز حاصل كرد. نت نويسي قانون، امروزه معمولا بر روي دو حامل(پاييني با كليد«فا» براي دست چپ و بالايي با كليد« سل» براي دست راست) عمل مي شود.

 


سازهاي مضرابي

 

سازهاي مضرابي (زهي – زخمه اي):
اكثر قريب به اتفاق سازهاي زهي – زخمه اي تشكيل شده اند از شكم در ته ساز؛يك گردن يا « دسته » ، محل قرار گرفتن انگشتان دست چپ(كه جز ساز عود،اين قسمت « دستان» بندي – پرده بندي – شده است)؛ ويك سر،كه گوشي هاي كوك در آنجا قرار گرفته اند. سيم ها با تعداد مختلف، در ته ساز ( يا حوالي ته شكم)به طريقي ثابت، و به موازات طول ساز، شكم و گردن را طي كرده، دور گوشيهاپيچيده مي شوند. در برخي از سازها، شكم دو قسمتي است( تا رو كمانچه و...)، وگاه بر روي يك يا هر دو قسمت ان پوست كشيده شده ، كه غالبا از شكمبه گوسفند تهيه مي شود. برخي از اين سازها با انگشت وبرخي با مضراب نواخته مي شود. شكل مضراب درسازها متفاوت است،گاه از جنس شاخ يا پلاستيك وبالاخره بعضي اوقات از پرمرغ است. خانواده اين سازها عبارتند از:قانون،رباب،تنبور،عود،سه تار


سازهاي مضرابي (زهي – كوبي): ساز منحصر به فرد موسيقي ايراني كه در اين فصل مورد بحث بررسي قرار مي گيرد، سنتور است. اين ساز اگر چه به كمك مضراب نواخته مي شود و صوت در نتيجه ارتعاش سيم حاصل مي شود،اما از آنجا كه طرز نواختن ان زخمه اي نبوده بلكه «ضربه اي» است، شرح آن را در فصلي جدا تحت عنوان بالا آورده ايم.شكل و طرز قرار گرفتن ساز نيز با سازهاي مضرابي كه تا كنون ديده ايم تفاوت دارد.(در اين باره در صفحه بعد توضيحات كم وبيش كاملي خواهد آمد.)در سالهاي اخير از ساز سنتور انواع ديگري نيز ساخته شده اند كه آنها نيز تحت نام سنتور مورد بحث قرار خواهند گرفت.مضراب سنتور عبارتند از دو تركه نازك سبك ولي محكم چوبي كه در يك انتهاي خود «گيره» اي دارد كه انگشتان شست و وسطي مضراب را با حركتي سريع بالا و پايين مي برد و به سيم ها ضربه مي زند. انتهاي ديگر مضراب نيز كمي ضخيم تر شده است. از اين خانواده نيز ميتوان به سنتور اشاره کرد

 

گورگه


شکل خارجي ساز شبيه به سطل يا گلدان و از جنس فلز است. روي آن را پوست کشيده اند و در نوع شهري شده ساز، آن را بر روي سه پايه محکم کرده اند . ته «گلدان » بسته است . گورگه را با دو چوب مي نوازد.اين ساز اگر چه سازي محلي است ، اما اساسا فاقد شهرتي مانند «دهل» است .

 


سه تار


شكل ظاهري آن مانند تار است، با اين تفاوت كه شكم آن يك قسمتي، گلابي شكل و كوچك تر است، سطح رويي كاسه سه تار نيز چوبي است؛ سه تار امروزي چهار سيم دارد.خرك سه تار كوتاهتر از خرك تار بوده، و دسته آن نيز از دسته تار نازكتر است، سه تار فاقد «جعبه گوشي است و گوشي هاي چهارگانه آن، دو عدد در سطح جلويي انتهاي دسته (سر ساز) و دو تاي ديگر در سطح جانبي چپ (در هنگام نواختن در سطح بالايي) كار گذاشته شده اند.تعداد دستان هاي سه تار در زمان حاضر، مانند تار 28است.سه تار با ناخن انگشت اشاره (و گاه توام با ناخن انگشت وسطاي) دست راست نواخته ميشود. به عبارت ديگر «مضراب» سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده است، و به همين دليل و به علل اكوستيكي ديگر، صداي اين ساز ضعيف بوده، براي تكنوازي در جلوي جمعيت، يا همنوازي در اركستر مناسب نيست.چنين به نظر ميرسد كه سه تار در قديم، سازي محلي بوده و در آن زمان سه سيم داشته است (كه«سه تار» دلالت بر همين نكته ميكند)، ولي بعدها شهري شده وسيمي بر آن افزوده اند.


مناجات نامه  یحیی   تار ساز :

 

ابوالنوازابن سازان حکایت کرده و روایت،که بر نسق مرافقت و قرار موافقت پیشین،یحیی تار ساز را در عالم رویا دیده و از دهشت حال آن هنرمــند ،بر خویش لرزیده و از رویا پریده است. ابوالنواز را گفتیم حکایت چنان کن که دیده ای مگر حال یحیی دریابیم که چه بوده است موجب پریشانی استاد ما بدین حدو حدود؟پس روای زبان گشود و چنین فرمود: (سوگند به خداوند که یحیی را در عالم این حیات دنیوی را ندیدم،مگر اورا شادان و سرحال یافتم تا او بمردی،بر آرام و قرار نبودم تا او را سراسیمه در عالم رویا ببینم تا دوش که آن هنرمند تار ساز را در عالم رویا دیدم،اما افسرده و رنجیده و گریان و پریشنده.یحــــیی را گفتم:(بزرگ دریا مراد،تراجرم کدام گناه در برگرفته است تا بدین مایه از غصه والم،آن هم در وانفسای آن دنیای بهتر از آخرت ما،اینچنین روزگار می گذارانی) تکه پارچه ای در مقابل یحـــــیی گرفتم تا چشم و چهره از اشک بخشکاند و از ماوقع،سخنی براند. یحیی کمی آرام گرفت و انچنین گفت: (ای البنوازبن سازان، تازگی نوازنده ای، همچون بلای آسمانی ما را همسایه شده است، آنچنان که من از همسایگی اش بیزار و از نوازندگی اش بیمار شده ام. مدت است دست به دعا به پیشگاه حضرت یکتا برداشته ام تا مگر منزل مقبره ما از همسایگی یکدیکر برهاند،تا مگر از اصوات ساز او امان یابم؟والله درک اسفل را نیز در قعر جهنم بر همسایگی با او ترجیح می دهیم.)یحیی همچنان گریان می گفت:(ایها الناس من یحــــــیی تار ساز مشهورم. مگر نه آنکه من ساز به مردان راهی چون عبدالله،اخوی مهین حسینقلی دادم،همان فرزندگان فراهانی تا ابوعطاء و دشتی بنوازند؟)گفتم  ای  یحیای بزرگ،مگر جنابان میرزایان،همین نکردند؟که کردند. قرب بیش از نیم قرن است که از برکت دست و پنجه همان میرزایان و مربایشان نوازندگان نیکو تربیت یافته اندیحیی در حالی که سر تصدیق بر عرایض من فرود می آورد افزود،ای خلایق،شما را هرچه لایق، آخر این چه وضع نواختن ساز است ؟و چه طریق نواختن به مقامات؟مگر نه آنکه گوشه های موسیقی ما را باید پاکیزه و به تسلسل بنوازند؟همکچنانکه مقامات دوازده گانه پیشین را پشتیبان اهل نغمه به ترادف و هماهنگی می نواختند،نه به پراکندگی؟که گفته اند حتی دو گوشه پشت سر هم نواختن،بهتر از هزار گوشه تنها و منفرد و عرب زبانان این مثل دارند که: اثنین اتصالین،افضل من الف انفصالین...!

یحیی   اینها می گفت  و همچنان می گریست ، به نا گاه سکوتتی کرد   و از من پرسید آیا هیچ خبر داری این (چارداش) یا چهار برادر فرزندان شخصی  به نام (مونتی) چه بر سر سازهای نازنین تر از جان من آورده اند ؟ لعنت خدا  براین   ها  بریده با انگشتانی که این  اصوات غریب الهویه   اجنه پسند از رگ های جان من که بر سواعد او به تار بسته ام مستخرج می کند . بریده باد دست های که به جای سوز و گداز و راز و نیاز و دشتی و ابوعطا ،ماهور و نوا،این آنکرالاصوات را با سازهای نازنین من می زنند . قطع الله یدک (بریده باد دستت) قطع الله اصابعک(بریده باد انگشتانت).

ابوالنوازبن سازان گفت ،یحیی را گفتم ای اوستاد ،چارداش چهار برادر نیستند ،بلکه نام مقامی از موسیقی اجنبیان است از شخصی به نام مونتی ،یحیی فرمود ،هر گندی باشد ومتعلق به هر خری ،یکبار اورا به من نشان دهید تا با همین مقاره کاسه تراشی آنچنانش بکوبم  که کوبیدن رستم بر سر افراسیاب را به یاد آورد . یحیی    به سر می کوبید و می نگریست   و رو به سوی عالم بالا مناجات می کرد که الهی ،آیا آن درخت توت نازنین میان حیاط منزلمان را که عیالم در سایه اش می نشست و همه خاندان از میوه اش بهره می بردند ،برای همین قطع کردم!که سازی بسازم تا این اصوات ناسزا از آن استخراج کنند ؟وای بر من ،الهی ،آن همه مرارت برای ساختن کاسه خمره ای کشیدم تا این صداهای شگفت دانگیز انسان ستیز از آن بشنوم ؟ ای وای ،الهی فریاد از این همسایه نوازنده بد نواز ،الهی این همه تارهای خوش صدا ازبهر آن ساختم  تا هرکس را یک تار من که به تار یحیی اشتهار دارد ،به دستش افتاد بر در و دیوار قلاع شهرهای دور و نزدیک به زیرکی نام استاد ضمیمه نام خود کند ؟یحیی همچنا ن در پیشگاه الهی مناجات  می کرد که  الهی یحیی و تارهایش را سزا آتش است. الهی بر کن ریشه آنانی را که با سازهای عزیز من به جای نفیر و فرنگ  خودمان  ،نفیر زاری از جکر ساز و سازنده با نواختن آهنگ های فرنگان بر می کشند.ابن سازان در اینج گفت:  (یحیی برخاست تا بر روال تهجد سحر گاهی ،ذکر شفیع و قنوت وتر برپای دارد تا در دعای آخر وتر صفا کند و از خداوند بخواهد تا رفع بلا کند . او از من دور می شد تا سوی چشم ناسور گردید ،یحیی ناپدید شد و بنده نیز از عالم رویا به دنیای این جهان باز گشتم تا پیام یحیی احیاء کنم)

 

زندگی نامه هنری استاد محمد رضا شجریان

 

نام محمد رضا شجریان ،نامی آشناست و صدای گرم و دلنشین او که تار و پود و جود شیفتگان موسیقی ایرانی را به لرزه می افکند،آشناتر . در نگاهی کوتاه زندگی هنرمندی را مرور می کنیم که از ابتدای زندگی شیفته ی موسیقی بوده و هست.

مهرماه 1319در شهر مقدس مشهد زاده شد. پدر آوای خوشی داشت و پسر از سن چهار سالگی با تشویق وی گام در راهی گذاشت که هنوز هم با اشتیاق و بدون احساس خستگی همچنان می پیماید. راهی که پنجاه و سه سال پویایی و پژوهش را پشت سر نهاده و زندگی او را مفهوم می بخشد.

شجریان به گنجینه ی ادب کهن ایران ،از جمله اشعار شعرای بزرگی چون سعدی ،حافظ ،مولانا ،باباطاهر و خیام علاقه خاصی داردو هریک از کنسرت هایش حاصل تحقیق در آهنگ های قدیمی ایرانی و دقت در تناسب آن با اشعار شاعران است . هر چنداین موضوع از توجهش به اشعار شاعران معاصر نیز نکاسته است . امتیاز او بر سایر خوانندگان عصر خودش ، تسلط بر ادای معانی بدیع شعری ، خلاقیت و سلیقه او در بداهه خوانی و تکنیک آواز و سلطه او بر صدا و تحریر هایی که با آن ، ملودی های زیبا را ابداع و ارائه می کند .

آوای صاف و گیرایش که تجربیات نخستین را گذارنده بود ، در هجده سالگی به محک خورد . دعوتی از سوی رادیو خراسان و پرداختن به اجرای آوازهایی عارفانه و بدون موسیقی؛ که کاری بود نه چندان آسان . تا صدای رسای شجریان به گوش مرحوم داوود پیرنیا رسید ، او را خوش آمد . استاد پیر نیا که در موسیقی گوهر شناسی کم مانند بود، وقت را هدر نداد و با دعوتی رسمی این هنر مند را به همکاری با برنامه ((گل ها )) فرا خواند ،برنامه یی که جای هرکس نبود و ورود به آن کارنامه یی درخشانی می طلبید. نزدیک به یکصد برنامه ، دست آورد دوازده ساله ی این همکاری ست که با برگ سبز شماره ی (216) به همراهی سنتور شادروان رضا ورزنده به اجرا در آمد . تهران، این حسن را داشت که به او امکان داد به دیگر موسیقیدانان نام آور عصر آشنا شود و کوله بار تجربه را روز به روز سنگین تر سازد .

آشنای با مرحوم عبادی آغازی دیگر بود بر تجربه های دیگر . پی آمد آن ، کلاس استاد اسماعیل مهرتاش بود و آموحتن سبک و شیوه ی آن روانشاد . فراگیری سنتور از استاد فرامرز پایور ، آشنای با ردیف های آواز استاد فقید ((صبا)) استفاده از محضر استاد عبدالله خان دوامی که گنجینه ی از تمامی ردیف های موسیقی کلاسیک و اصیل ایرانی ، تصنیف های قدیمی و سبک و سیاق تصنیف خوانی بود ؛ کسب فیض از استاد نور علی خان برومند ، کلاس استاد کریمی ، یاد گیری روش خوانندگی استادانی بنام چون : سید حسین طاهرزاده ؛ تاج اصفهانی ؛ اقبال سلطان آذر ؛ ادیب خوانساری ؛ بنان ظلی ؛ قوامی و ... بهره گیری از تمام امکانات در دسترس ( کتاب – نوار – صفحه ) برای شناخت کامل شیوه های ویژه هریک از این بزرگان هنر ؛ به گونه یی که امروز توانی اجرای هریک از این سبک ها در حد کمال است . تدریس در دانشکده ی هنر های زیبا ( رشته آواز ) تا هنگام تعطیل این مرکز و اجرای نزدیک به 300 برنامه در رادیو ( سوای برنامه گلها ) که بخشی از تصنیف های نو و کهن باز سازی شده به دوسیله ی موسیقدانان پیشکسوت است ، می تواند گوشه یی از تلاش و کوشش این استاد ار جمند در خدمت به هنر موسیقی ایران باشد .

او مرید حافظ است و سروده های مولانا ، شیخ اجل بابا طاهر را بیشتر می پسندد . عشق بزرگتر از موسیقی ندارد و پژوهش در گذشته های تاریخی این هنر مند و تدوین تدوین ردیف آواز را بزرگترین و مهم ترین مشغله زندگی می شمارد . بالاترین هدفش شناساندن برتری فرهنگی و ادبی موسیقی ایرانی است ، هنر خود را جز در این راه به کار نگرفته و با اجرای برنامه های گسترده یی در داخل یا خارج از کشور گام های ارزنده یی در این راه بر نداشته

که سزاوار ستایش است .

در نبود بزر گمردانی مانند زنده یادان : بنان ، قوامی ، ادیب خوانساری ، تاج اصفهانی ، محمودی خوانساری و ... وجود استاد محمد رضا شجریان غنیمتی است که باید قدر شناخت و از اندوخته های پر بارش توشیه یی در خور و سزاوار اندوخت .

در اوایل مهر ماه سال 1378 ، سازمان علمی فرهنگی ملل متحد ( ینسکو ) به پاس تلاش وی در جهت اشاعه موسیقی کلاسیک ایران به عنوان عاملی برای گفت و گومیان ملل ، نشان جهانی هنر پیکاسو را به وی اهدا کرد .

استاد در زلزله ی مر گبار بم کمک های انساندوستانه و رسیدگی های فراوان نمود و پس از سال ها حاضر به برگزاری کنسرت در ایران شد و کلیه ی عایدات حاصل از آن را برای کمک به آسیب دیدگان زلزله بم اختصاص داد .

                                                      در ســــــــــــوگ بـــم

 

فاجعه سخت هولناک بود . زخمی جانکاه بر پیکر و روان نشست و قربانیانی بسیاری بر جای گذاشت . همه ایرانیان ، اندوه فاجعه را از سویدای دل گریستند . آواز خشک خاک بر جان همگان نشست . نخستین بار نیست که هم مهینان خود را در حاثه یی از این دست هولناک ، از کف می دهیم و با خود تلخ می اندیشیم که آخرین بار نخواهد بود . فروغ مهر و نیک سرشتی مردم ، تلخی این حادثه را ، تاب تحمل داد . مجالی بود تادر روزگار نفرت و شرارت و بی اعتنایی ، مهر ورزیدن و دوستی را دیگر بار از سر بگیریم . دانستیم که هنوز توان دوست داشتن در ما نمرده است . این حادثه بار دیگر ما را یاد آور شد که سر نوشت ما جز به دوستی و مهر ، فرجامی خوش نخواهد داشت .

آنها که فرصت یگانه زندگی را باختند ، قربانی غفلت همه ما شدند ، هم از این روست که باید یادشان را زنده نگه داریم تا دیگر بار فاجعه ، ما شاهد قربانیانی چنین بیشمار و گسترده نباشد . 

اکنون باید توان زاری خود را له نیروی زندگی بدل کنیم و امید را برای آنان که مانده اند ، ارمغان آوریم . کودکانی که وجودشان سرچشمه شادی و سکباری زندگی است ، فردایی روشن را چشم در چشم کا دوخته اند . ایران آینده را کودکان امروز می سازند . دوستشان بداریم !

قلب همه ما ایرانیان تا دورترین نقطه جهان به هم پیوست و سرود عشق و انساندوستی در جان طنین انداخت . هر کس با هر توانی مه داشت به میدان آمد ، من نیز به عنوان قطره یی از این اقیانوس بیکران و فرزندان این سر زمین ، تلاشی آغاز نموده ام که با همت شما به بار خواهد نشست .

 

 

اســــــــــــــــتاد شجریان از زبان مشیری

 

یکی از سالهای دهه ی 1340- 1350 روزی در رادیو دوست شاعرم هوشنگ ابتهاج _ه . ا سایه ، که سر پرست واحد تولید موسیقی بود ،  گفت ( امروز بدیع زاده سر زده وارد اتاق شد و با شگفتی و حیرت گفت : در اتاق شورای موسیقی جوانی آمده آواز می خواند ، صدایش ا اینجا تا اینجای پیانوست !) وی با دستش فاصیله یی را در حدود سه چهار اکتاو نشان داد . ما همه تعجب کردیم و منتظر ماندیم!

چندی بعد جسته و گریخته خبرهایی درباره ی پخش آواز این خواننده ی جوان می شنیدیم و مشتاق دیدارش بودیم . می گفتند نامش ( سیاوش بیدکانی ) ست . لالاخره روزی توفیق دیدارش در واحد تولید موسیقی دست داد و دیدیم هنرمندی ست که از خراسان برخاسته تا آفاق آواز این سرزمین را چون خاوری گرم و روشن کند . بسیار محجوب ، متواضع ، نازنین و صمیمی با چهره یی که همواره از نخستین تحسین ها سرخ می شد و سرخ می ماند و انگشتان هیجان زده یی که دایما قطر ه های عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک می کرد . نسبت به استادان و پیشکسوتان بی نهایت فروتن بود .

در عین حال ، آن غرور خاص خراسانی ها هم در برق چشمانش می درخشید .

محمد رضا شجریان که ابتدا در واحد موسیقی به نام سیاوش  آغاز به کار کرد ، می توان گفت که محیط آنجا و قدردانی و محبت استادان را بهترین جا برای نشو و نما و پیشرفت خویش یافت و چنین هم بود .

من هر روز شجریان را در واحد تولید موسیقی در اتاقی می دیدم که تنها ، پای دستگاهی می نشست و به صفحات آواز خوانندگان قدیمی ، مثل : قمر ، ظلی ، تاج ، طاهرزاده ، و ادیب  گوش می داد . بعضی از آن صفحات صدای پاک و روشنی نداشت و با خش خش بسیار همراه بود . شجریان برای اینکه جزئیات حالات همان صدای ضعیف و دور را خوب تر بشنود و درک کند ، گوشش را تا نزدیک سطح صفحه پایین می آورد و من شاهد بودم که گاه چند ساعت به همان حالت صفحه را دوباره و دوباره گوش می دهد و این کار چند ماه ادامه داشت . من از شوق یاد گیری و همت و پشتکار او حیرت می کردم ، مثل اینکه هرگز از آموختن و تحقیق و پژوهش خسته نمی شود .

به تدریج که برنامه ( گل های تازه ) ضبط و پخش می شد ، این توفیق را داشیم که هنگام ضبط آن برنامه در اتاق فرمان باشم و بر کار درست خواندن شعر ، نظارت کنم . این ارتباط دایمی باعث شد که بین من و شجریان انس و الفتی عمیق به وجود آمد . شجریان به سرعت می شکفت و می درخشید و جان های تشنه موسیقی خوب و آواز دلنشین را گرم و روشن می کرد و چنگ در تاروپود دل ها می افکند .

یکی از نخستین برنامنه های بسیار موفق شجریان اجرای ( راست پنجگاه ) بود و چندی بعد اجرای دسگاه ( نوا ) این دو دستگاه به خاطر پیچیدگی و دشواری هایی که دارند ، کمتر مورد توجه و بهره گیری بوده ؛ یعنی آن قدر که خوانندگان و نوازندگان دستگاه های همایون و سه گاه وماهور و شور و آوازهای دشتی و بیات ترک و افشاری را می خواندند و می نواختند ، به این دو دستگاه دشوار نمی پرداختند .

راست پنجگاهی که محمد رضا شجریان ، محمد رضا لطفی و ناصر فرهنگ فر اجرا کردند ، حدود 45 دقیقه است و برای آنها که علاقه مند به موسیقی و ظرافت های خاص آن هستند ،بسیار دلپذیر و شنیدنی ست ، تا آنجا که یکی از دوستداران موسیقی کلاسیک و مخالفان سر سخت موسیقی ایرانی روزی گفت ( این راست پنجگاه را در سکوت دلخواه و خلوص محض ، چنان که تو خواسته بودی شنیدم ، مثل یک سر گذشت بود ، مثل یک زندگی رنگارنگ بود ... )

سال 1365 در سفری به خراسان ، چنین پیش آمد که شجریان و من از راه هزار عازم مشهد شدیم و قرار بود در گرگان به محمد رضا لطفی ( استاد تار ) و گروهش ، که می خواستند برنامه یی در مشهد اجرا کنند بپیوندیم .

از تهران که راه افتادیم ، شجریان رانندگی می کرد و من در کنارش موسیقی می شندیم ! باری پس از طی مقداری از راه و سخن گفتن از هر درب ، شجریان نوار تازه یی را که از مصر خواسته بود برایش فرستاده بودند ، در دستگاه پخش اتومبیل گذاشت تا به اتفاق  بشنویم .

خوش آوزی به بانگ بلند قرآن همی خواند و پس از قرائت هر آیه ، فریاد از مرد و زن بر می خواست ؛ زیرا که معنی سخن را می فهمیدند . شیوه ی قرائت او ظاهرا به شیوه الازهر معروف است . نوار را در سکوت کامل شنیدیم ، وقتی تمام شد و دقایقی چند گذشت ، و شجریان با همان شیوه ، اما شیرین تر و دلنشین تر ، آیاتی چند خواند . حرکت ها ، سکون ها و تجوید به اندازی زیبا و حیرت آوار بود که تنها می توانیم بگویم : بی نظیر !

کنسرت شجریان و گروه لطفی با شکوه بسیار و استقبال فراوان بر گزار شد که شرح آن فرصتی دیگر می طلبد .

اما شبی که شجریان همراه با گروه پایور ، کنسرت ( شب نیشابور ) را بر مزار خیام در هوای آزاد اجرا کردند ، جمعیتی مشتاق و هنر دوست بر روی زمین ، سکوها ، پله ها و نیمکت ها نشستند . استاد فرامرز پایور برروی دوازده رباعی خیام ، در گوشه های مختلف دستگاه شور ( که هریک با در آمدی زیبا آغاز می شد ) آهنگی تنظیم کرده بود .

معمولا نوارهایی که به بازار می آید یا ترانه هایی که از رادیو پخش می شود ، ساعت ها در استودیو های ضبط برای تهیه آن زحمت می کشند و بعضی قسمت های آن ، گاه چند بار تکرار می شود تا بهترین حالت ممکن به دست آید . گاه در میان ضبط لحظه یی پیش می آید که خواننده ناگزیر است صدای خود را صاف کند یا به علت سرفه قسمتی از آنچه ضبط شده ناچار باید تجدید شود . شجریان ( شب نیشابور ) رباعیات خیام را از حفظ – هر کدام در جای خود و در گوشه خود – به بهترین حالت و خوش ترین صدا ، بدون کمترین وقفه ، بدون کمترین سرفه یا صاف کردن صدا همه چیز را درست و کاملا در جای خود خواند . ما همه نفس هایمان را در سینه حبس کرده بودیم که مبادا کمترین لغزشی یا اشکالی ( مثلا در فراموش کردن یک مصراع ، حتا یک کلمه ) در برنامه پیش بیاورد . ولی او با قدرتی فوق العاده و تسلطی بی مانند ، از عهده بر آمد . درست می پنداشتی آنچه می خواند در نهانخانه سینه و گلویش صاف و صیقلی ، شسته و رفته ، گرم و شیرین ، پیشاپیش ضبط و ادیت شده و پخش می شود . این همه ، صرفا به دلیل علاقه و عشق بی اندازه ی او به اصالت کارش بود و همچنین مدیون اخلاق و رفتارش ، که هر گز لب به سیکار نزده و هیچ یک از آلودگی هایی را که بعضی اهل هنر دارند ، ندارد . شجریان برای حفظ صدا و تندرستی اش غالبا به کوه می رفت و می رود . در هوای پاک کوهستان ، صدای بلندش را از ژرفاهای دره به بالای ابرها می فرستد تا آسمانیان نیز بی نصیب نمانند . او بدون تردید یکی از تندرست ترین و پاک ترین هنرمندان این سرزمین است .

هنگامی که استاد نور علی خان برومند در گذشت ، شجریان در مراسم خاکسپاری اش با بغض کامل چند بیت از غزل سعدی ( بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ) را خواند که نوارش موجود است ؛ صدای او در این سوگواری به اندازه یی حزن انگیز است و از صمیم قلب برخاسته که بی اختیار شنونده را به گریه وا می دارد . بعد از آن ، برای شادروان بنان و شادروان قوامی و دیگران نیز با ارادت و احترام کامل حق گزاری کرد . صاحب نظر و آواز شناس گرامی دکتر حسین عمومی قاضی داد گستری ، که احاطه کامل به جز ئیات زیر و بم و تحریرها در همه گوشه ها و ما یه ها و دستگاه ها دارند و سبک همه خوانندگان و مکتب آنان را می دانند و شجریان نیز یکی از معتقدان ایشان است – و از محضر شان فیض می برند و به راهنمایی هایشان دل می سپارند – عقیده دارند که : ( شجریان به خاطر وسعت اطلاعات آوازی و شناخت کامل موسیقی و صدای بسیار در خور و حنجره ی بسیار متناسب ، بدون هیچ تردید ، بزرگترین خواننده یی ست که ایران تا کنون به خود دیده است )

وقتی فریدون شهبازیان ، آهنگساز هنرمند بر روی شعر ( جادویی بی اثر ) – که بعدها با عنوان ( پر کن پیاله را ) مشهور شد – آهنگی در ماهور ساخت و شجریان آن را خواند ، از این آهنگ و آواز استقبال فراوانی شد ، به طوری که بعضی اهل ذوق در تحسین آن مبالغه می کردند و دوستانی می گویند ما از بام تا شام آن را می شنویم و لذت می بریم ، ولی شجریان همواره با تواضع می گوید باید آن را دوباره بخوانم !

این فرازها ، نگاه های گوتاهی ست که من با مرور در ذهن ، از خاطره هایی که با شجریان داشته ام ، در فرصتی فشرده برای مجله گرامی کلک نوشتم . اگر بخواهیم شرح همه کنسرت هایش را که در آنه شرکت داشته ام و همه خصوصیات ذوقی و هنری اش را که از نزدیک دیده ام بر شمارم ، به قول معروف ( مثنوی هفتاد من کاغذ می شود ! )

[...] شجریان اینک در اوج محبوبیت است و سالن های سه هزار نفری برای او بسیار کوچک است ، او باید در استادیوم های پنجاه و صد هزار نفری بخواند تا بتواند پاسخی به این همه ندای محبت که از سوی هوا خواهانش نثارش می شود ، بد هد .  

شجریان علاوه بر کار موسیقی و آواز به چندین هنر دیگر نیز آراسته است . زمانی که در تهرانپارس می زیست ، اتاقی پر از قناری و مرغ عشق داشت به اصطلاع پرنده پروری می کرد و آوازش را با آواز قناری می آمیخت ، داد و ستدی دلنشین بود . علاقه ی او به قناری به حدی بود که یک بار در سفری از شمال به جنوب ترکیه تغیر مسیر داد ؛ زیرا شنیده بود که آنجا یک نوع قناری وجود دارد که آوازش چنین و چنان است !

شجریان سنتور نیز می سازد ، برای تهیه چوب مخصوص سنتور که باید با شرایط خاص به عمل آید ، تا اعماق روستاهای اصفهان می رود . حوصله و علاقه اش واقعا استثنایی ست .

شجریان سال هاست به گل بازی مشغول است ؛ انواع گل هایی که پرورش می دهد نمونه است و برای مثال صدها نوع و رنگ شمعدانی فراهم آورده . او برای تربیت گل و کسب اطلاع دایمی از این هنر ، با بسیاری از گل پروران و باغبان ها آشنا شده و ارتباط بر قرار کرده است . بیشترین رهاورد او از خارج ، نشا و تخم گل است .

شجریان استاد خوشنویسی ست ؛ خطش هم چون آوازش ، شیرین و خوش است . شجریان می تواند عینا مانند بیشتر خوانندگان بخواند . یک بار آواز دیلمان را که بنان خوانده است ، درست با آهنگ و صدا و حالت بنان خواند ؛ به صورتی که اگر نگاهش نمی کردی می پنداشتی بنان است که می خواند!

اینها مختصری از مراحل آشنایی و دوستی من با شجریان است ، اما باید اعتراف کنم که : دو سه سالی ست که برای شجریان بی اندازه دلواپس هستم !

من ئبرای شجریان و هنرش بی اندازه نگرانم ، و بگذار من این نگرانی را آشکار برای همه بگویم ؛ زیرا که شجریان متعلق به همه ملت ایران است . [...] من بیش از دیگران برای شجریان نگرانم ؛ زیرا تصور می کنم یا یقین دارم که بیش از دیگران دوستش دارم .

دو سه سال پیش ، در چایخانه ولی آباد در سر راه کلاردشت نشسته بودیم و چای می خوردیم . خانم و آقایی از همین مردم بر سر میز ما آمدن و با صمیمانه ترین و پاک ترین کلمات ، با تمام وجود و از کمال صفای قلب و محبت محض ، از او و هنرش ستایش کردند و شجریان همچنان از شوق و شرم سرخ می شد و سرخی در چهره اش می ماند . آن دو ، هنگام خدا حافظی چند بار التماس کردن : ( آقای مشیری ! تورا به خدا مواظبش باشید ! تو را به خدا حفظش کنید ! نگذارید سر ما بخورد ، تو را به خدا ... )

 مطالب مربوط به استاد محمد رضا شجریان بر گرفته شده از کتاب هزار گلخانه آواز می باشد .

 

به تاریخ 31/06/1389  

 

سليمان سياح سپانلو

 

متولد:1327 وفات:25/1/1340
سليمان سياح سپانلو نوازنده ‏ي تار ، شاگرد مدرسه عالي موسيقي .

 

مجيد انتظامي


آهنگساز (موسيقي فيلم)
مجيد انتظامي فرزند عزت الله انتظامي متولد 1326 در تهران است .وي از همان دوران كودكي با همراه دو برادرش به تحصيل موسقي پرداخت و سپس براي ادامه تحصيل به كشور آلمان سفر كرد و در دانشگاه برلين نزد اساتيد همچون كارل اشتاين به تحصيل ادامه داد و در سال 1353 به ايران بازگشت و در دانشگاه تهران و هنرستان عالي موسيقي به تدريس پرداخت از جمله آثار وي ميتوان به موسيقي فيلم بايسيكل ران برنده سيمرغ جشنواره هفتم فيلم فجر و بوي پيراهن يوسف و از كرخه تا راين شاره كرد.

 


مجيد ناظم پور


مجيد ناظم پور(شهرضا –1352)

از سال 1370 نواختن عود را نزد حسن منوچهري آغاز کرد و در ادامه از محضرحسين بهروزي نيا و نيز اساتيد عرب استفاده کرده است. او تاکنون با گروههاي چکاوک، نوا، حلاج، باربد و نيز گروه وزيري همکاري داشته است. وي همراه با گروه چکاوک سه آلبوم با نام هاي شال و مينا، روناک و يار آشنا را منتشر کرده است. از سال 2001 ميلادي با تشکيل دادن گروه "ناظم پور" کنسرتهايي را در خارج از ايران برگزار نموده است که مهمترين آنها شرکت در فستيوال تخصصي عود در مراکش(سال 2002) مي باشد که برنامه اين گروه به عنوان برنامه برگزيده انتخاب گرديد.او هم اکنون مشغول آماده کردن کتابي درباره تاريخ پنج هزار ساله عود مي باشد. از او به تازگي 2 آلبوم به نامهاي کيمياي عشق و
Selection of Concerts در خارج از ايران منتشر شده است و در آينده اي نزديک نيز در داخل ايران نواري را که تکنوازي بربط مي باشد منتشر خواهد کرد.او همچنين آهنگسازي موسيقي متن چند تئاتر و چند فيلم را به عهده داشته است.
(
http://www.oudmajid.com)

 


محمدتقي عرفاتي

 

سازنده ساز (موسيقي سنتي و مقامي)
متولد 1329. فعاليت خود را در سال 1358 زيرنظر مرحوم استاد محمدتقي خان بابا آغاز كرد. در اين مدت پيشرفت هاي بسياري از نظر ساختن ساز عود و صداي آن كسب كرد. ساز را به ابعاد كوچكتر و با همان صداي دلنشين قبلي درآورد كه براي نوازنده بسيار راحت مي باشد.

 


مهدي کمالي


متولد:1297 وفات:5/3/1376
محمد مهدي كماليان ، استاد مسلم در ساختن سه تارهاي نفيس و ظريف ، مرجع و راهنماي موسيقي دانان جوان بر آمده از آموزش ها و راهنمايي هاي حسين خان هنگ فرهنگ ، ابوالحسن صبا و علي نقي وزيري بود؛ خودنيز سه تار مي نواخت . مجموعه نادري از دانش موسيقي ادبيات ، مطالعات فراوان در هنر ها و تاريخ فلسفه همراه با شخصيت اصيل و فريخته وجود نادر او را به موسيقي ايراني بخشيده بود. كما ليان در ضبط رديف هاي استادان ( برومند هرمزي و…)تلاش فراوان كرد و بسياري از آثار ماندگار استادان زمان به كوشش او گرد آوري و ضبط شده است از او ، گذشته از سه تار هايش يادداشتهاي منتشر نشده عكس هاي هنري و نوار هاي خصوصي از تك نوازي هايش باقي مانده است.

 


محمد نوري


محمد نوري . هنرمندي خوش صدا . متفكر و روشنفكري قابل بحث و صاحب نظر كه در تمام دوران خوانندگي و فعاليت هاي هنري خود، از ابتذال دوري جست و در زمان هرج و مرج كه بسياري از بزرگان موسيقي ايران به عنوان اعتراض از جمله استاد غلامحسين بنان دست از خواندن و فعاليت در راديو كشيده بودند ، او نيز ، خود را از آن معركه در آن سال (1348) دور نگهداشت و خود را هيچگاه آلوده نساخت. محمد نوري ، به سال 1308 خورشيدي در تهران متولد شد و پس از پايان تحصيلات ابتدايي و متوسطه از دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات انگليسي فارغ التحصيل گشت و تاكنون چند كتاب را ترجمه نموده كه از جمله رمان (( درخت شيطان)) است . نويسنده اين كتاب (( ايرزي كازنيسكي)) است. محمد نوري ، ابتدا در هنرستان تئاتر نزد اسماعيل مهرتاش مدت سه سال آواز ايراني را به طور سينه به سينه آموخت . سپس به هنرستان عالي موسيقي رفت و زير نظر استادان مصطفي پورتراب و مهندس سيروس شهردار سلفژ و نت و پيانو را فراگرفت و پس از آن به كلاس خانم باغچه بان استاد ديگر هنرستان عالي موسيقي رفت كه مكتب وسعت صداي خود را پيدا كند .
از محمد نوري، تاكنون نوارهاي (( اي ايران )) . (( سفرهاي دور )) . (( آواز سرزمين خورشيد )) . (( مريم جان )) . (( عروسي )) . ((چشمان آبي و دريا )) . (( انتظار )) . (( لانه متروك )) . (( باران ها )) . (( ترانه هاي چوپان )) . (( سرزمين گيلان )) . (( شاليزار )) . (( اي خفته دل )) . (( توبيو )) . (( نشو نشو )) . (( لالايي شيرازي )) و (( آواز سرزمين خورشيد )) همراه با موسيقي هنرمند ارجمند و با ارزش فريبرز لاچيني با صداي احمدرضا احمدي با اشعار شاعر بلند آوازه معاصر ، شادروان نيما يوشيج ضبط و پخش گرديده است .

 


محمد فيروزي



محمد فيروزي(تهران – 1336)
فراگيري سه تار را نزد استاد عبادي آغاز کرد و فراگيري عود را در هنرستان موسيقي نزد استاد نريمان آغاز نمود و در ادامه در دانشکده هنرهاي زيبا نزد محمدرضا لطفي و حسين عليزاده نواختن سه تار را دنبال کرد.بعدها در زمينه جواب آواز از راهنمايي هاي محمدرضا شجريان و شهرام ناظري بهره گرفت و از سالهاي آخر هنرستان همکاري اش را با گروههاي مختلف آغاز کرد. در سال 1355 به دعوت استاد محمدرضا لطفي فعاليت خود را در راديو همراه با گروه سماعي زير نظر استاد حسن ناهيد آغاز نمود و از سال 1356 با تشکيل گروه عارف به اين گروه پيوست. بعد از انقلاب نيز همراه با گروههاي شيدا و عارف در کنسرتهاي بي شماري در تهران و شهرهاي ديگر حضور داشته است. از سال 1369 به مدت 10 سال با گروه آوا همکاري نمود و در کنسرتهاي متعددي در ايران و خارج از ايران همراه با اين گروه و با خوانندگي محمدرضا شجريان شرکت کرد. از سال 1380 تا به حال وي با گروهي به خوانندگي شهرام ناظري فعاليت مي کند.

 


محمد عشقي نوابي


متولد:1296
وفات:1/9/1366 محمد عشقي نوايي آخرين سه تار ساز ارجمند قديم در زمان ما، يادگارخاطرات زيبا از صبا و رضا محجوبي و حسين خان ياحقي و...، صناعت خود را ازاستادان پيشين آموخته بود و خود نيز ابداعات و ابتكارات نوين در هنرش داشت. سه تارهاي او مونس خلوت نوازندگان بزرگ زمان ما هستند و ياد او آرام بخش رهروان طريق پررنج فقر و قناعت كه عشقي الگو و اسوه‌ي آنان بود.

 

 


محمد شيرخدايي

 

محمد شير خدايي به سال 1305 در محله بازارچه سعادت تهران در يك خانواده متدين چشم به جهان گشود ، پدرش حاج مير جواد كاشاني كه مردي مذهبي بود هميشه مدت 6 ماه از سال را در كربلا بود و 6 ماه ديگر را در تهران به سر مي برد . يك روز محمد كه طفلي بيش نبود در محله شان با بچه هاي هم سن و سال خود مشغول بازي كردن بود كه شخص دوره گرد ژوليده مو و سيه چرده و قوزي با (( ني لبك )) خود ، آهنگي محزون مي زد و مي رفت ، او بازي را رها كرده و دنبال او مي رود و گم مي شود و همين امر سبب مي شود تا شب كتك مفصلي از پدرش بخورد . ازاين قضيه چندي مي گذرد تا پدرش مجددا عازم كربلا مي شود و او كه عشق نواختن (( ني لبك )) در وجودش خانه كرده بود ، در غياب پدر زمان را مغتنم شمرده و از مادرش مبلغ سي شاهي مي گيرد و يك (( ني لبك )) مي خرد و مدت دو ماه پيش خود مي زند تا اين كه پدرش از سفر مي آيد و وقتي مي فهمد كه محمد (( ني لبك )) مي نوازد ، (( ني )) او را شكسته و سيلي محكمي به گوش او مي زند و مي گويد : (( مي خواهي مطرب شوي ؟ )). ولي محمد جوابي نداشت كه به او بدهد و صبر مي كند تا او دوباره به سفر برود و همين كه پدر به كربلا مي رود ، او از عمه اش كه وي را بسيار دوست مي داشته ، پول گرفته و يك (( ني لبك )) ديگر مي خرد و شروع به تمرين مي كند ، محمد در اين هنگام در كلاس سوم دبستان ثريا واقع در محله سيد نصرالدين خيابان خيام درس مي خواند كه وارد پيش آهنگي شد و در آنجا بود كه به او فلوت ياد دادند و اولياء آنجا متوجه هوش و ذوق او در نواختن اين ساز شدند و چون زود به اين ساز آشنايي پيدا كرد ، خودش معلم شاگردان شد و يك دست لباس پيش آهنگي به عنوان كادو به او دادند.در كلاس پنجم ابتدايي بود كه مدرسه موزيك اعلام كرد پنجاه نفر شاگرد جهت يك دسته اختصاصي مي خواهد او با برادر بزرگش اين مطلب را در ميان گذاشت و او محمد را تشويق مي كند تا در اين مدرسه نام نويسي كند ولي شهريور 1320 و وقايع مربوط به آن پيش مي آيد و مدرسه بهم مي خورد تا اين كه در هنرستان عالي موسيقي ثبت نام مي كند و در سلك شاگردان آن هنرستان در مي آيد ولي يك روز آقاي كلنل وزيري سرپرست و روح الله خالقي معاون هنرستان ، اعلام مي كنند كه هر كس ساز بادي مي زند بايد تار هم بنوازد و در نتيجه او با اين ساز هم آشنايي پيدا كرد .شير خدايي در سال 1324 سوليست راديو شد و صداي سازش از راه راديو پس از اعلام نام او توسط گوينده به گوش پدرش كه در عراق بود مي رسد و او پس از مراجعت به تهران به مادر او مي گويد : (( آخرش اين پسر مطرب شد ! )) و مدت يك سال با او حرف نمي زد ، تا اين كه عاقبت او را مي بخشد .شير خدايي با اركسترهاي انجمن موسيقي ملي ، به رهبري روح الله خالقي ، اركستر بزرگ راديو ، به رهبري ابراهيم خان منصوري ، استاد مهدي خالدي ، مجيد وفادار و ... همكاري داشته و درباره به وجود آمدن آرم (( گلهاي جاويدان )) روزي مرحوم داود پيرنيا به او مي گويد براي ضبط چند گوشه از دستگاههاي موسيقي ايراني با (( قره ني )) به اداره هنرهاي زيبا بيايد و او به آن اداره مي رود ، استوديوي ضبط آنجا كه يك اتاق كوچك بود و هنوز (( اكو )) به ايران نيامده بود درهاي (( كاريدور )) ها را بستند و او در بيرون استوديو به اتاق فرمان مي رود و صداي ساز او ضبط مي شود . يك ماه بعد داود پيرنيا آن را آرم برنامه هميشه جاويد (( گلهاي جاويدان )) قرار مي دهد . او اولين برنامه (( گلهاي جاويدان )) را با همكاري : غلامحسين بنان ، حسين ياحقي ، علي تجويدي ، لطف اله مجد ، حسين تهراني اجرا كرد و بعدا با آقايان : استاد صبا ، محجوبي ، خالدي ، ورزنده همكاري داشته . او مدتها سمت كارشناس هنرهاي شبانه روزي استانهاي : كرمان ،سيستان و بلوچستان و مازندران را به عهده داشت و همين امر موجب گرديده بود كه در فعاليت هاي او در راديو وقفه ايجاد شود . محمد شير خدايي ، آهنگهاي بسياري ساخت كه از ميان آنها بيشتر به : (( مادر )) ، (( صداي عشق )) و (( چرا نگفتي )) علاقمند است .

 


محمد سرير



متولد 10/5/1323 ـ تهران
محمد سرير يكي از آهنگسازان برتر ايران است. وي فارغ التحصيل دانشكده‌ي هنر هاي زيبا (تهران) و آكادمي موسيقي هنر هاي زيباي اتريش، وي نوازنده پيانو و ويولن مي باشد. او شاگرد حشمت سنجري ، امانوئل ملك اصلانيان و وتوماس كريستين داويد بوده است. او سازنده بيش از 50 اثر موسيقي توصيفي ، موسيقي فيلم و موسيقي پاپ (همراه با محمد نوري ) است. از آثار او مي توان به جلوه هاي ماندگار ، دلاويز ترين و… اشاره كرد.

 


محمد دلنوازي


محمد دلنوازي ( تهران –1332)

از سال 1345 با وارد شدن به هنرستان موسيقي،نواختن تار را نزد هوشنگ ظريف آغاز کرد و در ادامه از محضر علي اکبر خان شهنازي براي فراگيري رديفهاي سازي و از محضر استاد محمود کريمي جهت فراگيري رديفهاي آوازي بهره برد.در سال 1356 مدرک ليسانس خود را از کنسرواتوار تهران دريافت کرد.از سال 1354 نواختن عود را به صورت خودآموز آغاز کرد و از آن زمان تا کنون با گروههايي همچون گروه عارف و ارکستر سازهاي ملي به رهبري فرامرز پايور به عنوان نوازنده بربت و رباب همکاري داشته است. وي علاوه بر بربت و رباب با نواختن تار و پيانو نيز آشنايي دارد.

 


محمد خوانساريان


محمد خوانساريان(تهران–1327)

نواختن ويولن را از 15 سالگي نزد شورا ميخائيليان و نواختن عود را از 18 سالگي نزد منصور نريمان آغاز کرده است. در سال 1357 از انستيتو تربيت مربيان امور هنري فارغ التحصيل شده است. او علاوه بر همکاري با گروههاي حافظ، مشتاق، نيريز و ارکستر بزرگ مضرابي به رهبري حسين دهلوي، با تشکيل دادن گروهي به نام بربت، کنسرتهاي بي شماري را در ايران و کشورهاي ديگر برگزار نموده است.وي در سال 1370 در ضبط قطعات دو نوازي کتاب شيوه بربت نوازي به عنوان نوازنده عود استاد نريمان را ياري نموده است.

 


محمد خالديان


محمد خالديان (سنندج – 1354)

فراگيري موسيقي را از سال 1369 با نوازندگي عود و تمبک نزد رضا رضايي آغاز نمود و در ادامه از سال 1376 نواختن عود را نزد محمد فيروزي به طور جدي دنبال کرد.او که هم اکنون دانشجوي رشته موسيقي مي باشد تاکنون کنسرتهايي را همراه با گروههاي جوان، نشيتمان و رودکي برگزار نموده است.

 


محمد بهارلو

 

متولد:2/1/1307
محمد بهار لو ، نوازنده و معلم برجسته ويولن در موسيقي ايران است. وي شاگرد كارل يان زوبك و محمد بحريني پور ، با آموزشهايي از ابو الحسن صبا ، علي اكبر شهنازي و استادان ديگر بود . از آثار وي كتابهاي « آموزش موسيقي ايران » براي ويولن و «شناخت فرم هاي موسيقي ايراني » مي باشد. وي مؤسس قديمي ترين كلاس آموزش موسيقي در اين زمان بود.

 

محمد اسماعيلي


محمد علي اسماعيلي به سال 4/6/1313 شهريور ماه در تهران متولد شد و از اوان كودكي علاقه شديدي به نواختن تمبك داشت و هر جا كه سيني و پيت و ناودان و غيره ... به دستش مي رسيد شروع به نواختن مي كرد .مرتضي و مصطفي گرگين زاده ، دايي هاي وي كه هر دو اهل موسيقي بودند مشوق وي در نواختن ضرب بودند و پس از تحصيلات عمومي خواهر زاده خود ، وي را در سال 1330 به حسين تهراني ، استاد تمبك نواز معرفي مي نمايند و در هنرستان موسيقي ملي زير نظر حسين تهراني به فرا گرفتن فن نواختن ضرب مشغول مي شود و در تاريخ 1337 توسط استاد به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفي و رد اركسترهاي موسيقي ملي و گروه تمبك شروع به همكاري مي نمايد و بعد از 5 سال براي اجراي برنامه هاي موسيقي ملي و هر چه بيشتر شناساندن آن به كشورهاي : آفريقايي ، آسيايي ، اروپايي و آمريكايي مسافرت كرد و برنامه هاي اجرا نموده ، از سال 1343 در هنرستان موسيقي ملي ايران مشغول تدريس تمبك شد و از آن تاريخ به بعد شاگردان بسيار تعليم داد كه در مراكز رسمي هنري كشور مشغول فعاليت مي باشند .در سال 1345 سرپرستي گروه تمبك وزارت فرهنگ و هنر آن زمان را عهده دار شد كه براي اين گروه ، حدود پانزده قطعه فانتزي روي ريتم هاي ايراني تنظيم كرد و در كشورهاي خارج و تالار رودكي سابق اجرا شد ، موسيقي قطعه يي به نام " رونما "نوشته خانم سرلك سرپرست موسيقي ملي تالار رودكي سابق كه روي يكي از داستانهاي اصيل ايراني نوشته شده بود ، به وسيله اسماعيلي تنظيم و توسط گروه تنبك وزارت فرهنگ و هنر سابق در تالار رودكي سابق اجرا گرديد كه با استقبال فراوان مردم روبرو شد و همين امر موجب شد كه بيش از دويست بار اجرا گردد. از ساخته هاي ديگر او قطعه يي است كه به ياد استادش حسين تهراني ، براي اركستر سازهاي ايراني و گروه تنبك ساخته است كه ملودي آن از استاد فرامرز پايور بوده و با اركستر پايور و گروه تنبك در شبي كه به ياد استاد حسين تهراني در تالار رودكي سابق برپا گرديده بود اجرا شد.محمد علي اسماعيلي مشغول تدوين جلد دوم كتاب "تنبك و تدريس آن"مي باشد . وي بيشتر اوقات خود را با استاد فرامرز پايور مي گذراند.

 


محمد اخوان

 

متولد سال 1335 از شش سالگي در شهر تبريز مشغول فراگيري تنبک شد و از سن 17 سالگي مربيگيري کارگاه موسيقي کودکان و نوجوانان تبريز و عضويت ارکستر راديو و تلويزيون تبريز و ارکستر فرهنگ و هنر را داشته است .کنسرتهاي فراواني در کشورهاي امريکايي و اروپايي و آسيايي و آفريقايي برگزار کرده است و تاليفاتي چند از جمله دستور مقدماتي تنبک ، آموزش تنبک ، خودآموز تنبک و مجموعه کتابهاي تنبک نوازي نوين و دف نوازي را در مجموعه کارهاي خود داشته است.



محمدجليل عندليبي


تولد:3/2/1333 محمد جليل عندليبي آهنگساز و نوازنده سنتور و فارغ التحصيل رشته‏ي موسيقي از دانشكده هنر هاي زيبا(تهران) سابقه‏ي طولاني در ساخت و اجراي آثار متعدد و تدريس موسيقي و داراي قريحه‏ي ويژه در نواسازي و تنظيم براي اجراي گروهي و از آثار او مي توان امان از جدايي (با صداي عليرضا افتخاري) هي گل ( با صداي بهروز توكلي) .

 

محمدرضا درويشي


متولد:25/7/1334 محمدرضا درويشي موسيقيدان ارزشمند ايراني طي بيش از سه دهه فعاليتهاي پي گير و خلاقيت هاي ماندگار خود در زمينه موسيقي ايراني به ويژه موسيقي نواحي که به عنوان يک شاخصه هويت ملي ميان کليه اقوامي که طي قرن ها در اين سرزمين مي زيسته اند در تقويت روابط اجتماعي و وحدت ملي ميهن خود تاثير ملموس و برجسته اي داشته است .

فعاليتهاي اين هنرمند را مي توان در زمينه هاي زير خلاصه نمود :
- 22 سال سفر به مناطق مختلف ايران تا امروز
- ضبط دهها ساعت موسيقي از آخرين راويان فرهنگ شفاهي ايران
- ضبط صدها ساعت گفتگو با استادان موسيقي نواحي
- 15000فريم عکس و اسلايد تا امروز از استادان ، سازها و آيين هاي موسيقايي
- انتشار چندين مجموعه از موسيقي نواحي ( تاکنون حدود 60 ساعت )
- هدايت و برنامه ريزي شاخص ترين جشنواره هاي موسيقي در دوره معاصر ايران مانند هفت اورنگ ، آيينه و آواز ، موسيقي حماسي ، جشنواره هاي کرمان
- برنامه هاي مختلف پژوهشي ( مجموعه ققنوس ها )
- ده ها سخنراني
- ده ها گفتگو ، مقاله و ......
- 12 جلد کتاب در زمينه هاي موسيقي نواحي ايران ، سنت ، هويت ، بيگانگي فرهنگي ، موسيقي ايراني و........
- آهنگسازي حدود 20 فيلم سينمايي ( برخي از آنها برنده فستيوال هاي معتبري چون کن بوده ) ،زمستان ، گنبد مينا ، جان عشاق ، موسيقي مازندراني ( با صداي شاخص ترين خوانندگان ايران ) آثار مجلسي و آثاري براي پيانو
- تشکيل دادن گروه سازهاي باستاني ايران
- برنامه ريزي براي تشکيل ارکستر سازهاي ملي ايران
- طي چند دهه ي اخير محمدرضا درويشي بيشترين حجم از گفتار و نوشتار را در زمينه موسيقي ايران ارائه کرده است.
- طرح موضوع هويت فرهنگي در موسيقي ايران و دنبال کردن آن در طول دو دهه
- تلاش در جهت استخراج و معرفي موسيقي نواحي ايران به عنوان ريشه موسيقي ايران ترويج و گسترش موسيقي نواحي در ميان جوانان در روستاها ، دانشگاهها و ......
- مجموعه دايره المعارف سازهاي ايران به عنوان وسيع ترين تحقيق موسيقايي به زبان فارسي تاکنون . جلد اول اين مجموعه در سال 2002 از طرف جامعه بين الملل اتنوموزيکولوژي (
S.E.M ) به عنوان بهترين کتاب سازشناسي در سال شناخته شد . جلد دوم و سوم اين مجموعه زير چاپ است .
- تلاش در جهت برقراري ايجاد حمايت هاي مالي از جانب نهادهاي فرهنگي جهت اساتيد موسيقي نواحي از اقوام مختلف سرزمين ايران .

اين هنرمند به عنوان موسيقيدان برجسته ايراني از جانب کميته ملي موسيقي ايران انتخاب و جهت نامزدي اخذ جايزه موسيقي مدير کل يونسکو معرفي شد.

 

احمد ابراهيمي


متولد:1/5/1305
احمد ابراهيمي خواننده ، بهره گرفته از آموزشهاي ابو الحسن صبا ، اديب خوانساري ، غلام حسين بنان و… بود. وي سابقه كار در راديو تهران و اركسترهاي وزارت فرهنگ و هنر و.. اركستر مرتضي محجوبي در راديو و شركت در برنامه هاي تلويزيوني ، از آثار وي مي توان به ضبط هاي راديويي، تلويزيوني و اجراهاي خصوصي را اشاره كرد.

 


محمدرضا ابراهيمي


محمدرضا ابراهيمي (تهران – 1350)

از سال 1359 نواختن تار را نزد مجيد درخشاني آغاز کرد و در ادامه توانست از محضر حسين عليزاده، ارشد طهماسبي، هوشنگ ظريف، محمدرضا لطفي و محسن نفر بهره بگيرد.از سال 1368 آموزش عالي و فعاليتهاي اجرايي خود را از قبيل ضبط موسيقي و اجراي کنسرت نزد حسين عليزاده آغاز نمود و تا کنون با گروههاي نوروز و ارکستر بزرگ مضرابي همکاري داشته است. از سال 1380با تشکيل دادن گروه پرسيانو اجراهايي را داشته است. او با سازهاي ديوان، سه تار و عود نيز آشنايي دارد و در حال حاضر مدرس موسيقي در دانشگاه هنر و هنرستان موسيقي مي باشد.

 


محمدرضا لطفي


به تشويق برادر بزرگ خود آموزش تار را آغاز نمود و در سال 1342 استعداد خود را در اين زمينه با کسب جايزه نخست درجشنواره موسيقيدانان جوان نشان داد. پس از اتمام دوره تحصيل در سال 1343 به تهران آمد و به محضر حبيب الله صالحي و علي اکبر شهنازي راه يافت و در کلاسهاي شبانه هنرستان موسيقي با مکتب وزيري و تئوري موسيقي غربي آشنا گرديد که حاصل آن همکاري با ارکسترهاي هنرستان و صبا بود که زير نظر حسين دهلوي اداره ميگرديد. ورود به دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران و آموزش رديف ميرزا عبدالله با نورعلي خان برومند سر آغاز نويني براي حضور بيشتر در درياي پر معناي موسيقي قديم ايراني بود که اين آموزش تا آخرين دقايق حيات نورعلي خان برومند ادامه يافت. لطفي رديف آوازي و تصنيف قديمي را نزد عبدالله دوامي و سه تار را نزد سعيد هرمزي آموخت. او پس از تاسيس مرکز حفظ و اشاعه موسيقي راديو و تلويزيون ايران با مديريت فني برومند در جشن هنر شيراز شرکت کرد که حاصل آن باسازي و احياي مکتب سيد حسين طاهرزاده بود. محمدرضا لطفي به مدت سه سال به عنوان مربي آموزشي با کانون پرورش کودکان و نوجوانان و دو سال در مرکز گرد آوري و شناخت موسيقي راديو و تلويزيون به همکاري پرداخت . او از سال 1353 به همکاري با راديو ايران و گروه موسيقي دانشگاه تهران مشغول گرديد و طي اين مدت گروه شيدا را پايه گذاري نمود که حاصل آن بازسازي آثار شيدا ، عارف ، درويش خان ، رکن الدين مختاري و...بود. او پس از پيروزي انقلاب اسلامي به مدت يکسال و نيم سرپرستي دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران را عهده دار بود و در همين سالها به اتفاق حسين عليزاده و ساير همکاران گروه شيدا و عارف ، به تاسيس کانون فرهنگي هنري چاووش همت گماشت که حاصل اين فعاليت 9 نوار موسيقي چاوش است. لطفي به دعوت فونداسيون چيني و نيز براي شرکت در يک سمينار راهي ايتاليا گرديد و کنسرتهايي را در شهر رم ، فلورانس ، بلدنيا ، بادوا و ... اجرا نمود. او در سال 1364 با مهاجرت به خارج از کشور دور تازه اي از فعاليتهاي هنري خود را آغاز نموده است و با تاسيس مراکز فرهنگي و هنري شيدا در کشورهاي مختلف و برگزاري کنسرتها و سمينارهاي گوناگون ، به شناساندن موسيقي قديمي ايران مبادرت مي ورزد. ازجمله آثار ، فعاليتها و کنسرتهاي ايشان ميتوان به تصنيف هاي " بميريد بميريد" ، " به ياد عارف " ، "داروگ" ، "ناز ليلي"،"کوچه سار شب" ، "کنسرت نوا "(جشن هنر شيراز) ، کنسرت راست پنجگاه ( جشن هنر شيراز) ، کنسرت سه گاه ( کنسرت طوس) ، بازسازي آوازهاي قمر ، بازسازي آثارگذشتگان ، به ياد درويش خان ، به ياد طاهر زاده ، موسيقي فيلم حاجي واشنگتن ، چاووش 1 (به ياد عارف) ، چاووش 2 (شب نورد) ، چاووش4 ، چاووش 6 ، چاووش 8 ، چاووش 9 ، آلبوم کتاب و صفحه گرامافون موسيقي آوازي ايران ( رديف عبدالله دوامي) ، نوارهاي رديف موسيقي ايران ( يادواره برومند) ، چشمه نوش ، رمز عشق ، پرواز عشق ، بسته نگار ، کنسرتهاي انفرادي در شهرهاي مختلف ايتاليا ، کنسرتهاي متعدد در شهرهاي لس آنجلس ، ساتياگو ، سانفرانسيسکو ، شيکاگو، بوستن ، نيويورک و واشنگتن به همراهي حسين عليزاده و حسين عمومي ساخت دهها تصنيف و قطعه ضربي ديگر از جمله تصنيف حصار و پيش درآمد اصفهان ، تعداد زيادي بداهه نوازي در دستگاههاي مختلف ، کتابهاي " شور مادر دستگاههاست " ( منتشر نشده ) ، کتاب سال شيدا (چهار جلد ) و تعدادي مقاله و... اشاره کرد.

 



محمدعلي حداديان


متولد:23/7/1316
محمدعلي حداديان نوازنده و معلم ني
شاگرد حسين ياوري و سيد حسن كسايي.
فارغ التحصيل رشته‌ي موسيقي از دانشكده‌ي هنرهاي زيبا.
عضو گروههاي مختلف موسيقي.
سابقه‌ي طولاني تدريس درمراكز آموزشي.

 


محمدعلي كياني نژاد


متولد:1/8/1331
محمد علي كياني نژاد نوازنده ني و نواساز
وي هنر را در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ملي آموخت.فارغ التحصيل رشته موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا (تهران) مي باشد. كنسرتهاي بسياري در داخل و خارج از كشور اجرا كرده است. تجربه فراوان در همنوازي و نواسازي و تنظيم آثار دارا مي باشد.از آثار او مي توان به مهرورزان ، سفر آفتاب، سرو سيمين و… و كتاب « شيوه‌ي ني نوازي و شناخت ساز هاي بادي ايران اشاره كرد.

 


محمد يگانه

 

محمد يگانه فرزند استاد فقيـد « حاج حسين يگانه » و متولد قوچان است . مدت 40 سال است که دوتار مينوازد و آواز مي خواند. يگانه در اغلب جشنواره هاي موسيقي شرکت داشته که نتيجه آن کسب ديپـلم افتخار نخستين يادواره سـرود برائـت از مشرکين ، لوح سپاس سومين يادواره پيران چنگي و کسب عنوان « هنرمند ملي » در جشنواره توليدات مراکز استانهاي صدا و سيما است. همچنين آلبـوم «هرايي» به عنوان نوار سال در اولين دوره انتخاب شد. از جمله آثار محمد يگانه در واحد موسيقي مرکز خراسان ميتوان به مقامهاي « الله مزار »« ارمان ارمان » «علي سلطان عشق » « زارنـجي » و ... اشاره کرد.

 

سلطان محمود طنبوره اي

 

نوازنده دوره صفويه بوده است.


محمود حكيم هاشمي

متولد:1323 وفات:17/9/1375 محمود حكيم هاشمي سازنده سه تار و از بزرگان اين صنعت و هنر بود. او نوازندگي ويولن را در هنرستان آموخت و سه تارنوازي را از احمد عبادي فرا گرفت و سه تارسازي را از عشقي آموخت و از الگوهاي حاج طاهر بهره گرفت. هاشمي هنرمندي ظريف و دقيق و داراي وسواس و مسئوليت بود و تعداد سازهايش كم ولي از لحاظ كيفيت در سطح بسيار بالا هستند و در دستان استادان بزرگ نواخته مي شوند.

 


محمود فرنام


متولد:1277 وفات:21/10/1372 محمود فرنام نوازنده دف در موسيقي آذري با بيش از هشتاد سال سابقه نوازندگي در نزديك به يك قرن زندگي ، داراي آ‌ثار فراوان با تار غلامحسين بيكجه خاني، تار محمد حسن عذاري، آواز اقبال السلطان و…

 


محمود محمودي خوانساري

 

سال تولد:1313
درشهر خوانسار به دنيا آمد. پدرش جمال الدين محمودي از روحانيون خوشنام و فروتن خوانسار بود و تسلط نسبي شادروان محمودي خوانساري بر زبان عرب و تعليمات ديني را مي توان حاصل 13 سال زندگي در کنار پدر بزرگوارش دانست. وي پس از فوت پدر،يعني مقارن با سال 1326 شمسي به تهران آمد و در دبيرستان اديب به ادامه تحصيل مشغول شد. در طول اين دوران يک لحظه از زمزمه کردن و آواز خواندن ، آن هم به صورتي کاملا خودجوش و فطري غافل نشد. از سال 1335 شمسي مي توان به عنوان سال تحول و دگرگوني در زندگي شادروان محمودي خوانساري نام برد ، زيرا در محفلي با روانشاد ابوالحسن صبا، مدرس نامدار موسيقي ايران آشنا گرديد و از پيشنهادهاي ايشان مبني بر فراگيري علمي رديف موسيقي ايران استقبال نمود و اين تمرين و ممارست تا پايان عمر استاد صبا ادامه يافت.سال 1338 به دعوت داود پيرنيا ، بنيان گذار برنام هاي گلهاي جاويدان،گلهاي رنگارنگ،يک شاخه گل ، برگ سبز و گلهاي صحرايي،در استوديو گلها شروع به فعاليت نمود و اولين کار هنري خود را در برنامه گلهاي سبز شماره 56 ضبط نمود.ثلث زندگي اين هنرمند در کنار اسدالله ملک هنرمند ارزشمند سپري شد .سرانجام روز چهارشنبه 2 ارديبهشت ماه 1366 شمسي،بصورتي ناگوار،مظلومانه و ناباورانه از غم زيستن نجات و حيات مجددي را آغاز نمود.

 


محمود کريمي

 

متولد:1306 وفات:3/9/1363
خواننده (موسيقي سنتي و مقامي)
اول متوسطه وارد هنرستان هنرهاي زيباي کشور شد و در رشته نقاشي مينياتور به تحصيل پرداخت . سپس در همان هنرستان به استخدام رسمي در آمد. بعد از مدت کوتاهي مامور خدمت در بنگاه عمران وابسته به وزارت کشور شد و پس از حدود دو سال به وزارت دادگستري منتقل گرديد و تا پايان خدمت دولتي در آنجا ماند.کريمي از کودکي ذوق موسيقي را در خود احساس کرد و چون پدرش با نوازندگي ويولن آشنايي داشت به الهام و کسب فيض از پدر ، پايه هاي اين هنر را درخود مستحکم کرد.او موسيقي را به مفهوم واقعي آن دنبال مي کرد .از ترانه ها و آهنگهاي مبتذل بيزار بود و نظرش اين بود که اين نوع کارها سبب انحطاط و زوال موسيقي اصيل ايراني مي شود. در سال 1330 با شوق فراوان وارد کلاس هاي موسيقي تکميلي هنرهاي زيباي کشور شد و در رشته آواز، که شادروان عبدالله دوامي مدرس او بود ،به تعليم پرداخت و در پايان به شايستگي و با اجازه استاد، تدريس در اينگونه کلاس ها را به عهده گرفت. او که با نواختن سه تار نيز آشنايي پيدا کرده بود، با شادروان حاجي آقا محمد مجرد ايراني، استاد نامدار موسيقي سنتي آشنا شد و حدود بيست سال هم نزد او رديف سازي را آموزش ديد. کريمي از هر يک از دو استادش دستخطي دارد که در آنها به نحوي شايستگي وي را در اجراي گوشه ها و رديف هاي آوازي و سازي تاييد کرده اند. قسمتي از نوشته ي روان شاد عبدالله دوامي:"آقاي محمود کريمي از اولين شاگردان با استعدادي بود که اين دوره را به بهترين وجه به پايان رسانيد و رديف اصيل آواز ايراني را نزد اين جانب تمام و کمال آموخت و پس از آن در هنرستان آزاد موسيقي ملي مشغول تدريس شد و نيز چند سال است که به جاي اين جانب رديف موسيقي ملي را عهده دار ميباشد" و در جاي ديگري ميگويد:"لذا به موجب اين ورقه ايشان را از بهترين شاگردان خويش دانسته، از هر جهت مورد تاييد اين جانب ميباشد.در قسمتي از مرقومه حاجي آقا محمد مجرد ايراني آمده است:"...هنرمند ارجمند آقاي ميرزا محمود خان کريمي علاوه بر مکارم اخلاقي و پاکي از هر گونه آلايش... مخصوصا در گرفتن پرده هاي مختلف در گوشه هاي راست پنجگاه و نوا قابل تمجيد و تاييد است که کار هر خواننده اي نيست".
کريمي در مراکز مختلف زير به تدريس موسيقي اصيل ايراني همت گماشت:
اداره کل هنرهاي زيباي کشور-وزارت فرهنگ و هنر سابق-مرکز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي،هنرستان موسيقي ملي و هنرکده موسيقي ملي لازم به ذکر است در کلاس هاي او افراد علاقه مند از کشور هاي ژاپن،آمريکا و فرانسه نيز شرکت داشته اند.او حدود سالهاي1344-1345 رديف آوازي موسيقي سنتي را تهيه ، تنظيم و روي نوار ضبط کرد که به وسيله دکتر مسعوديه آوانويسي شد و اکنون در دسترس است. همچنين از صداي کريمي قطعه اي ضبط شده که الان در آرشيو راديو،تلويزيون فرانسه نگهداري ميشود.

کريمي در سال 1350 همسر گزيد و صاحب دو فرزند شد و در سوم آذر 1363 بر اثر سکته قلبي دار فاني را وداع گفت.



مرتضي حنانه

مرتضي حنانه در يازدهم اسفند ماه سال 1301 خورشيدي در شهر تهران متولد شده و از همان كودكي علاقه ي زيادي نسبت به موسيقي نشان داد. وي از كودكي هر چيزي را كه توليد صدا مي كرد به كار مي گرفت و ابزارهايي مي ساخت كه از خود صداهاي مختلف و گوناگوني توليد مي کردند .علاقه ي وي تا به حدي بود كه معلم چهارم دبستانش «فلوتي» به او هديه داد و راهنمايي هايي براي آموختن نيز به او ارائه كرد. پس از پايان دوره ي دبستان در هنرستان موسيقي مشغول به تحصيل شد. ديري نگذشت كه نام حنانه در سطح هنرستان پيچيد، در همين مقطع زماني حنانه «هورن» را به عنوان ساز تخصصي خويش انتخاب كرد. غلامحسين مين باشيان كه رياست هنرستان را بر عهده داشت در سال1317 شمسي موفق به آوردن گروهي ده نفره براي تدريس در هنرستان از شهر پراگ به ايران شد، كه عبارت بودند :
كارل كوگلر، خواننده؛
كارن يان، ويلن؛
رودلف اوربانتس، موسيقي نظامي؛
واتسلاو كوتاس، كلارينت؛
ياروسلاوبيزا، باسون؛
ماريا گروتفلدوا، هارپ؛
ژوزف اسلاويك، ويولنسل؛
فرانسوا هلنسل، كنتراباس؛
ژوزف اسلاويك، ترومپت؛
رودلف اوربانتس كه شيفته ي استعداد و علاقه ي حنانه شده بود، او را به آرزوي خود رساند و توانست «كُريست» اول اركستر سمفونيك هنرستان عالي تهران شود.او همچنان به دنبال كسي بود تا اصول موسيقي غرب را به او بياموزد و درهمين حين با «پرويز محمود» آشنا شد كه در بلژيك تحصيل كرده بود و بعدها اركستر سمفونيك تهران را بنيان نهاد. استاد محمود، بي دريغ معلوماتش را در اختيار حنانه گذاشت. پس از مدتي «وزيري» رياست هنرستان را بر عهده گرفت و پايه ي آموزش هنرستان را بر مبناي موسيقي سنتي ايران قرار داد. وي گروه ده نفري پراگي را اخراج كرد. هنرجوياني از جمله حنانه نسبت به اين عمل اعتراض كردند ولي نتيجه اي نداشت و روند آموزش وزيري در هنرستان آغاز شد.حنانه در سال 1321 خورشيدي؛ ديپلم خود را از هنرستان گرفت. «روبيك گريگوريان» نخستين كسي بود كه ترانه هاي محلي را جمع آوري كرده و پس از رفتن پرويز محمود به آمريكا در سال 1329 خورشيدي؛ به سمت رهبري اركستر سمفونيك و رياست هنرستان رسيد، در سال 1331 خورشيدي؛ او نيز به امريكا عازم شد و مرتضي حنانه رهبري اركستر سمفوني را بر عهده گرفت. او در شرايطي اركستر سمفوني را اداره مي كرد كه داراي سه امتياز بزرگ بود:«ديپلم هنرستان موسيقي» ، «تعليمات پرويز محمود» و «ذوق و استعداد » زيادي كه همه به آن معترف بودند. موسيقي حنانه را بطور كلي مي توان «موسيقي اصيل سمفونيك» ناميد. حنانه نسبت به موسيقي سنتي بي اعتنا بود و هرگز در اركستر از سازهاي اصيل استفاده نكرد. وي پس از انقلاب اوقات خود را بيش از پيش به پژوهش درباره ي موسيقي قديم ايران اختصاص داد و در زمينه ي موسيقي فيلم كه خود از پايه گذاران آن در ايران بود، فعاليت خود را ادامه داد.مرتضي حنانه در 24 مهر ماه 1367 خورشيدي؛ در ساعت 11:45 شب در اثر سكته ي قلبي در گذشت.

 

مرتضي محبوبي


نوازنده پيانو ، نواساز ، واردكننده پيانو در موسيقي سنتي معاصر ، باحفظ چهارچوبهاي اساسي .
شاگرد حسين خان اسمعيل زاده ، محمود خان ، مفخّم الممالك ، حسين خان همگ آفرين ، و حاج خان ضرب گير .
نوازنده ، سازنده در اركسترهاي مختلف ، راديو تهران ، برنامه گلها.
آثار: تكنوازيهاي پيانو در صفحات گرامافون . همنوازي با نوازندگان وخوانندگان مختلف . تصانيف ، رنگها ، چهار مضرابهاي مختلف .
برخي از آثار: تكنوازي شور تكنوازي افشاري (صفحات گرامافون) همنوازيها با بنان ، قوامي و اديب خوانساري .
تصانيف : " كاروان"،" نواي ني"،" من بيدل ساقي"،" ديشب كه در خانه ما آمده بودي"،"پيش درآمد دشتي".
شاگردان برگزيده : آذر ميدخت ركني ، اسماعيل ديبا ، زهره ارباب ، فخري ملك پور.

 


مرتضي ني داود


متولد:1297 وفات:2/5/1369
در تهران متولد شد. نوازنده تار و آهنگساز و فرزند بلاخان بود. اساتيدش: رمضان ذوالفقاري ( هفت ماه)، آقاحسينقلي ( دو سال) و درويش خان ( سه سال) بودند. از درويش خان تبرزين طلا گرفت ( درويش خان به بهترين شاگردانش مدال تبرزين طلا مي داد). شاگردانش قمرالملوك وزيري، حسين سنجري و اسماعيل كمالي بودند. ني داوود كنسرتهاي بسياري با عارف، ابوالحسن صبا، محجوبي، سماعي، ابراهيم منصوري، قمر و اديب خوانساري اجرا كرده كه از آن ها صفحاتي نيز موجود است. مرتضي خان ني داوود در گروه صبا در راديو تار مي نواخت. او رديف موسيقي ايراني را در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران در راديو ضبط كرده است. صفحه هاي بسياري با قمرالملوك وزيري ضبط كرده است. از بيادماندني ترين آهنگ هاي او مرغ سحر را ميتوان نام برد.

 


مشير همايون شهردار


متولد:1261 وفات:1348 مشيرهمايون شهردار نوازنده پيانو و رياست شوراي موسيقي راديو تهران در دهه 1330 و شاگرد محمدصادق خان سرور الملك و داراي سابقه نوازندگي در مجامع هنري و دو دوره ضبط صفحه هاي گرامافون در داخل و خارج و مشاغل متنوع از رياست نظميه تا رياست شوراي موسيقي راديو تهران و داراي آثار ادبي مختلف از نظم و نثر و قطعه هاي ضبط شده در اجراهاي راديويي و صفحه هاي گرامافون، تكنوازي دشتي و راست پنجگاه و همراهي با آواز رضاقلي ميرزا ظلي در صفحه هاي همايون، اصفهان، ترك، افشاري و چهارگاه.

 


منصور صارمي



متولد:1309 وفات:3/8/1378
منصور صارمي نوازنده‌ ي سنتور خود آموخته و تاثير پذيرفته از مرتضي محجوبي بهره برده از آموزشهاي نور علي برومند. همكاري هاي متعددي با برنامه هاي «گل» در راديو داشت. كنسرتهاي راديو در كشور هاي آسيايي و ضبط هاي خصوصي متعدد از بداهه نوازي ها ( همراه با ساز و آواز) و همايون مثنوي از جمله آثار وي برجامانده است.


منصور نريمان


اسكندر ابراهيمي زنجاني كه بعدها نام مستعار و هنريش به نريمان تبديل يافت ، در مشهد به تاريخ بيستم اسفند ماه 1314 متولد گشت . پدرش كه مردي هنرمند و اهل ذوق بود و خود سه تار و تار و ني را به خوبي مي نواخت از همان دوران طفوليت پسر را زير نظر و تربيت خود گرفته و وي را با رديف ها و گوشه هاي موسيقي ايراني آشنا و نواختن سه تار را به او آموخت .وي از سن 8 سالگي روي به نواختن عود آورد به طوري كه در سال 1322 كه بيش از هشت بهار از سنش نگذشته بود از طرف اداره انتشارات و راديو مشهد دعوت به همكاري مي شود و اين دعوت را مي پذيرد و حدود 16 سال همكاريش با راديو مشهد ادامه مي يابد و آخرين سمتش در آن اداره مسئول شوراي موسيقي آن استان بود ، سپس به شيراز منتقل و مسئول شوراي موسيقي راديو شيراز مي گردد و پس از 4 سال همكاري با اين راديو به تهران مي آيد و در راديو ايران به عنوان تكنواز عود به همكاري و اجراي برنامه مي پردازد .نواختن عود نريمان در كشورهاي همسايه طرفداران فراوان دارد به طوريكه چندي قبل منير بشير ، که يكي از نوازندگان بزرگ عود موسيقي عرب است براي ديدن نريمان به ايران آمد و درباره اين ساز ايراني گفت و شنودي بين آنها مي شود و طرز نواختن صحيح آن را با هم در ميان مي گذارند . منصور نريمان همكاري خود را در برنامه گلها همراه با خوانندگاني چون : محمودي خوانساري ، اكبرگلپايگاني ، حسين قوامي ، محمد رضا شجريان ، ايرج ، نادر گلچين و غيره شروع و در تلويزيون در برنامه جالبي به نام (( بشنو از ني )) كه به سرپرستي و تهيه كنندگي بهمن بوستان با همكاري آقايان : اصغر بهاري ، مجيد نجاحي ، رضا شفيعيان ، عباس زندي ، محمد موسوي ، امير ناصر افتتاح و فرهمند بافي اجرا مي نمود و هفته اي يكبار به مدت يك ربع همراه با ضرب جهانگير ملك در تلويزيون برنامه اجرا مي كرد و در تكنوازي راديو ، همراه با آقايان علي بهاري ، مهندس همايون خرم ، اسداله ملك ، حبيب اله بديعي ، پرويز ياحقي ، كامران داروغه ، منصور صارمي ، جواد معروفي ، مجيد نجاحي ، سياوش زندگاني ، رضاورزنده ، محمد موسوي ، عماد رام ، جهانگير ملك و امير ناصر افتتاح شركت داشته و در برنامه سنگين و خوبي كه (در فرستنده
F.M)به رهبري مهندس همايون خرم اجرا مي شد ، تكنواز عود آن برنامه بود .منصور نريمان كنسرت هاي فراواني جهت موسسات فرهنگي ، هنري و عام المنفعه اجرا كرده كه بيشتر در بيمارستان ريوي شيراز بوده و بسياري از هزينه هاي متفرقه آن را خودش متقبل مي شده ، وي جهت شناساندن هر چه بيشتر موسيقي اصيل ايران و ساز عود كه يكي از باستاني ترين سازهاي ايراني است ، مسافرت هاي متعددي همراه با آقايان : مهندس همايون خرم ، علي تجويدي ، حبيب اله بديعي ، فرهنگ شريف ، علي اصغر بهاري، محمود خوانساري ، ايرج ، جهانگير ملك به كشور هاي:آلمان انگلستان ، ايتاليا ، تركيه ، ژاپن نموده و آهنگ هاي بسياري ساخت كه اولين آن (( لالا يي)) نام داشت و براي دخترش ساخت كه آخر هر برنامه قصه هاي شب راديو پخش مي گرديد . منصور نريمان سال ها قبل بنا به دعوت آقاي علي رهبري و وزارت فرهنگ و هنر سابق ، در هنرستان عالي موسيقي ملي و دانشكده موسيقي به سمت استاد عود تدريس و همكاريش تا پايان سال 1358 ادامه داشت . وي علاوه بر آشنايي با نواختن تار و سه تار ، از خطي خوش و زيبا و نقاشي و نت نويسي بهره كافي نيز دارد ، وي در سال 1336 با خانمي از بستگان نزديكش كه اهل مشهد بود ازدواج نمود و ثمره ازدواج وي يك پسر و سه دختر مي باشند كه خانم سهيلا ابراهيمي فارغ التحصيل هنرستان عالي موسيقي و دانشكده موسيقي تهران مي باشند و مدت 5 سال در اركستر سازهاي ملي ساز (( قانون )) مي نواخت و خانم سوسن ابراهيمي كه ايشان نيز فارغ التحصيل هنرستان عالي موسيقي بوده و در حال حاضر براي تكميل تحصيلات در آلمان به سر مي برد و خانم سميرا ابراهيمي كه از شاگردان خانم افليا پرتو مي باشد و با پيانو و نحوه نواختن آن آشنايي كامل دارد و ديگر پسري به نام حميد رضا ابراهيمي كه از موسيقي اطلاعي ندارد ولي به آن علاقه اي بسيار

 

منصور ياحقي


متولد:2/1/1304
منصور يا حقي ، نوازنده سنتور و شاگرد حبيب سماعي و بهره برده از آموزشهاي حسين يا حقي مي باشد. و از آثار او مي توان به ضبط هاي راديويي فراوان ( تك نوازي ، همنوازي و نواسازي )را نام برد.

 


موسي معروفي


معروفي – موسي (7/6/1344-1286 )
در تهران متولد شد. موسي معروفي نوازنده تار، آهنگساز و گردآورنده رديف موسيقي ايراني بود. پدرش محمد اسماعيل امين المك ومادرش ( فخرالسادات) پيانو مي نواخت. اساتيدش درويش خان ( 3 سال)، حسين هنگ آفرين ( تئوري موسيقي)، علينقي وزيري ( در مدرسه موسيقي وزيري) بودند. او عضو كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايران بود و در آنجا تار تدريس مي كرد. معروفي آهنگهاي بسياري ساخته است. او يكي از اساتيد موسيقي ايراني بود كه بانگاشتن كتابش (رديف موسيقي ايراني) بسياري از آثار و قطعات موسيقي ايراني را در آن گنجانده و حفظ كرده است. موسي معروفي يكي از كساني است كه توانسته از درويش خان تبرزين طلا دريافت كند. او همچنين عكاسي نيز مي دانست.

 


موسي ني داوود


متولد:1286 وفات:22/8/1371 موسي ني داوود نوازنده‌ي ويولن شاگرد كمانچه نوازان گمنام عصر مظفري و بهره گرفته از محضر حسين خان اسماعيل زاده و همنواز در كنسرت ها و صفحه هاي برادرش مرتضي ني داوود همراه آواز قمرالملوك وزيري و ملوك ضرابي كه از آثار او مي توان به: همنوازي با قمرالملوك وزيري درصفحه هاي سه گاه و مخالف(باشعربهار:اگرتورخ بگشايي...) و چند نوار خصوصي از ترانه ها و تصنيف ها ي موسيقي نوازان يهودي تهران قديم، و نت نويسي تعدادي از آثار مرتضي ني داوود اشاره كرد.

 


مهدي فلاح مقدمي


متولد:19/7/1335
مهدي فلاح مقدمي خواننده و خوشنويس و هنر را نزد محمدرضا شجريان و غلامحسين اميرخاني آموخت.وي بهره برده از راهنمايي هاي فريدون مشيري و دكتر حسين عمومي مي باشد. از فعاليت هاي وي ميتوان به اجراي كنسرت ها در داخل و خارج از كشور(همراه نمايشگاه آثارخوشنويسي) اشره كرد . از آثار او مي توان به بيكران(همراه مجيد درخشاني ) وگوَن(همراه حميد متبسم) اشاره كرد.

 


مهدي قلي هدايت


متولد:1261 وفات:22/6/1334
حاج مخبرالسلطنه هدايت با موسيقي آشنايي عملي داشت ولي تبحر او دربخش نظري موسيقي بود. استاد او ميرزا عبدالله بود وخود نيز درنسخه شناسي موسيقي دست داشت. از او كتاب بزرگ «مجمع الادوار» و«رساله ابجدي دركتابت موسيقي» و«دوره هاي رديف موسيقي ايراني» و مقالات و اشعاري درباره ي موسيقي باقي مانده است

.


مهدي مفتاح


متولد:1288 وفات:24/11/1375 مهدي مفتاح نوازنده و هنرآموز ويولن ، قانون و نواساز و هنر آموخته نزد ابوالحسن صبا و با استفاده از محضر استادان مدرسه عالي موسيقي و هنرستان عالي موسيقي با سابقه طولاني تدريس موسيقي درمدارس كشور و مراكز آموزشي و هنرستان موسيقي ملي. وي اولين نوازنده قانون در موسيقي ايراني با تكنيك نوين مي باشد. وي كار در راديو تهران را از اواسط دهه1330تا1350 شروع كرد.از آثار او مي توان به ضبط هاي راديويي فراوان (تكنوازي و همنوازي)، يك دوره صفحه گرامافون همراه با صداي روح انگيز و پيانوي پرويز ايرانپور (1312- 1305)، كتاب «متد قانون و آهنگ هايي براي اين ساز» و قطعه هايي براي ويولن اشاره كرد.

 


مهدي نوابي

 

متولد:1258
وفات:4/1/1326
مهدي نوايي اصفهاني ، نوازنده ني و شاگرد محضر نايب اسدالله اصفهاني بود. از آثار وي چند تك نوازي و چند همنوازي با آواز پروانه و سه تار عبد الله دادور (قوام السلطان) را مي توان نام برد. نخستين معلم وي سيد حسن كسايي در فراگيري ني بود.

 


مهرداد ترابي


متولد:26/9/1342 مهرداد ترابي نوازنده تار وسه تار و هنر را نزد جلال ذوالفنون و هوشنگ ظريف آموخت. وي سرپرست گروه «مشتاق» بود و كنسرتهاي بسياري در داخل و خارج از كشور انجام داده است او تدوين كننده كتاب«دوره آموزش سه تار» درسه جلد نوشته جلال ذوالفنون مي باشد از آثار او مي توان به كتاب« دفترتصنيف هاي قديمي»(بادصبا، خزان عشق، چشم نرگس)(درسه جلد) ونوارهاي چهارپاره(تكنوازي) وبلبل شوريده(باصداي خسروعامري فر) اشاره كرد.

 


ميرزا حسين ساعت ساز


متولد:1275 وفات:10/8/1323 حسين خضوعي خواننده و رديف دان
وي هنر را نزد ميرزا عبد الوهاب اصفهاني آموخت او مسلط به ادب قديم ، عروض، شعر شناسي، و.. بوده است. مشهور به لطف صوت و توانايي اجرا،عضو اركستر درويش خان در انجمن اخوت بود. از صداي او اثري در دست نيست. از شاگردانش مي توان به اديب خوانساري، يونس در دشتي و تاج اصفهاني را نام برد. از آثار او دفترچه‌ي اشعار و دفتري در علم موسيقي و جدول دستگاه ها و آوازها دردست مي باشد.

 


ميرزاحسينقلي فراهاني


در تهران متولد شد. وي پسر آقاعلي اكبر فراهاني بود و تار مي نواخت و رديف موسيقي تدريس مي كرد. تار او بيست و دو پرده و پنج سيم داشت. آقا حسينقلي به همراه سرورالملك، نايب اسدالله و باقرلبو ( تنبك) به پاريس رفته و اقدام به ضبط صفحه كرد. اساتيدش، برادرش ميرزاعبدالله و عمويش آقاغلامحسين فراهاني بودند. شاگردانش ارفع ملوك گيلاني، ميرزاغلامرضا شيرازي، باصرالدوله، درويش خان، علينقي وزيري، علي محمد فخم بهزادي، محسن ميرزاظلي، مرتضي ني داوود، آقا رضاخان، يحيي حاتمي، ذوالفقاري (استاد ني داوود)، خازن الدوله، شهاب دفتري، محمدعلي خان مستوفي، شهزاده رخشاني و بنان ملك بودند. فرزندانش (محمد حسن، اكبر و عبدالحسين) موسيقي را ادامه ندادند.

 


ميرزاعبدالله فراهاني


در تهران متولد شد، پسر كوچك آقاعلي اكبر فراهاني بود و تار و سه تار مينواخت، اما در سه تار مشهورتر بود و رديف موسيقي نيز تدريس ميكرد. اساتيدش، پدرش ( آقاعلي اكبر)، برادرش ( ميرزا حسن)، پسر عمويش ( آقاغلامحسين) و سيد احمد بودند. شاگردان او: ابوالحسن صبا، ايراني مجرد، حسين خليفه ( مهمترين شاگرد او) مهدي صلحي، اسماعيل قهرماني، ممحد مستوفي، باقر و مهدي دبيري و علينقي وزيري (كه نتهاي رديف را نوشت و رديف موسيقي را نزد ميرزاعبدالله فراگرفت) بودند. فرزندانش (مولود، ملوك، جواد عبادي و احمد عبادي) رديف را نزد ميرزا عبدالله فراگرفتند. ميرزا عبدالله مكتب خانه اي داشت كه در آن به شاگردانش تار و سه تار درس مي داد. رديف او مهمترين مرجع براي موسيقي ايراني است كه مي شود گفت فراگيرترين رديف نزد موسيقي دانان ايران است. ميرزاعبدالله صفحاتي نيز ضبط كرده است. اسماعيل قهرماني رديف را نزد ميرزا عبدالله فراگرفت و آن را روي ريل و كاست ضبط كرد، نور علي برومند نيز آن را نزد قهرماني فرا گرفت آن را روي ريل و كاست ضبط كرد، همچنين ژان دورينگ فرانسوي نت هاي رديف را مكتوب كرد. امروزه رديف ميرزاعبدالله در دانشگاه هاي موسيقي ايران تدريس مي شود. حسين عليزاده آن را روي
CD و كاست در سال هفتاد و يك ، ضبط و داريوش طلايي نيز اين رديف را روي كاست ضبط كرده و آن را به صورت مكتوب در آورده است.

 


ناصر فرهنگ فر


متولد:1326 وفات:23/5/1376
در شهرري (دراستان تهران) به دنيا آمد. فرهنگ فر تنبك مي نواخت.استادانش محمد تركمن، حسين تهراني، محمد اسماعيلي، نورعلي برومند وعبدالله دوامي بودند. او با كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايراني در سال 1349همكاري مي كرد و با علي اصغر بهاري ، لطف الله مجد و … در سال 1350 كنسرت هايي اجرا مي كرد. همچنين با حسين عليزاده، محمد رضا لطفي، محمد رضا شجريان، پرويز مشكاتيان، داريوش طلايي و … در فستيوال هنر ( جشن هنر شيراز) در سال 1351همكاري مي كرد. ناصر فرهنگ فر كنسرتهاي بسياري با محمد رضا لطفي، پرويز مشكاتيان و حسين عليزاده اجرا و كاستهاي بسياري با ايشان ضبط كرده است.

نصرالله زرين پنجه

 

نصراله زرين پنجه - 1285-25/9/60
نوازنده تار، سه تار، بربت (عود) و ترومپت. زرين پنجه موسيقي را در مدرسه موسيقي نظامي فرا گرفت. اساتيدش ميرزا ربيع (برادر درويش خان براي تار)، حسين هنگ آفرين و موسي معروفي بودند. او در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ايران، تار تدريس مي كرد. همچنين در راديو فعاليت مي كرد و كنسرتهاي زيادي را نيز در راديو اجرا كرد. وي آهنگهاي بسياري ساخته است (50 آهنگ). زرين پنجه رديف موسيقي ايراني را با تار اجرا و ضبط كرده و روح الله خالقي نيز آن را تجزيه و تحليل كرده است (در 19 كاست).


نصرالله ناصح پور

 

بدون هيچگونه تعارفي بايد گفت که نصرالله ناصح پور ، امانت دار بزرگ و باوفاي استاد بي چون و چراي رديف هاي آواز ايراني ، زنده ياد عبدالله دوامي به حساب مي آيد. نصرالله ناصح پور در سال 1319 در اردبيل ، به دنيا آمد و از همان دوران کودکي ، در خانواده اي موسيقي شناس پرورش يافت.در آن زمان،موسيقي سنتي و منطقه اي پربار و عميق آذربايجان،در حيطه فرادهي و فراگيري تعداد انگشت شماري از اساتيد فن بود و نغمه و نداي جدي موسيقي طنين چشم گير داشت و در نتيجه،رشد و اشاعه موسيقي محلي،رواج موسيقي مبتذل را غير ممکن مي کرد.نصرالله ناصح پور،با عزيمت به تهران،بيشتر اوقات خود را مصروف فراگيري موسيقي سنتي ايران کرد و پس از آشنايي با استاد محمود کريمي ، به هنرستان آزاد موسيقي ملي راه يافت و مشغول تحصيل شد.در آنجا ، آشنايي با مطالب و نکته هاي شفاهي در کلاس درس استاد علي اکبرشهنازي ، اين امکان را ايجاد کرد که در محفل هنري استاد امير قاسمي نيز، با روح و حس ساز استاد سعيد هرمزي و ديگر استادان حاضر در هنرستان محشور گردد.پس از تشکيل کلاس هاي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ، از راهنمايي ها و آموزش و توصيه هاي ارزنده استاد نورعلي برومند بهره مند شد.وي ازجلسات شناخت موسيقي و کلام و تلفيق شعر و موسيقي نيز،بهره هاي فراوان جست و سپس جهت فراگيري رديف عالي موسيقي سنتي و آموزش تصنيف و ضرب آهنگ مربوط به آن،به محضر استاد عبدالله دوامي راه يافت و طي سال هاي انزواي استاد بزرگوار،از گنجينه ارزشمند معلومات ايشان سود بسيار برد.ناصح پور،سالهاست که در کنسرتهاي متعدد شرکت نموده و همچنين شاگردان بسياري را تحت تعليم شيوه و روش مخصوص خود قرار داده و خوانندگان قابل اعتنايي به بار آورده است.

 



نگار بوبان


نگار بوبان(تهران–1352)

فراگيري موسيقي را از سال 1371 با نوازندگي عود نزد حسين بهروزي نيا و منصور نريمان آغاز نمود. تا کنون با گروههاي بهار، حلاج، تذرو، سماعي و ارمغان همکاري داشته است و در حال حاضر نيز در کنار تدريس و تحقيق در زمينه صداشناسي موسيقي ، استاد نريمان را در نوشتن رديف هفت دستگاه و اتودهايي مختص ساز عود ياري مي کند.


نورعلي الهي


متولد:1274
وفات:27/7/1353
نور علي الهي نوازنده تنبور، مسند نشين خاندان شاه حياسي و از خاندان هاي يارسان در جيحون آباد صحنه (كرمانشاه) متولد شد. آموزش تنبور نوازي را نزد استادان منطقه و هنر آموزي را نزد درويش خان و معاشرت با موسي معروفي ، ابو الحسن صبا ، روح الله خالقي آموخت وي داراي قدرت و قريحه‌ي هنر مندانه در تنبور نوازي و اجراي مقام قديم بوده است . از
آثار او مي توان به دو نوار كاست با عنوان «موسيقي سماوي» حاوي اجراي مقام هايي با تنبور اشاره گرد.

شهرداد روحاني

 

رهبر اركستر (موسيقي كلاسيك)
شهرداد روحاني از كودكي با موسيقي آشنايي داشت. در سن ده سالگي به دليل علاقه سرشار و تشويق پدر به هنرستان موسيقي ملي ايران وارد شد و نزد ابراهيم روحي فر به فراگيري ساز ويلن پرداخت و بطور خصوصي آهنگسازي را نزد دكتر محمدتقي مسعوديه فراگرفت. وي سپس براي ادامه تحصيل به آكادمي موسيقي وين در اتريش رفت و در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي فارغ التحصيل شد و در كنار آن ليسانس سازهاي ضربي را نيز دريافت كرد. ضمناً آهنگسازي و آرنژمان موسيقي جاز را در كنسرواتوار وين فراگرفت و هم اكنون عضو انجمن آهنگسازان بين المللي مي باشد. در زمان دانشجويي بسياري از كارهاي وي با رهبري خودش اجرا و از راديو دولتي وين پخش شد. پس از تحصيلات در وين براي ادامه تحصيل به دانشگاه آمريكا رفت و در رشته رهبري اركستر و آهنگسازي فيلم ادامه تحصيل داد و همزمان بمدت يكسال به عنوان دستيار رهبر اركستر سمفونيك و بعد 5 سال بعنوان مدير و رهبر دائم اين اركستر فعاليت كرد كه شامل تعداد زيادي كنسرت ميباشد. از كارهاي معروف ديگر وي ساختن موسيقي افتتاحيه و آرم رسمي بازيهاي آسيايي است كه به سفارش دولت تايلند و كميته المپيك آسيايي (كه در دسامبر 1998 در تايلند برگزار شد) ميباشد كه اين اثر با اركستر سمفونيك بانكوك به همراه گروه 200 نفره كر اجرا شده است. وي بدعوت اركستر فيلارمونيك زاگرب كه يكي از قديميترين اركستر سمفونيكهاي دنيا است برنامهاي اجرا كرد كه در آن موسيقي فيلم از دهه هاي 1930 تا 1950 از آهنگساز اروپائي را رهبري كرد. يكي ديگر از برنامه هاي موفق وي اجراي كنسرتهايي در آكروپليس بود (كه در ايران بنام كنسرت «سرزمين مادري» پخش گرديد) كه همه قطعات اجرا شده را شهرداد روحاني براي اركستر تنظيم و رهبري نموده و خود اجرا كننده سلو ويلن در اين كنسرت بوده است. اركسترهايي كه وي بعنوان رهبر ميهمان با آنها همكاري داشته است عبارتند از اركستر سمفونيك لندن، اركستر رويال فيلارمونيك، اسلواك فيلارمونيك، كالرادو سمفوني، نيوجرسي سمفوني، مينه سوتا سمفوني، سان دياگو سمفوني، ايندياناپوليس سمفوني و اركسترهاي ديگر.


عبدالحسين بردازنده


متولد:1272 وفات:27/11/1350 عبدالحسين برازنده نوازنده تار، نواساز و معلم موسيقي و هنرآموخته نزد استادان گمنام اصفهاني (نوازندگي) و معلمان فرانسوي دراصفهان(نت خواني) و داراي سابقه طولاني تدريس و اجراي موسيقي و ساخت قطعه هايي براي تئاترهاي مختلف ، كه از آثار او مي توان به تعداد زيادي سرود، پيش درآمد، نصنيف و...، ازجمله: آتش دل( باكلام شيداي چالشتري)، رنگ هاي طبيعت و... و بعضي آثار او با صداي تاج اصفهاني و عليرضا افتخاري اجرا شده اند.

 


عبدالحسين شهنازي


متولد:1284 وفات:15/12/1327 عبدالحسين شهنازي نوازنده تار و شاگرد علي اكبر خان شهنازي و داراي توانايي بيان و شيوه خاص نوازندگي با تأثير گذاري بسيار با كنسرت هايي در داخل كشور و ساختن نغمه چند ترانه كه از آثار او مي توان به چند صفحه گرامافون ( تكنوازي، همنوازي و نواسازي) همراه با صداي سيد جواد بديع زاده، ابوالحسن اقبال آذر(اقبال السلطان) و تنبك رضاخان روانبخش اشاره كرد.

 


عبدالحسين مختاباد


سال تولد : 1345
محل تولد : ساري
او فرزند سيد مهدي مختاباد مي باشد . وي فعاليت خود را از سال 1365 آغاز کرد . داراي مدرک تحصيلي علوم اجتماعي از دانشگاه تهران مي باشد . او علاوه بر اجراي آواز موسيقي سنتي به تحقيق و پژوهش در زمينه هاي جامعه شناختي موسيقي نيز پرداخته و در همين راستا تحقيقاتي در خصوص هارموني موسيقي ايراني دارد و وي نزد استاداني چون کامبيز روشن روان و اميد بيداريان نژاد و محسن الهاميان آواز و موسيقي را تعليم ديده است .

 


عبدالله جهان پناه



متولد:1305 وفات:8/8/1375 عبدالله جهان پناه نوازنده‌ي ويولن و نواساز
او شاگرد عليرضاخان چنگي و سرپرست اركستر در راديو بود. وي داراي آثاري با همكاري خوانندگان و ترانه سرايان و عضو اركستر گل ها بود.ازآثار او مي توان به مجموعه صفحه ها با ملوك ضرابي؛‌ و كتاب « رديف استاد علي اكبر خان شهناز«تنظيم براي ويولن» كه چاپ نشده است ، اشاره كرد.

 

عبدالله دادور

 

محفل انس و مجلس بزم پدر باعث شد تا از كودكي به نواي سه تار ميرزا عبدالله و ديگر استادان زمان گوش فرا دهد و از سن هفده سالگي به محضر درويش خان بشتابد. مدتي نيز از محضر "دكتر منتظم الحكما" ، بهترين شاگرد ميرزا عبدالله نيز بهره برد.با اينكه مشاغل ديگر باعث شد تا وي به عنوان يك موزيسين حرفه اي كار و فعاليت نكند ، اما استعداد و علاقه ، پشت كار و ديدن استادان زمان باعث شد تا در زمره سه تار نوازان ممتاز محافل خاص موسيقي و به عنوان يكي از بهترين شاگردان درويش خان به شمار آيد.قطعه چهار مضراب شور درويش خان از زمره قطعات مورد علاقه دادور بود و با اصرار و خواهش استادان جوان اين قطعه در منزل حاج آقا محمد ايراني ضبط و به يادگار باقي ماند.

 


عبدالله دوامي

 

(1270- 11/6/59)
به سال 1270 در ( طا ) كه يكي از دهات تفرش مي باشد كودكي ديده به جهان گشود كه والدينش نام عبدالله را براي او برگزيدند . عبدالله دوران كودكي را در اين ده سپري كرد و تحصيلات ابتدايي را نزد تني چند از ملاهاي ده فرا گرفت . وي پس از چندي به تهران آمد و در مدرسه تربيت نام نويسي كرد و در اين مدرسه با ركن الدين خان مختاري همكلاس بود . وي شبي در منزل شخصي به نام مجدالممالك كه از دوستانش بود با علي خان نايب السلطنه كه از خوانندگان بزرگ آن زمان بود آشنا شد و در حضور وي قطعه هايي بنا به در خواست مجدالممالك مي خواند كه مورد قبول علي خان نايب السلطنه قرار مي گيرد و او دوامي را تشويق مي كند كه نزد وي آواز را كار كند و اولين مشق خود را كه دستگاه (( شور )) بود نزد علي خان آغاز مي كند كه اولين استاد وي همين شخص مي باشد . عبداله دوامي پس از چندي نزد استادان: آقا ميرزا حسينقلي ، حسين خان كمانچه كش ، درويش خان، ملك الذاكرين و آقا ميرزا عبداله رفت و بسياري نياموخته ها را از آنان اموخت و خود شد استاد عبداله خان دوامي .دوامي قبل از انقلاب مشروطيت براي شناساندن موسيقي اصيل و سنتي ايران و براي حفظ و حراست و اشاعه آن قرار شد كه به اتفاق اقبال السلطان ، باقر خان و مشير همايون شهردار و عده يي ديگر براي ضبط صفحه به برلن بروند ولي به واسطه جنگ جهاني اول وقفه يي در اين مسافرت هنري پيش آمد كه اجبارا به جاي برلن به تفليس و قفقاز رفتند و تصميم خود را در آنجا عملي كردند . استاد دوامي مدت هفت سال در اداره پست كار كرد و پس از اين مدت به وزارت دارايي منتقل و تا پايان دوران بازنشستگي در اين وزارتخانه مشغول كار بود . وي از فروردين ماه 1334 همكاري خود را با سازمان راديو تلويزيون وقت و مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران شروع كرد كه به واسطه كبر سن شاگردانش را در منزل تعليم مي داد ، گفته مي شود از شاگردان خوب استاد دوامي شاپور حاتمي ( وي خواهر زاده عبداله خان دوامي است ) ، پرويز مشكاتيان ، داريوش طلايي و ... هستند و استاداني چون : نوعلي خان برومند و حاج آقا محمد مجرد ايراني نزد دوامي پاره يي از تصانيف را آموخته اند . استاد عبداله خان دوامي در بيستم دي ماه 1359 دار فاني را وداع گفت .روانش شاد

 

عصمت باقرپور

 

عصمت باقرپور با نام هنري "دلکش" در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه اي که درس مي خواند، توجه آموزگار موسيقي" ظهيرالديني" را به سوي خود جلب کرد که صداي او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داده بود.ظهيرالديني او را به دفتر روح الله خالقي در انجمن موسيقي ملي برد و خالقي او را به دست عبدالعلي وزيري خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخواني را به او بياموزد.دوسه سالي بعد پس از آموختن آنچه بايد، دلکش در سال 1322 فعاليت آوازخواني خود را آغاز کرد و در سال 1324 به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالي از بنيادش گذشته بود.در آن سالها، موسيقي سنتي که بر اثر تکرار و تقليد، جاذبه خود را از دست داده بود، نياز بسيار به نوآوري داشت. انديشه و احساس نو، آهنگ نو و صداي تازه مي طلبيد تا از رکود پيش آمده به در آيد. نياز به صداي گرم و رساي زنانه به ويژه برجسته مي نمود. قمر الملوک وزيري رفته رفته از توان خواندن افتاده بود و ملوک ضرابي نيز ديگر جاذبه پيشينش را نداشت.از سوي ديگر آهنگسازان نسل جوانتر که قصد نو آوري در موسيقي سنتي داشتند، به صداهاي تازه اي نياز داشتند که با نو آوري هاي آنها سر سازگاري داشته باشد. دلکش يکي از بهترين اين صداها بود که از بخت خوش به همکاري دائمي با مهدي خالدي، آهنگساز نو آور و از شاگردان ابوالحست صبا پرداخت.همکاري دلکش و خالدي نه تنها براي هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگري را تضمين مي کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجراي تصنيف نيز تحولي پديد آورد.تا آن زمان تصنيف خواني چندان اهميتي نداشت و حتي آواز خوانان برجسته خواندن تصنيف را خلاف شان و اعتبار مي دانستند.اما در آفريده هاي خالدي تصنيف اهميت ويژه اي پيدا کرد و صداي رساي دلکش بر اين اهميت و جاذبه تاکيد مي گذاشت. در برنامه هاي اجرائي "خالدي - دلکش"، تصنيف دوبار اجرا مي شد و در آغاز و پايان برنامه جاي "پيش در آمد" و "رنگ" مي نشست.اين روش ابداعي از آنجا که بر جاذبه هاي برنامه هاي موسيقي مي افزود، بزودي فراگير شد و جاي تصنيف در همه برنامه هاي موسيقي راديوئي گسترده تر و برجسته تر گرديد.متاسفانه همکاري دائمي دلکش و خالدي هفت سالي بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند.با اين همه صداي دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده هاي آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند.دلکش پس از خالدي به ترتيب با جواد لشگري، بزرگ لشگري، حبيب الله بديعي و علي تجويدي به همکاري پرداخت. در اين ميان همکاري او با تجويدي پربارتر از ديگران بود و ترانه هاي بسياري زيبائي از اين همکاري به يادگار مانده است.گفتني است که دلکش خود نيز آهنگ مي ساخت البته با نام مستعار " نيلوفر". " ساز شکسته" يکي از آهنگهائي است که او خود ساخته و خوانده است. غير از " ساز شکسته" خوانده هاي زيباي ديگري نيز از دلکش بجاي مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بي اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکي، سفر کرده، شب تنهائي، آتش کاروان، به کنارم بنشين و...

آتش کاروان( آهنگ از تجويدي و با شعر بيژن ترقي) و به کنارم بنشين ( از خالدي با شعر رهي معيري) از بازمانده هاي از ياد نرفتني دلکش به شمار مي روند.از آن گذشته دلکش شماري از ترانه هاي بومي شمال ايران را نيز بازخواني کرده است؛ آن هم در سالهايي که رغبت به "بومي خواني" فراگير نشده بود.بازخواني او بويژه از قطعه معروف "اميري" بسيار زيبا و دقيق از کار درآمده است.دلکش در چند فيلم سينمايي نيز شرکت کرده است که عبارتند از: شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزيري)، افسونگر و دسيسه.دلکش سه چهار سال پيش در سفري به شهرهاي مختلف اروپا، با بازخواني ترانه هاي پيشين خود، يکبار ديگر تحسين و ستايش ايرانيان برونمرزي را برانگيخت.
در آخرين سفر دلکش به لندن، بخش فارسي بي بي سي مجموعه اي از خاطرات و شرح حال دلکش با صداي خود او فراهم کرد. گفتگو، تنظيم و تهيه اين مجموعه را که "آواز خاطرات" نام دارد، شاهرخ گلستان برعهده داشت.

 

عطا جنگوک



متولد:22/7/1327 عطاء الله جنگوك نوازنده‌ي تار و سه تار
وي شاگرد محمدحسن عذّاري، علي اكبر شهنازي و غلامحسين بيكجه خاني بود. اوفارغ التحصيل رشته‌ي موسيقي از دانشكده‌ي هنرهاي زيبا وسابقه‌ي طولاني تدريس درمراكز آموزشي دولتي وخصوصي را داراست.ازآثار او مي توان به مال كنون(باصداي مسعود بختياري)، نوروز(تكنوازي سه تار) و سرو ماه(تصنيف هاي شيدا)و…(نوار)، كتاب:«سوزوساز» اشاره كرد.

 


عطاء الله اميدوار


متولد:2/1/1325
عطاءالله اميدوار، خواننده و كارشناس آثار هنري و دكتري در معماري و شهر سازي ، و داراي سابقه كار حرفه اي در عكاسي وسينما و نمايشهاي بسيار در داخل و خارج از كشور مي باشد. هنر آموخته نزد سليمان امير قاسمي و سعيد هرمزي بوده و متبحر در ارائه شيوه آوازي سليمان امير قاسمي . از آثار وي ضبط هاي خصوصي همراه ساز سعيد هرمزي ، غلام حسين بيكجه خواني ، محمد رضا لطفي ،مجيد كياني ، داريوش طلايي، داوود آزاد، ناصر فرهنگ فر و جمشيد شميراني .

 


زرياب

علي (فوت 320 ه.ق) ابن نافع، مكني به ابوالحسن و ملقب به زرياب مولاي مهدي خليفه عباسي. وي از بزرگترين موسيقيدانان دوره خويش بود در هنر خوانندگي هم بسيار چيره دست بوده است. زرياب عود را كه تا آن زمان بر 4 وتر بود بر 5 وتر قرار داد. وي ساختن مضراب عود را از پر هاي بال كركس اختراع كرد در حالي كه تا آن زمان آن را از چوب مي ساختند.

 

علي اصغر شاه زيدي

 

متولد:8/7/1327
هنر را نزد تاج اصفهاني و با راهنمايي هاي ساير استادان آموخت. او از حافظان شيوه تاج و مدرس آواز مي باشد،‌از آثار او مي توان به چرخ گردون (همراه علي تجويدي و جليل شهناز) اشاره كرد.



علي اكبر شهنازي


متولد:1276 وفات:26/12/1362 علي اكبرشهنازي، خلف الصدق خاندان هنر و فرزند ميرزا حسين قلي، قريب به هشتاد سال نوازندگي كرد ، و بيش از نيم قرن، رديف دستگاه ها را درس داد و با اشاعه تكنيك عالي تار نوازي و معلومات ارزنده خود كه از پدر و عمو آموخته بود، چراغ موسيقي اصيل را روشن نگه داشت. شهنازي داراي تكنيك درخشان و قدرت و استحكام و اصالت مداري در نواختن تار بود. از او آهنگ هايي باقي مانده از جمله: زد لشگرگل، نسيم سحرو...، و تعداد زيادي صفحه هاي گرامافون، بيش تر محتوي تكنوازي هاي او، تعدادي نواز خصوصي، دوره رديف ميرزا حسين قلي و دوره رديف عالي براي تار كه اثر قريحه خودش بود و سرشار از تكنيك هاي چشمگير است. مجموعه اي از آثار او به كوشش داريوش طلايي نت نويسي و منتشر شده است.


به سال 1276 شمسي در تهران خيابان ايران كوچه نصير حضور ، در خانواده يي هنرمند ديده به جهان گشود . و چون روز عيد قربان به دنيا آمده بود به او حاجي علي يا حاجي مطلق مي گفتند . پدر بزرگش علي اكبر فراهاني يكي از نوازندگان به نام و استاد دوران ناصري بود و كنت دو گو بينوي فرانسوي كه در زمان حيات آقا علي اكبر فراهاني در تهران مي زيست مي نويسد : «در ميان طبقات متوسط معروفترين نوازندگان تار ، علي اكبر است كه خيلي خوب تار مي زند و من ديده ام اروپايياني كه هيچ به موسيقي مشرق زمين توجه نداشته اند در موقع شنيدن ساز او دچار تاثر شده اند » .پدرش آقا حسينقلي معروف به جناب ميرزا ، يكي از اساتيد زبردست تار ، عمويش آقا ميرزا عبدالله ، پدر موسيقي سنتي ايران كه رديف موسيقي ايراني را در هفت دستگاه : « شور ، ماهور ، چهارگاه ، همايون ، نوا و راست پنجگاه »، تنظيم كرد و به شاگردان خود آموخت كه ميراثي گرانبها است براي ما . پسر عمويش استاد احمد عبادي ، استاد سه تار و دو برادر كوچكتر از او محمد حسن خان و عبدالحسين شهنازي نوازنده تار ، همسران دو خواهرش باقرخان نوازنده كمانچه و رضا خان نوازنده تار و عده يي ديگر از افراد اين خانواده كه در موسيقي سنتي و اصيل ايراني شهرت دارند مي باشند . علي اكبر شهنازي در ميان خانواده هنرمند خود ، از سن پنج سالگي زير نظر پدر هنرمندش آقا حسينقلي مشغول نواختن تار شد و مدت شش سال رديفها را از پدرش آموخت و با استعداد زيادي كه در اين خانواده ارثي بود توانست در مدت كوتاهي از نوازندگان خوب گردد به طوري كه از سن 14 سالگي كلاس موسيقي پدرش را به تنهايي اداره مي كرد و درسها و رديف هايي را كه از پدر آموخته بود به شاگردان تعليم مي داد . پس از فوت پدر ، علي اكبر غالبا با عموي خود ميرزا عبدالله دو به دو و ساعتي را تار مي زدند اما بعدها كه آقا ميرزا عبدالله به رحمت ايزدي پيوست او شاگردان كلاسهاي پدر و عموي خود را به تنهايي تحت تعليم قرار داد و به راستي هم به شايستگي توانست جانشين پدر و عموي خود گردد ، به طوري كه از شاگردان قديمي او مي توان از : ميرزا حسن خان مشار ، ميرزا عيسي خان خاتم ، باصرالدوله ، منتظم الحكماء و حاج محمد آقا . و از جديدي ها : حميد وفا ، لطفي ، دلنوازي ، فرهنگ شريف و ناصرآذر نام برد . استاد علي اكبر شهنازي نغمات و آهنگهاي فراواني ساخت كه از جمله بهترين پيش در آمدها محسوب مي شد . از جمله : پيش در آمدها « شور » ي است به وزن 4/2 در
( لا ) كه بسيار زيبا است ، ولي چون نوار و صفحه در آن زمان در ايران موجود نبود از بين رفت .ستاد علي اكبر خان شهنازي در سال 1345 مدت پنج سال تمام دستگاههاي موسيقي ايراني را كه از قديم به ارث رسيده بود اجرا و همه را به صورتي كاملا مرتب آماده كرد ، استاد بيشتر روي اشعار شعرايي نظير : ملك الشعرا بهار ، حسين مسرور ، وحيد دستگردي و امير جاهد آهنگ گذاشته و با خوانندگاني نظير : اقبال السلطان ، حسينعلي خان نكيسا ، رضا قلي ظلي ، طاهر زاده و اديب خوانساري همكاري داشته و در اوائل در راديو با اعضاء اركستري كه عبارت بودند از : ابراهيم منصوري ، يگانه ، يوسف زاده كار مي كرده ولي بعدا به طور تكنواز با راديو همكاري داشته . يكي از خاطرات خوش استاد شهنازي كه هميشه از آن با افتخار ياد مي كرد اين بوده كه در ساعت 5 بعد از ظهر روز 21 آبان ماه 1353 موزه صبا در خيابان ظهير الاسلام به دست او گشايش يافت و مي گفت اين براي اولين بار در خاورميانه است كه يك چنين كار فرهنگي صورت تحقق به خود گرفته است . با گشايش « خانه صبا » نه تنها نسل معاصر بلكه نسل هاي آينده فرصت آن را خواهند داشت تا از مجراي صحيح ، يادگارهاي صبا را كه بر جاي مانده ، مشاهده و حضور او را در وجود خويش زنده تر احساس كنند و آن همه زحماتي را كه در جهت فرهنگ و تعالي موسيقي ملي و سنتي ايران متحمل گشت ارج گذارند .استاد شهنازي يكي از دوستان نزديك عارف بود و همراه با صداي او آهنگهاي بسياري نواخت و درباره او مي گفت : « عارف داراي دو دانگ صدا بود ولي خيلي با حالت و گرم مي خواند به طوري كه شنونده را به سوي خود جذب مي كرد . وي انساني بود عصبي و زود رنج و به پول و ثروت اصلا نمي انديشيد آزاده يي بود كه بيشتر كوشش خود را جهت آرمان آزادي خواهي خود مي كرد . » استاد علي اكبر خان شهنازي غير از تار به سازهاي ديگري مانند : سه تار ، پيانو نيز آشنايي كامل داشت و در سال 1332 عازم آبسرد دماوند شد و در آنجا مشغول كشاورزي شد ولي كم و بيش با شاگردان و طرفدارانش همكاري داسشت و به كارهاي هنري نيز مي پرداخت تا در سن هشتاد و هفت سالگي بدرود حيات گفت . روانش شاد .

 


علي اکبر شکارچي


متولد:6/1/1328
علي اكبر شكارچي نوازنده و هنر آموز كمانچه ، تعليم ويولن و كمانچه را نزد نوازندگان لرستان و بعد ها نزد علي اصغر بهاري آموخت. وي فارغ التحصيل رشته موسيقي از دانشكده هنر هاي زيبا (تهران) و سابقه تدريس و اجراها در داخل و خارج از كشور را دارا مي باشد . از آثار وي كوهسار، بيست ترانه محلي لري، آلبوم رديف ميرزا عبدالله و… كتاب « وزن خواني» .

 


علي بکان

 

علي بکان - متولد 1350 تهران
ـ فارغ التحصيل رشته موسيقي از دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران
دانشجوي دوره دکتراي موسيقي از
RCM ( رويال کالج لندن) UCAS
رشته هاي
composition for screen & phd of ethnomusicology
شروع فعاليت حرفه اي از سال 1366
اساتيد ساز پيانو : دکتر احمد محمودي ، فريدون ناصحي
سه تار : علي بياني
اساتيد مباني نظري موسيقي کلاسيک ، سلفژ و ديکته موسيقي : محسن الهاميان ، کريم گوگردچي
اساتيد فرم و آناليز ، هارموني، کنترپوان و آهنگسازي و ارکستراسيون : کريم گوگردچي ، دکتر شاهين فرهت ، عليرضا مشايخي ، احمد پژمان ، هوشنگ استوار ، فريدون ناصري
رهبري ارکستر : ايرج صهبايي
سوابق هنري :
1- عضو پيوسته و از اعضاي هيئت مديره کانون تخصصي آهنگسازان ، رهبران کر و ارکستر خانه موسيقي و بازرس کانون فوق در سالهاي قبل
2- عضو پيوسته و بازرس کانون آهنگسازان فيلم خانه سينما
3- عضو پيوسته آکادمي داوري و انتخاب جشن خانه سينماي ايران
4- هيئت موسس و عضو پيوسته انجمن آهنگسازان جوان
5- مدرس دانشکده صداوسيما گروه ارتباطات از سال 1381 تاکنون
6- مدرس هنرستان صداوسيما گروه سيما و انيميشن
7- از سال 1379 تا 1383 عضو شوراي کارشناسي و شوراي عالي موسيقي مرکز موسيقي سازمان صداوسيما
8- از سال 1380 تا 1383 عضو شوراي موسيقي کودک مرکز موسيقي و راديو
9- عضو شوراي موسيقي انجمن آهنگسازان جوان
10- عضو شوراي طرح و نظارت در راديو سراسري و راديو جوان سازمان صداوسيما
11- معاون فني و ارزشيابي جشنواره دفاع مقدس در سال 1382
12- داوري بخش موسيقي جشنواره موسيقي و نواهاي حماسي دفاع مقدس

مجموعه آثار :


روندو براي پيانو و ارکستر
سوئيت ايراني براي ارکستر سمفونيک
پوئم سمفوني هم حصار
پوئم سمفوني مردان گندم
پوئم سمفوني ايران
سوئيت خاطره براي ارکستر ملي
سوئيت سيمرغ
مجموعه آثار باکلام با اجراي آقايان اسفنديار قره باغي ، رشيدوطن دوست، عليرضا افتخاري، محمد اصفهاني ، محمدرضا صادقي، عليرضا عصار، نيما مسيحا، حامي شريف، محمد عبدالحسيني ، مهرداد کاظمي
ساخت چند کاست براي کودکان با نام هاي : ترانه هاي کوچک ، داستان پرواز ، قصه هاي علي کوچولو ، مجموعه ترانه هاي داراو سارا
( محصول کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان )
مجموعه ترانه هاي صداي شاعر
چندين موسيقي متن فيلم هاي سينمايي
سريالهاي تلويزيوني
مجموعه ترانه هاي کودکان براي کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان
تنظيم بسياري قطعات براي آهنگسازان ديگر
ساخت بسياري قطعات بي کلام ، چهارفصل ، خواب هاي طلايي ، چهارگاه براي ارکستر ، مارش پيروزي ، وداع
ساخت و تنظيم بسياري قطعات براي ارکستر محلي و ملي و سمفونيک
ساخت موسيقي متن برنامه چهره هاي ماندگار سالهاي اول و دوم 81-82
ساخت و تنظيم موسيقي متن برنامه اختتاميه جشنواره سوم و چهارم سيما با اجراي ارکستر سمفونيک
ساخت آرم هاي شبکه خبر شبکه العالم ، شبکه جوان راديو ، تا به سرچشمه نور-فرهنگ جبهه
ساخت آرم هاي اختتاميه و افتتاحيه جشنواره فيلم فجر در سالهاي 1377-78-80-81
ساخت ارم هاي اختتاميه جشن خانه سينما در سالهاي 79-80

 


علي تجويدي


هشتاد وهفت سال پيش در چنين ايامي (15/8/1298) نوزادي در منزل هادي تجويدي فرزند سلطان الکتاب (خوشنويس عصر ناصري ) به دنيا آمد که فرزند ارشد هادي خان ، نقاش شهر و شاگرد کمال الملک محسوب مي شد و برادرانش که پس از او متولد شدند ( محمد و (اکبر) هم سالها بعد هر کدام در رشته نقاشي و مينياتور از نام آوران و مشاهير اين شاخه هنري شناخته شدند اما اين نوزاد (علي) با وجود مخالفت هاي پدرش نسبت به هنر موسيقي ، ابتدا نزد استاد عباس ظهير الديني به نواختن فلوت و پس از آن در محضر ابوالحسن خان صبا به مشق ويولن پرداخت.او پس از فوت پدر مهارت هاي نوازندگي و ذوق ملودي سازي را علني ساخته و با استفاده از دقايق معنوي و فرهنگي جاري در منزل حاج آقا محمد مجرد ايراني که با حضور ، اسماعيل قهرماني ، ابوالحسن صبا ، نور علي برومند ، روح الله خالقي و ... برقرار بود ، به تکميل و تکامل هنر موسيقي و احاطه و تسلط بر نکات ظريف پنهان و پيداي موسيقي ايراني ، خويش را به مرحله استادي کامل رساند.

 


علي رستميان

 

تولد:20/1/1328
علي رستميان (خواننده) هنر را نزد سيد جلال تاج اصفهاني، محمود كريمي و با استفاده از ديگر هنر مندان آموخت و كنسرتهايي در داخل و خارج از كشور داشته است. از آثار وي مي توان به چهار باغ ، حكايت دل و ارغوان ( همراه گروه استادان به سرپرستي فرامرز پايور) اشاره کرد.

 

علي سجادي


علي سجادي ( تهران – 1359)
از سال 1376 نواختن سه تار را به طور جدي نزد سپيد سرمد و مسعود شعاري آغاز نمود، سپس به تشويق مسعود شعاري نوازندگي بربط را نزد ارسلان کامکار و حسين بهروزي نيا آغاز کرد و تا کنون همواره از راهنمايي هاي حسين بهروزي نيا بهره مند گشته است. وي آشنايي مختصري نيز با نواختن تار، دف و پيانو دارد و تا کنون با گروه هاي همساز، مضراب، بن، صنم، جاز 127، ارکستر ملي جوانان هنرستان، ارکستر مجلسي فرهنگسراي خاوران و ارکستر فرهنگسراي بهمن همکاري داشته است.

 


علي شهيدي


علي شهيدي(تهران-1342)

فعاليت موسيقيايي وي از سال 1365 با فراگيري نواختن ويولن نزد محمد مقدسي و نوازندگي عود نزد حسين بهروزي نيا در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني آغاز شده است. فعاليتهاي ارکستري او از سال 1371 با حضور در ارکستر بزرگ مضرابي به رهبري استاد دهلوي آغاز و تا کنون با ارکسترهاي مختلفي چون نيريز، خجسته،نواي دل، عرفان، نکيسا و ني داوود همکاري داشته است.از فعاليتهاي وي مي توان به اجراي سلوي عود در مراکز فرهنگي برخي سفارت خانه ها در تهران اشاره نمود. وي همچنين براي چند سال به شرکت در جشنواره هاي موسيقي فجر همت گمارد و براي اجراهايي نيز به کشورهاي مجارستان، بوسني و هرزگوين و امارات متحده عربي دعوت شده است.وي که تحصيلاتش در زمينه برق، الکترونيک و مخابرات مي باشد تا کنون به ساخت قطعاتي براي ويلن و عود پرداخته و درصدد تکميل آنها براي انتشار مي باشد. از ديگر فعاليتهاي او مي توان به ترجمه کتب فني به زبانهاي انگليسي و آلماني و آموزش آنها و ساخت دستگاه تشخيص موسيقي اشاره کرد.

 


علي پژوهشگر


متولد 1356 مشهد و داراي فوق ليسانس موسيقي است . شاگرد استاد نريمان بوده است و هم اکنون مدرس دانشگاه موسيقي و هنرستاني موسيقي و همچنين سرپرست گروه نريمان و عضو ارکستر ملي است .


علي گرجي

 

آهنگساز (موسيقي كلاسيك) علي گرجي ,متولد 1357 تهران , فراگيري پيانو را در سن دوازده سالگي نزد فريماه قوام صدري آغاز کرد .او پس از شرکت در کلاسهاي تئوري موسيقي و علوم مقدماتي آهنگسازي عليرضا مشايخي , نزد وي به آموختن اهنگسازي پرداخت . وي از سال 1380 تحصيلات خود را در اين زمينه در هنرستان عالي موسيقي برمن آلمان نزد پرفسور يونگي پاگ پان ادامه داد .او در برنامه هاي متعددي از فعاليتهاي گروه موسيقي تهران به عنوان نوازنده و اهنگساز شرکت داشته است .

 

فرزاد عندليبي

وي متولد 1347 سنندج و شاگرد استاد مرحوم عبدالصمد عندليبي و جمشيد عندليبي است . او اجراهاي بسياري در ايران و خارج از کشور با هنرمندان مختلف داشته وبيش از 30 کاست با برخي هنرمندان شهير اجرا نموده است.

 

محمد فرزاد عندليبي



متولد:29/12/1347 محمدفرزاد عندليبي نوازنده دف و بهره گرفته از آموزش ها و راهنمايي هاي محمد جليل عندليبي و كنسرت هاي بسيار در جشنواره هاي داخل و خارج از كشور كه از آثار او مي توان به كتاب «آموزش نوين دف» و نوار«كنسرتو براي دف و سازهاي كوبه اي» اشاره كرد.

 

 

فرهاد

 

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد. اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد. سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار مي كرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلن او و دوستانش را گوش كند. در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي مي شود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند. با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.عمر تمرينات ويلن سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دل مشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.
وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد. مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد. مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرت هاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه
Black Cats قرار ميگرد. بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.سال 48 فرهاد ترانه “مرد تنها“ ،با شعر شهيار قنبري و موسيقي اسفنديار منفردزاده،را براي فيلم “رضا موتوري“ ميخواند.ترانه “مرد تنها“ كه پس از اكران فيلم در قالب صفحه گرامافون راهي بازار شده بود آنچنان طرفدار مي يابد كه فرهاد تبديل به يك ستاره ميشود. پس از “مرد تنها“ تعداد محدودي ترانه يعني ترانه هاي “جمعه“،“هفته خاكستري“،“آيينه ها“(51-1350)را خواند. و با افزايش تنشهاي سياسي در ايران در دهه پنجاه ترانه هاي “شبانه1“ ،“خسته“، “سقف“،“گنجشگك اشي مشي“،“آوار“،“شبانه2“ با اشعاري از احمد شاملو و شهيار قنبري و صداي فرهاد منتشر و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند.يك روز بعد از انقلاب در ايران يعني در روز 23 بهمن 1357 مرحوم سياوش كسرايي ترانه وحدت را به اسفنديار منفردزاده مي سپارد و در همان روز صداي فرهاد در ستايش آزادي و آزادگي در تلويزيون ملي طنين انداز شد.از مهر ماه 1379 بيماري فرهاد جدي شد،اما فرهاد از حركت بازنايستاد. آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمي توانست او را از تهيه آلبوم “ آمين“ بازدارد ،كه بازداشت…
فرهاد پس از 2 سال معالجه در ايران و فرانسه ،در سن 59 سالگي روز نهم شهريور 1381 در شهر پاريس بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت.پيكر فرهاد در آغوش خاك آرامگاه

Thiais پاريس خفته است

 

فرهاد فخرالديني


وي در استان آذربايجان به دنيا آمد. فخرالديني در كنسرواتوار موسيقي تهران تحصيل كرده و نوازنده ويولن و ويولا است. همچنين مدرس موسيقي دانشگاه آزاد و رهبر اركستر ملي ايران است. وي يكي از بهترين آهنگسازهاي موسيقي ايراني و همينطور موسيقي فيلم است. استادانش احمد مهاجر، ابوالحسن صبا، علي تجويدي (ويولن و رديف موسيقي ايراني)، مليك اصلانيان ( تئوري و هارموني)، مهدي بركشلي ( تجزيه و تحليل موسيقي ايراني) بودند. او در گذشته با حسين دهلوي، احمد پژمان و مصطفي كمال پور تراب در زمينه آهنگسازي همكاري مي كرد. او در سال 1343 وارد راديو شد ودر اركستر راديو ويولن و ويولا مي نواخت. فخرالديني با روح الله خالقي، جواد معروفي، مرتضي حنانه و فريدون ناصري نيز در زمينه آهنگسازي همكاري مي كرد. همچنين او در سال 1352 رهبر اركستر موسيقي راديو و تلويزيون بود. او كتابهاي بسياري نوشته است و در زمينه آهنگسازي فيلم نيز فعاليت بسياري دارد.


فرهاد ارژنگي


متولد:1317 وفات:3/3/1340
فرهاد ارژنگي نوازنده تار و هنر را نزد علي اكبر شهناز آموخت. هنر آموز تار و سازنده نغمه هايي براي تار و اركستر بود. از آثار او چند ضبط راديويي و تعدادي ضبط خصوصي از تكنوازي هاي او و همنوازي هاي او همراه سنتور داريوش صفوت به جاي مانده است.

 


فرهنگ شريف


سال تولد : 1312
محل تولد : آمل
فرهنگ شريف در کلاس سوم دبستان دارالفنون مشغول تحصيل بود که در يک کنسرتي که شرکت داشت توجه مرحوم مهدي خالدي را به خود جلب مي کند و توسط او به راديو دعوت شد و از آن پس در ارکستر هاي مختلف راديو شرکت و به سلک و نوازندگان آن در آمد . فرهنگ شريف از زماني که برنامه هاي گلها شروع و ضبط شد با اين برنامه ها همکاري کرد و يکي از تکنوازان زبردست آنها بود . وي آهنگهاي با ارزشي ساخت که همگي نشاندهنده ي نبوغ سازنده ي آن در مورد موسيقي سنتي ايران است .

 


فريدون حافظي


متولد:15/4/1304
فريدون حافظي نوازنده تار و نواساز ، وي شاگرد موسي معروفي و عضو اركستر گل ها بود. از آثار او ترانه ها « رقص گيسو » « همين امشب» و كتاب و نوار « قطعاتي در شور» را مي توان برشمرد.

 


فريدون شهبازيان


آهنگساز (موسيقي فيلم)
فريدون شهبازيان در سال 1321 در تهران متولد شد. از دوران كودكي موسيقي را نزد پدر آغاز نمود. ابتدا ويلن را نزد عطاءاله خادم ميثاق، شروع كرد و سپس در نزد «سرژ خونسيف» نوازندگي اين ساز را ادامه داد. او در اركسترهاي متعددي نوازندگي كرده است و با موسيقي ايراني نيز آشنايي دارد. بيشترين فعاليت هاي اين آهنگساز برجسته ساخت موسيقي بر روي فيلم بوده است و با راديوي ايران همكاري نزديكي دارد. برخي از آثار او عبارتند از موسيقي فيلم هاي: «دادشاه»، «ميرزا كوچك خان»، «آوار»، «زنجيرهاي ابريشمي»، «شير سنگي»، «پائيزان»، «سال هاي خاكستر» و....

 


علي محمد خادم ميثاق


متولد:1286
وفات:26/5/1337
علي محمد خادم ميثاق نوازنده ي پيانو و كنترباس و آهنگساز و اركستر و معلم موسيقي وسرپرست اركسترهاي دولتي بود. از آثار او مي توان به : تعدادي سرود و مارش به صورت نت وضبط در صفحه هاي گرامافون اشاره كرد.


علينقي وزيري


متولد:1266 وفات:17/5 /1358
كلنل وزيري فرزند موسي ،افسر قزاق ، در نهم مهر ماه سال 1266 خورشيدي درتهران چشم به جهان گشود در پانزده سالگي نزد دايي خود حسينعلي خان ، به فرا گرفتن تار پرداخت و به توصيه او ، نواختن ويولن را هم آغاز كرد .و مدتي هم نزد درويش خان به تعليم گرفتن تار مشغول شد و از شاگردان ممتاز آقا حسينقلي و درويش خان گشت .وزيري پس از چندي نزد ياور آقاخان كه سرپرست موزيك نظام بود مقامات موسيقي و " نت " خواني را ياد گرفت و همين آشنايي با " نت " بود كه او رابراي شناخت موسيقي اروپايي روانه ديار فرنگ كرد و مدت سه سال در پاريس و دو سال در آلمان ، " علم هماهنگي " يا " هارموني " و اصول ديگر موسيقي غرب و خط " نت " را آموخت و با اين نوشته ها و اندوخته هاي گرانبها به وطنش ايران بازگشت و براي روشن كردن چراغ خاموش و از كار افتاده موسيقي ايران ، با عزم و اراده راسخ و همتي مردانه قد علم كرد و نه تنها به موسيقي مرده و از ميان رفته ايران جان داد ، بلكه تا آنجا كه از قدرت يك فرد عادي خارج است آن را پرورش داد و بزرگ كرد و به همين جهت تمام موسيقيدانان ايران متفق القولند كه استاد علينقي خان وزيري را بايد پدر موسيقي جديد ايراني دانست كه گذشته از حقوق پدري ، " حق حيات " هم به گردن فرزند خود دارد زيرا نه تنها آن را تقريبا از " عدم " به وجود آورده بلكه به روح مرده و از كار افتاده آن نيز نيرو و نشاط تازه يي بخشيده است . استاد وزيري اولين پايه گذار موسيقي جديد ايران بعد از انقلاب مشروطيت بود كه رديفهاي : آقا ميرزا عبدالله و آقا حسينقلي را نوشت و براي اولين بار تعليم صحيح ويولن را به عهده گرفت و به شاگردان آموخت كه نواختن ويولن از كمانچه جدا مي باشد .علينقي شاگرداني را تربيت كرد كه هر يك از آنهادر موسيقي ايران از اساتيد فن گشتند كه از ميان آنها مي توان : ابوالحسن صبا ، روح الله خالقي ، موسي معروفي ، جواد معروفي ، حسين ملاح و فروتن راد نام برد .استاد وزيري در ساختن و پرداختن مارش هاي ملي و ميهني زحمات فراواني كشيد و قطعاتي مانند : " خاك ايران " ، " اي وطن " ، " مارش ظفر " را ساخت و بعد از عارف نخستين كسي بود كه موسيقي ايران را از انزوا بيرون آورد و در دسترس عامه بطور علمي قرار داد . آثار وزيري :
1- آثار بي آواز : به سوي تخت ، مارش ظفر ، مارش ايران ، مارش اصفهان ، بند باز ، دخترك ژوليده ، حاضر باش ، ژيمناستيك موزيكال ، دزدي بوسه ، رقص دختر من و تنها اثر سنفنيك موسوم به سنفوني شوم و آخرين اثر ايشان به نام " سنفوني نفت " . 2- موسيقي با آواز : اين بخش تشكيل مي شود از سرودها و ترانه ها مانند : سرودهاي پاينده ايران ، سرود مهر ايران و آهنگهايي كه روي شعر شاعران متقدم نهاده است ، مانند : خريدار تو ، شكايت ني ، نيمشب ، و غيره . 3- اپرت ها ، مانند : اپرت دايي كچل ، اپرت گلرخ ، اپرت شوهر بدگمان و غيره . 4- نمايشنامه ها ، مانند : خانم خوابند و نمايشنامه تشك پر غو .

 


قمرالملوک وزيري


يکي از شير زنان ايران که در بين هنرمندان معاصر نقش مهمي داشته است قمرالمولوک وزيري مي باشد که ساليان دراز ستاره درخشان آسمان هنر ايران بود. صداي رساي قمر که از نخستين زنان خواننده ايران در دوران معاصر کشور ما بود علاقمندان شيدايي نظير تيمورتاش و عارف داشت که استاد مرتضي ني داود توانست او را کشف کند و از اين خواننده اشعار مذهبي، هنرمندي بسازد که ساليان دراز نامش در هر محفل و مجمعي ورد زبان ها بود.قمر در کودکي پدر و مادرش را از دست داد و با مادر بزرگ خود زندگي مي کرد. نزديکي با مادربزرگ که خواننده اشعار مذهبي بود نخستين انگيزهً رغبت او به خواندن شد. ابتدا نزد يک معلم گمنام و همچنان ناشناخته، به فراگيري آواز پرداخت و پس از آن با مرتضي ني داود آشنائـي پيدا کرد. راهيابي به محضر اين استاد از يک سو قمر را با رديف موسيقي ملي آشنا کرد و از سوي ديگر راهش را براي کسب تجربيات بعدي از استادان ديگر هموار ساخت. مرتضي ني داود درباره نخستين برخود خود با قمر چينين مي گويد که: " ... اولين بار که قمر را ديدم سنش خيلي کم بود. در حدود هفده يا هجده سال داشت. اين ديدار در محفلي پيش آمد که من هم به آن دعوت شده بودم. يکي از حاضران ساز مي زد ولي من هيچ از طرز نواختنش خوشم نيامد. اما همين که قمر شروع به خواندن کرد به واقعيت عجيبي پي بردم. صداي اين خانم جوان به قدري نيرومند و رسا بود که نمي شد باور کرد ... " همين آشنائي نخستين بود که پس از دو سال پاي قمر را به کلاس ني داود باز کرد. کار پيشرفت قمر در مدتي کوتاه به آنجا رسيد که کمپاني " هيزماسترزويس " به خاطر ضبط صداي او دستگاه صفحه پر کني به تهران آورد. بعد از آن کمپاني " پوليفون " هم آمد و کمپاني هاي ديگر و به قول ني داود، قمر اين همه اهميت پيدا کرده بود.قمرالملوک وزيري پس از شيدا و عارف در موسيقي نوين ايران رخ نمود ولي بي ترديد نقشي دشوارتر و دليرانه تر از آن دو ايفا کرده است؛ زيرا اگر مردي که به موسيقي مي پرداخت گرفتار طعن و لعن مي شد ولي مجازات زن موسيقي پرداز " سنگسار شدن " بود. زن برده در پرده بود، پرده اي به ضخامت قرن ها. قمر به هنگام نخستين کنسرت خود که در آن " بي حجاب " ظاهر شده بود، سر و کارش به نظميه افتاد. اين ماجرا اگر چه براي او خوشايند نبود، ولي به هرحال سر و صدايي کرد که در نهايت به سود موسيقي و جامعه زنان بود. قمر خود دربارهً نخستين کنسرتش مي گويد : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلا نتري جلب مي شد. رژيم مملکت تغيير کرده و پس از يک بحران بزرگ دوره آرامش فرا رسيده بود مردم هم کم کم به موسيقي علاقه نشان مي دادند. به من پيشنهاد شد که بي چادر در نمايش موزيکال گراند هتل حاضر شوم و اين يک تهور و جسارت بزرگي لازم داشت. يک زن ضعيف بدون داشتن پشتيبان، ميبايست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بي حجاب در صحنه ظاهر شود. تصميم گرفتم با وجود مخالفت ها اين کار را بکنم و پـيه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمايش فرا رسيد و بدون حجاب ظاهر شدم و هيچ حادثه اي هم رخ نداد، و حتي مورد استقبال هم واقع شدم و اين موضوع به من قوت قلبي بخشيد و از آن به بعد گاه و بيگاه بي حجاب در نمايش ها شرکت مي جستم و حدس مي زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوين بود ... " . او نخستين زني بود که بعد از قرةالعين بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. و مي گفت:
مرمرا هيچ گنه نيست به جز آن که زنم

 


کامران دراوغه

 

سال 1321 در تهران متولد شد و از سن دوازده سالگي بنا به تشويق و توصيه پدر موسيقي را آغاز نمود و در هنرستان عالي موسيقي ثبت نام كرد . او در طي يك سالي كه در اين مدرسه تحصيل مي كرد ، چون در آن جا موسيقي كلاسيك تدريس مي شد ، چندان موفقيتي به دست نمي آورد و مردود مي گرديد و پدرش چون به استعداد نهان فرزند خويش اعتقاد و توجه زيادي داشت به وسيله يكي از دوستانش عليمحمد خادم ميثاق به هنرستان موسيقي ملي ايران راهنمايي و با سفارش او در اين هنرستان ثبت نام مي كند .
رئيس هنرستان شادروان روح الله خالقي از وي شخصا تعهد مي گيرد كه اگر نتواند در مدت يك سال موفقيتي كسب كند وي را از هنرستان اخراج نمايد . عشق و علاقه و استعداد و پشتكار او به زودي موجب مي شود كه در هنرستان پذيرفته شود . ناگفته نماند كه داروغه در هنرستان موسيقي ملي در آغاز كار زير نظر استاد حسينعلي ملاح به فراگيري ويولون مي پردازد و چنانچه خود وي از زحمات و كوشش فراواني كه استاد ملاح براي آموزش او متحمل شده ياد مي كند و همواره خود را مديون مراقبت ها و توجه آن استاد ارجمند مي داند .روزي اعلاني از طرف مسئولين هنرستان شده بود كه كلاس هايي جهت دوره عالي هنرستان داير خواهد شد و در نتيجه جهت ثبت نام شاگرد مي پذيرفتند در آن ايام يكي از شاگرداني كه جهت فراگيري دوره عالي آمده بودند ، اسدالله ملك نوازنده معروف بود كه در يكي از اتاق هاي هنرستان مشغول نواختن كمانچه بود كه داروغه را بي اختيار مفتون خود مي كند و وي بلافاصله از اسدالله ملك خواهش مي كند كه نواختن اين ساز را به وي تعليم دهد و مدت سه ماهي نزد ملك تعليم مي گيرد و از آن تاريخ كامران داروغه به نواختن كمانچه روي مي آورد .داروغه پس از فارغ التحصيل شدن از هنرستان به مدت دو سال به خدمت مقدس سربازي مي رود و پس از پايان خدمت سربازي وارد دانشكده هنرهاي زيبا كه رشته موسيقي هم جزو آن بود مي شود . اين دانشكده كه با همت استاداني مثل : دكتر نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت داير گرديده بود موسيقي ايراني را در خدمت استاد برومند به مدت پنج سال فرا مي گيرد و از دانشكده فارغ التحصيل مي شود . كامران داروغه ، از سال 1345 به راديو راه مي يابد سپس به برنامه " گلها "توسط آقاي ملاح راه يافت و در راديو به نوازندگي ويولون و كمانچه مي پردازد و پس از تاسيس تلويزيون ملي ايران به نوازندگي كمانچه به سرپرستي مرحوم مرتضي حنانه به عنوان موسيقي اصيل ايراني مشغول مي گردد و از سال 1355 به تكنوازي كمانچه مي پردازد و حدود چهل تكنوازي انجام مي دهد كه در آرشيو راديو موجود و از بهترين هاي تكنوازي اين ساز مي باشد . وي هميشه سعي داشت كه اين ساز را بين جوان ها رواج دهد و تغييراتي از لحاظ تكنيك براي كمانچه به وجود آورد كه اميد دارد با كمك شاگردانش ، كمانچه را كه يك ساز ملي و سنتي ايراني است و از جهت تكنيك و وسعت صدا و اخوان هاي آوازي خيلي غني و پربار است ، رواج و احياء كند و معتقد است اگر كسي بخواهد ، پرباري و غني بودن اين ساز را بر مبناي واقعي آن درك كند ، بايستي حتما سفري به باكو داشته باشد تا به بيند آقاي هابيل علي اف استاد كمانچه جهان چه كار مي كند و چه مي گويددرباره ساز كمانچه داروغه مي گويد:"اگر كسي تكنيك اين ساز را به دست آورد،كارهايي مي شود روي آن پياده كرد كه در ويولون امكان پذير نيست.به هر حال حق كمانچه هنوز ادا نشده و بايد آن هايي كه در موسيقي ادعايي دارند بيايند و اين كارها را انجام دهند و مشوق جوانان باشند كه اين ساز ملي و سنتي جاي والاي خود را از دست ندهد و ما هر وقت كه به خارج جهت شناساندن موسيقي اصيل و سنتي ايران مسافرت هايي داشتيم وقتي هنرمندان ما ويولون مي زدند براي آن ها زياد جالب نبود ولي هنگام گوش دادن به نواي كمانچه سراپا گوش مي شدند و نوازنده را بسيار تشويق مي كردند".كامران داروغه ،كنسرت هاي فراواني به نفع مؤسسات خيريه و فرهنگي نظير:هلال احمر(شير و خورشيد)،انجمن نابينايان ، بيمارستان هاي مسلولين و دانشجويان بي بضاعت ترتيب داد و براي شناساندن موسيقي سنتي و ملي ايران ، مسافرت هايي از طرف راديو تلويزيون به كشورهاي: تركيه، آلمان ، فرانسه، ايتاليا ، افغانستان ، ژاپن، پاكستان، هندوستان، شوروي و آمريكا رفتند.

 

کريم صالح عظيمي

 

كريم صالح عظيمي در سال 1325 در تبريز متولد شد . صداي آواز استاد بزرگ ابوالحسن خان اقبال آذر ( اقبال السلطان ) كه از صفحات قديم در خانه آنها طنين مي افكند ، او را از همان دوران كودكي به آواز و آواز خواني راغب كرد و وي از همان سنين به بعد ، دوستدار و علاقمند محافل اجراي موسيقي اصيل سنتي شد . بعد از طي مراحل رشد جسمي و معين شدن نوع صدا ، به وسيله استاد محمود فرنام ، "پير دف " در موسيقي اصيل آذربايجاني و مرحوم مير محسن مستجاب الدعوة تبريزي به حضور استاد اقبال آذر راه يافته و به فراگيري مشغول شد . صالح عظيمي از آخرين و وفادارترين شاگرداني به شمار مي رود كه استاد اقبال آذر در طي يكصدو چند سال زندگي خويش تربيت كرد . انس و مودت صالح عظيمي به استادش تا آخرين لحظه حيات اقبال ادامه يافت و او از محضر آن خواننده بزرگ بهره بسيار برد و به حد مقبول اهل فن از لحاظ اجراي آواز ايراني رسيد . تا جايي كه روزي در حضور استاد شهريار ، استاد محمود فرنام و دكتر بهروزيه به امر استاد اقبال آذر ، دنباله آواز چهارگاه را پس از استاد در گوشه هاي حصار ، كرشمه و موريه و فرود ادامه داد و مورد تشويق حاضران ( كه همگي صاحبنظران موسيقي اصيل ايران بودند ) قرار گرفت.بعد از فوت اقبال آذر ، از طرف وزارت فرهنگ و هنر ( سابق ) از ايشان خواسته شد تا به تهران انتقال يابد و در اداره كل فعاليت هاي هنري مشغول فعاليت و تدريس به هنرجويان شود . در آن زمان استاد بي نظير موسيقي " عبدالله دوامي " در قيد حيات بود و صالح عظيمي به شوق استفاده از محضر درس استاد دوامي ، به تهران منتقل و به عبدالله خان دوامي معرفي شد . رابطه بين صالح عظيمي و دوامي مانند رابطه اي بود كه يك دهه پيش از آن با اقبال داشت از اين مجالست بهره بسيار گرفت ، در سال هاي 1355 - 1356 كه مكتب موسيقي صبا در موزه ( خانه ) صبا تشكيل شده بود ، به نظامت كل و اداره مكتب صبا مشغول شد و در عين حال از وجود استاد عبدالله دوامي ، استاد علي اكبر شهنازي و آقاي احمد عبادي استفاده هاي شايان برد . در اين چندين مرحله امتحاني كه از سوي استاد دوامي به عمل آمد ، صالح عظيمي مستوجب اخذ تصديقنامه كتبي از دست استاد شناخته شد . همچنين ، وي گذشته از فراگيري رديف هاي اصيل استاد علي اكبر خان شهنازي ، چند صباحي را نزد پسر عموي ايشان آقاي عبادي ناخن زدن را فرا گرفت كه بعدها رديف آوازي را بر سه تار پياده كرد . ايشان دو سال بعد از فوت استاد دوامي ، در سال 1361 در صداي جمهوري اسلامي ايران و مركز سرود و آهنگهاي انقلابي براي تدريس دعوت شد و اكنون در بخش معاونت آموزش جوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي مشغول تربيت هنرجويان است كريم صالح عظيمي خواننده اي مومن به اصالت هنر و قداست شخصيت و حرمت هنرمند است . ايمان و اعتقاد الهي را در هنرمند شرط اول كار هنري و اساس موسيقي ايراني را آموزش شيوه درست رديف خواني مي داند و معتقد است هنرمند ايراني بدون اين دو در حقيقت هيچ است. روش تدريس ايشان در رديف آوازي همانند قدما و اقبال به صورت سينه به سينه و بدون كمك " نت " است و اين راه را تنها مسير اصولي و اساسي براي تعليم آواز ايراني مي داند . كريم صالح عظيمي در سال 1370 به همراه گروه سازهاي موسيقي سنتي ، كنسرتي به ياد استاد اقبال آذر در تالار وحدت برگزار كرد و اين تنها باري است كه ايشان در حضور جمع به خواندن پرداخته است . در حقيقت مي توان ايشان را در بخش آموزش رديف هاي مكتب تبريز ، تنها يادگار اقبال بزرگ دانست .


کيوان ساکت


وي در شهر مشهد به دنيا آمد. نوازندگي تار را نزد حميد متبسم آغاز كرد. به دليل علاقه اي كه به سبك نوازندگي علي نقي وزيري داشت، پيگير آن شيوه شد و با اجراي كارهاي وزيري در راه تثبيت اين سبك، گام برداشت. كتاب هاي آموزش مقدماتي براي سازهاي تار و سه تار را نيز عرضه كرد. قطعاتي براي تار و سه تار، ده تمرين، كاست هاي اي وطن و... از ديگر كارهاي وي است. ساكت زماني به عنوان نوازنده تار، عضو گروه عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان بود و اجراهاي زيادي نيز با اين گروه داشت. هم اكنون گروه وزيري را سرپرستي مي كند كه از جواناني تشكيل شده كه به اجراي كارهاي وي مي پردازند.

 


کيهان کلهر


کيهان کلهر در سال 1342 شمسي در خانواده اي کرد و موسيقي دوست در تهران چشم به جهان گشود. از پنج سالگي موسيقي را به صورت آزاد و از هفت سالگي به شکل کلاسيک آن شروع کرد.از دوازده سالگي کار موسيقي را به صورت حرفه اي آغاز و در سيزده سالگي با ارکستر راديو تلويزيون کرمانشاه همکاري کرد.مدتي کوتاه با گروه شيدا در مرکز هنري "چاووش" همکاري هنري داشت. در هفده سالگي به ايتاليا و سپس براي ادامه تحصيل به کانادا رفت. کيهان کلهر از معدود هنرمندان ايراني است که براي شناساندن موسيقي ايراني به غير ايراني ها با هنرمندان هندي نظير استاد "شجاعت حسين خان" (غزل) و يا با (( کرونوس کوارتت
Kronos Quartet )) (جاده ابريشم) ، يويو ما و ارکستر فيلارمونيک نيويورک، همکاري نزديک داشته است و شنوندگان زيادي در بين غيرايراني ها دارد.اومدتي هم يکي از اعضاي ثابت گروه دستان بود.او معتقد است: «موزيسين، موسيقي‌دان يا موسيقي‌شناس بايد به رياضيات، تاريخ و ادبيات آشنا باشد.»اجراي کنسرت هاي مستقل به صورت بداهه‌نوازي و همراهي با محمد رضا شجريان، حسين عليزاده و همايونشجريان اغلب فعاليت هاي اين هنرمند نامي است. سه سي دي «زمستان است»، « بي تو به سر نمي شود» و «فرياد» حاصل اين همکاري است.


لطف الله مجد



متولد:1279 وفات:8/10/1357 لطف الله مجد در تار نوازي خود آموخته بود و درنوازندگي پنجه شيرين و سليقه مطبوع داشت. از مجد نوارهاي زيادي حاوي بداهه نوازي هايش باقي مانده است او با برنامه گل ها نيز همكاري مستمر داشت.

 


لطف الله مفخم پايان



متولد:1294 وفات:17/10/1362 لطف الله مفخم پايان اولين ناشر جدي آثار موسيقي است كه زندگي اش را وقف اين كار كرد. او بر آمده از خانداني قديم و اصيل و دانش آموخته در محضر صبا و خالقي بود. بخش مهمي از رديف موسيقي ايران به روايت معروفي، به كوشش او نظم و سامان يافت و آثار بسياري از بهترين استادان موسيقي وقت به همت و سرمايه او به چاپ رسيد. خدمات فرهنگي مفخم پايان در اشاعه موسيقي ايراني نقش ايفا كرد كه تآثيرش هنوز هم پا برجاست و مجموعه آثار او به كوشش سيد عليرضا ميرعلي نقي در دست انتشار مجدد است.

 

رضا ورزنده


متولد:1305 وفات:3/11/1355 رضا ورزنده نوازنده سنتور و هنرآموخته نزد پدرش مرشد ماند علي ورزنده كاشاني و بهره گيري غيرمستقيم از پيانوي مرتضي محجوبي. وي كار در راديو را از اوايل دهه1330 شروع كرد. آشنا به نواختن تنبك، داراي تكنيك انحصاري و تأثيرگذاري فراوان در شيوه خاص نوازندگي و خلاقيت هاي ملوديك و ريتميك در بداهه نوازي و همراهي باساز و آواز هنرمندان مختلف.از آثار او مي توان به ضبط هاي راديويي و ضبط هاي خصوصي از تكنوازي ها و همنوازي ها(1355-13309 ) اشاره كرد.

 


رضا وهداني


تولد:1/1/1312
رضا وهداني ، نوازنده و معلم تار و شاگرد علي نقي وزيري و علي اكبر شهنازي بود . از كارهاي وي مي توان به اركسترها و هنر آموزي تار در هنرستان موسيقي ملي نام برد. اثر چاپ شده از وي « رديف سازي موسيقي ايران »مي باشد.

 


سرمست عراقي

 

نوازنده ني است.

 

سعيد فرج پور


آهنگساز، نوازنده کمانچه

متولد : اول اسفند 1339(20 فوريه 1961) در سنندج ، كردستان ايران

استادان :


حسن کامکار، محمد رضا لطفي، حسين عليزاده

فعاليتها :


همنوازي با گروه هاي فرهنگ وهنر سنندج ، شيدا، عارف، آوات ، پايور و دستان
تدريس ساز كمانچه در مراكز چاووش، حفظ و اشاعه موسيقي، هنرستان و دانشگاه هاي موسيقي درتهران،
نوازندگي درالبوم هاي بيشماري از موسيقي دانان برجسته ايران وتما م اثار منتشر شده دستان از سال 2000.

آثار منتشر شده :


آلبوم هاي همنوازي با تنبک به نام هاي کمانچه، سه گاه همايون، کمانچه نوازي بر اساس نغمه هاي کردي، موسيقي براي گروه سازهاي ملي با نام هاي ژوان، نقش پندار، آوات، زمانه، يادواره سيدعلي اصغركردستاني، شوريده ( برنده عنوان شوک موسيقي از مجله موسيقي لوموند و جايزه بهترين موسيقي سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه ) و کتاب بيست قطعه براي کمانچه.

 


سعيد هرمزي


سعيد هرمزي (8/10/1355-1276)
درويشي بي ريا ، افتاده و به دور از من و ما ، تصويري بود كه پس از ديدن وي در ذهن بيننده نقش مي بست. او كه در عنوان جواني به فراگيري تار نزد يكي از شاگردان ممتاز درويش خان پرداخته بود ، سپس به محضر درويش و بعد مرتضي ني داوود راه يافت. در ميان سالي و در اثر بيماري سختي كه وي را از نواختن تار باز مي داشت ، به نوازندگي سه تار رو كرد و به قول خودش ناخن زدن را از برادرش كه او نيز موسيقي را به صورت آكادميك و در محضر قدما اموزش ديده بود فرا گرفت.استاد هرمزي از سال 1350 به درخواست دكتر داريوش صفوت در سازمان حفظ و اشائه موسيقي مشغول به تدريس شد و در طي همين مدت رديف هاي مختلفي با سه تار استاد در مركز حفظ و اشاعه موسيقي ضبط شد و هم اكنون در آرشيو مركز محفوظ مي باشد.

ويژگي هاي نوازندگي:

قدرت وي در ارائه مطالب موسيقي با زيبايي و نهايت ذوق و در عين حال آميخته با جمله هاي رديف و شور ، سرخوشي ، طراوت و سرزندگي در سه تارش به گوش مي رسد. استاد هرمزي ناخني بسيار ظريف داشت و در اجراي تزئينات دست چپ ، ويبره و كنده كاري ها نهايت ذوق را داشت. هرمزي از جمله سه تار نوازان ممتاز معاصر به شمار مي آيد .ماهور ، دستگاه مورد علاقه وي بود آن را به زيبايي هر چه تمام تر اجرا مي كرد.استاد هرمزي در سال 1355 يعني زماني كه قريب به هشتاد سال از عمرش مي گذشت بدرود حيات گفت. يادش گرامي.

 


غلامحسين سمندري

 

غلامحسين سمـندري فرزند عبـدالرحمن و متولد 1311 شهرک باخـرز است . ا ز 10 سالگي دوتار نوازي را نزد پدر و دوتار نوازان بنام وقت
« غلامرضا قـوي تن » آموخت . سمندري را با مقام معروف «سروخرامان» با آواز اسـتاد ابراهيـم شريف زاده مي شناسند. وي در بسياري از کشورهاي خارجي برنامه اجرا کرده است. يهودي منوهين ، ويولنيست مشهور جهان، در باره او گفته است : «حاضرم تمام افتخاراتم را بدهم و در عوض پنـجه هاي اين مرد روسـتايي را داشته باشم. » مهدي اخوان ثالث نيز سمندري و دوتارش را چنين شاعرانه مي سـتايد :
قربان زخمه هاي تو ، خون پاش و نغمه ريز
سـبزه پريسـت اينـکه زني يا شـتر خجو
تو با دوســيــم محشر کبــــري به پـا کني
شش تار خــــود شکـنـــم يا نه هـان بگــو؟!
استـــــاد بي نظيــــر« حسيــــن سمندري»
پـــر از کـــدام چشــــمه و دريا کنــي سبو؟
از جمله کارهاي سمندري در واحد موسيقي مرکز خراسان مي توان به «سرو خرامان» و « سراب» نام برد. وي علاوه بر دوتار ، قيـچک هم مي نوازد.



سيد اكبر محسني


متولد:1290
وفات:6/5/1374
سيد اكبر حاج محسن تهراني (اكبر محسني) نوازنده‌ي تار، عود و ويولن ، نواساز و معلم موسيقي ، او هنر آموخته را در شعبه‌ي موزيك نظام و بهره برده از درسهاي علي نقي وزيري بود. سابقه طولاني تدريس موسيقي و سرپرستي اركستر ها در راديو تهران و ساخت آثار بسيار را دارا مي باشد. او از اولين نوازندگان عود در موسيقي ايران است . از آثار او الهه‌ي ناز، ستاره، ضبط هاي رايويي و ضبط هاي خصوصي و.. كتاب الهه‌ي ناز را مي توان برشمرد.

 


سيد جلال الدين محمديان

 

سيد جلال محمديان متخلص به ( سيد ) به سال 1327 در خطه كردستان ديده به جهان باز كرد . دوران كودكي را روزها در دامنه هاي سرسبز اين كوهها ، كنار چشمه سارها (( سيد )) زير نظر پدرش كه خود از خوانندگان خوش صداي كردستان بود ، به خواندن اشعار شعراي بزرگ كردستان نظير : مولانا ، حافظ ، باباطاهر و عراقي مي پردازد و پس از چندي كه صدايش خوب پخته و آماده شد ، در سال 1351 فعاليت رسمي و هنري خود را در فرهنگ و هنر استان باختران ( كرمانشاه ) شروع كرد و در سال 1355 به تهران آمد و براي اين كه بهتر بتواند گوشه ها و رديف هاي موسيقي اصيل ايران را فرا گيرد به عنوان شاگرد نزد محمد رضا شجريان مي رود و در مكتب صبا افتخار شاگردي وي نصيبش مي گردد . مدت سه سال (( سيد )) ضمن كسب علم موسيقي از محضر آقاي محمد رضا شجريان ، همزمان در خدمت آقاي اصغر بهاري با ساز رديف هاي آوازي فرا مي گيرد ، سپس به مدت سه سال ديگر در كلاس شجريان كه در راديو تدريس مي كرد حضور پيدا مي كند و چون هيچوقت دست از فراگيري و يادگرفتن نمي كشيد به طور خصوصي به منزل مرحوم استاد محمود كريمي جهت تكميل نمودن دانش موسيقي خود مي رود و بسيار از اين كلاس استفاده مي برد .(( سيد )) در سال 1358 همكاري خود را با مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران ، آغاز و آهنگ جالبي خواند به نام(( هواي وطن )) با اركستر شمس ، (( قصر شيرين )) با اركستر اين مركز (( مردان خدا )) با اركستر تنبور شمس ، (( مظهر انوار )) با اركستر راديو ايران . وي از سال 1366 همكاري خود را با وزارت ارشاد اسلامي آغاز كرد و بيش از ده آهنگ جالب اجرا كرد و بسياري از آهنگهاي وي كه از ساخته هاي خودش مي باشد ، نظير : (( فضاي سيه حافظ )) ، (( نواي طاهر )) ، (( موسي و شبان )) ، (( ساقي كوثر )) و (( فلك باغبان )) كه قسمتي از آن به ياد مرحوم سيد علي اصغر كردستاني خواندهع شده است . (( سيد )) هنرمندي است متواضع ، مردمي و خوش برخورد و خونگرم كه اميد است هميشه اين روش و خصلت بزرگ را با خود داشته باشد و هيچوقت تحت تاثير به به ها و تحسين هاي اشخاص قرار نگيرد و تكبر و تفرعن و فخر فرو شي جاي اين صفات بارز و پسنديده اش را نگيرد ، زيرا چيزي كه براي يك هنرمند بزرگ و والا با ارزش است در درجه اول صفات بارز انساني او است . (( سيد )) بيشتر كارهاي خود را با هنرمندان خوب و با ارزشي مثل : محمد موسوي ، جليل عندليبي ، جمشيد عندليبي ، حسين بهروزي نيا ، كاظم داوديان ، منصور سينكي ، بيژن كامكار ، علي ناظري ، محمد علي كياني نژاد ، سهيل ايواني ،سيد خليل عالي نژاد ، هادي منتظري و تنظيم بسياري از آنها را فريدون شهبازيان انجام داده است .


سيد حسام الدين سراج

 

سيد حسام الدين سراج در سال 1337 در شهر هنرپرور اصفهان متولد شد . حسام در کودکي با شنيدن صداي ني استاد حسن کسايي به موسيقي اصيل ايراني علاقه پيدا کرد . از هجده سالگي فعاليت هنريش را در زمينه خوانندگي و نوازندگي تار و سنتور آغاز کرد .از سال 1353 آموزش موسيقي کلاسيک را در هنرستان موسيقي اصفهان و سپس آموختن سنتور را نزد استاد سيروس ساغري آغاز نمود و پس از دو سال به تهران مراجعت کرد و نزد استاد رضا شفيعيان و به دنبال آن استاد پايور به فراگيري سنتور ادامه داد .رديف هاي موسيقي را نزد استاد محمود کريمي آموخت .حسام براي يادگيري آواز به محضر استاد برجسته و آقاي صداي ايران يعني محمد رضا شجريان گام نهاد و کسب فيض نمود .وي در کنار فراگيري هنر والاي موسيقي در رشته معماري تحصيلات دانشگاهي خود را پيگيري نمود تا جايي که موفق به اخذ دريافت مدرک فوق ليسانس معماري گرديد . در کار هاي حسام تلفيقي از سواد و رنگ و بوي هنر معماري و موسيقي مشاهده مي گردد و گواه اين مطلب پايان نامه نهايي سراج که تحقيقي در باب زيبايي شناسي معماري و موسيقي و انطباق تناسبات خوشايند اين دو هنر زيبا و گرانبها ست.سراج نرم و لطيف و بسيار زيبا مي خواند تا جايي که بسيار زود اورا در مسير بزرگان و اساتيد برجسته موسيقي ايران قرار داد .

 


سيد حسين طاهرزاده


سال تولد: 1261
محل تولد : اصفهان
وي فرزند سيد طاهر تويسرکاني بود . پدر او را از تويسرکان و همدان براي تحصيل در حوزه ي علميه ي اصفهان به مدرسه ي صدر آن شهر برد . او در سالهاي آخر عمر چاپخانه اي به نام سپهر در تهرنا داير کرد و چند ماهي نيز عضو شوراي عالي موسيقي راديو بود . اين شورا براي وضع آشفته ي موسيقي راديو با اختيارات تام و برحسب مصوبه ي هيئت وزيران وقت تشکيل شد و از 15 فروردين ماه 1334 آغاز به کار کرد و نزديک به چهار ماه براي سر و سامان بخشيدن به وضع موسيقي راديو فعاليت کرد ولي بر اثر اعمال نفوذ برخي افراد و ديوان سالاري اداره ي کل تبليغات که راديو را زير نظر داشت و نيز کارشکني عده اي که اختياراتشان محدود شده بود ، به تدريج از کار مأيوس شد و جلسات آن را تعطيل گرديد . حسين طاهرزاده در شهريور 1334 در گذشت .

 


سيد خليل عالي نژاد


سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از درويش« امير حياتي بهره» برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود و ازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوا زندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد. استاد همچنين علاوه بر نوا زندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است و تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است.اوايل دهه 60 گروه تنبور « شمس » به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام« زمزمه قلندري » ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگي و تنبور نوازي سه تار هم مي نواخت ودستي چيره بر آن داشت. سال 1376که به جشنواره موسيقي حماسي آمد و زير بغل استاد و پير مرادش درويش« اميرحياتي » را گرفت و او را به صحنه تالار انديشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نيز در بخشي از برنامه مقام هاي« سوار سوار ، سماع رقم چهارم ، جلوشاهي وخان اميري رااجرا کرد و زيبايي کارش در آن بود که« ماهورايلامي» و«عالي مکان» رابراي اولين بار عرضه نمود که هنر اجرايش مورد تشويق تماشاگران قرار گرفت.سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون » شد وهمچنين سالهاي ماندگاري او در تهران از سالهاي ملال آور زندگي او نيز محسوب مي شد تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد وخانه وجسم بي جانش رابه

 

سيد محمد مير نقيسي

 

متولد:12/12/1302 سيد محمد ميرنقيبي نوازنده ويولن، نواساز و هنرآموخته و هنرآموز نزد ابوالحسن صبا ، با سابقه طولاني تدريس موسيقي در هنرستان موسيقي ملي و همكاري مطبوعاتي با نشريه «رنگ» و جانشين داوود پيرنيا در سرپرستي برنامه گل ها ، كه از آثار او مي توان : ضبط هاي راديويي و اجراي مجدد تعدادي از آهنگ ها در نوار «سكوت» ( به كوشش كوروش متي) را نام برد.

 

سيد نورالدين رضوي سروستاني


تولد:21/1/1314
رضوي سروستاني ، خواننده و رديف دان ، شاگرد نور علي برومند و با الهام از شيوه‏ي طاهرزاده.متبحر در آموزش رديف آوازي طاهر زاده به روايت برومند و از شاگردان محمد صديق تعريف.
از آثار وي مي توان به دو حلقه كاست نوار همراه گروه سازهاي ايراني (1359-1356) .

 

 



سيدمحمد کاظم موسوي


متولد:12/2/1325
محمد موسوي ، نوازنده ني و شاگرد محضر حسن كسايي بود. يكي از كارهاي او كار در راديو تهران همراه خوانندگان و نوازندگان است. داراي آثار فراوان در تكنوازي و همنوازي (پيام عاشق، شكر ايزد، تنگستاني و…)مي باشد.

 


سيدرضا كسايي


متولد:1304
وفات:30/4/1377
سيد رضا كسايي ( برادر سيد حسن كسايي و نوازنده يكتاي ني) و از رديف شناسان معتبر وارد به گوشه هاي ساز و آوازي و ظرايف اجرا در مكتب اصفهان بود.

 


شاپور نياكان



متولد:1305 وفات:15/12/1372 شاپور نياكان نوازنده ويولن، در موسيقي خود آموخته بود. درسال هاي 1320تا اواسط دهه 1330 از محبوب ترين نوازندگان ويولن بود و آثارمتعددي از او با صداي روح بخش ضبط شده است و نوارهاي خصوصي متعددي نيز دارد كه يكي از بهترين هاي آنها با صداي محمد رضا شجريان است. نياكان نيز هنرمندي دلسوخته و پاكباخته بود و استعدادي نادر كه خود نيز قدر خود را نشناخت.


روح الله خالقي


روح الله خالقي در سال 1285 در كرمان متولد شد ، سالها شاگرد ممتاز استاد علينقي وزيري و از مفاخر موسيقي ملي ايران بود بهترين سالهاي زندگيش را صرف دل انگيز ترين هنرها كرد و به تشخيص اهل فن موسيقي ايراني و فرنگي ، شناخت او صلاحيت كامل يافت در سال 1325 انجمن موسيقي ملي ، به همت اوتاسيس شد و سه سال پس از آن با تاسيس هنرستان ملي موسيقي به يكي از آرمان هاي هنري كشور ما جامه عمل پوشاند . انتشار آثار متعدد شامل متد و دستورهاي علمي براي تدريس موسيقي ملي خدمت بزرگي به هنر كرد . هم اكنون قطعات آواز ، قطعات اركستري ، اتودها ، آثار ساده مدرسه يي ، كتاب ها و رسالات علمي مانند نظري به موسيقي ، از او به جاي مانده است كه هر كدام داراي ارزش فراواني است .خالقي علاوه بر رياست هنرستان موسيقي ملي تا هنگام فوتش رهبري اركستر (( گلها )) و عضويت شوراي موسيقي راديو ايران را دارا و مدتها سرپرستي اركستر هاي شماره يك و دو راديو را به عهده داشت . روح الله خالقي در دامان پدر و مادري كه هر دو در نواختن تار مهارت داشتند تربيت يافت ، او نيز از كودكي به موسيقي علاقه مفرطي نشان مي داد ولي پدرش از بيم اين كه مبادا وي از تحصيل عقب بماند او را از اشتغال به موسيقي منع ميكرد . اما روح الله كوچولوي آن روزي، هر وقت خود را در خانه تنها مي يافت با عشق عجيبي كه به موسيقي داشت (( مخفيانه و پنهاني )) تاري را كه بزرگتر از جثه اش بود بغل مي گرفت و مشغول نواختن مي شد !!.خالقي در مدت بيست و هفت سال كه در رشته موسيقي ايراني كار كرد بيش از صد آهنگ و دو جلد كتاب (( نظري به موسيقي )) كه جلد اول آن مربوط به قواعد و اصول كلي موسيقي است و جلد دوم تاريخچه موسيقي و قواعد و اصول موسيقي ايراني است و كتاب ديگري نيز به نام (( هم آهنگي موسيقي )) راجع به توافق و تناسب اصوات نوشته است كه با كمك وزارت فرهنگ در سالهاي 1316 و 17 و 20 به چاپ رسيده است .ديگر از آثار او علاوه بر تعدادي اتود براي ويولون و عود و تار عبارتست از (( رنگارنگ )) ، ( خالقي در مورد ساختن اين قطعه گفته است : منظور من اين بود كه روي هر يك از دستگاههاي ايراني يك چنين قطعه اي بسازم ، در واقع مبناي كار نو آموزان است . اين فكر بديع اگر جامه عمل بخود به پوشد اساسي براي كار كمپوزيتورهاي آينده به جاي مي ماند . ) اين اثر بطوري كه از نامش مستفاد مي شود همچون گلستاني است كه داراي گلهاي رنگارنگ باشد ، ضرب ها و حركات مختلف اين قطعه و به طور كلي فرم و يا پيكره آن واجد اين امتياز است كه آن را مبناي كار قرار بدهند به علاوه آهنگهاي : (( يار رميده )) ، (( وعده وصال )) ، (( پيمان شكن )) ، (( نغمه نوروزي )) ، (( بهار عشق )) ، (( مستي عاشقان )) ، (( شب جواني )) ،(( شب من ))و (( اميد زندگاني )) ‌تصانيفي است كه توسط اين موسيقي شناس عاليقدر ساخته شده است .مرحوم خالقي در موسيقي سخت پيرو استادش مرحوم كلنل علينقي وزيري بود وهمواره اعتقاد داشت كه وزيري خدمتي به موسيقي اين كشور كرده است كه تابحال احدي به هيچيك از صنايع ظريفه اين مملكت نكرده است و مي گفت تا موسساتي وجود نداشته باشند كه بدان وسيله بتوان اين روش ترويج كرد زحمات وزيري آن چنان ثمر بخش نخواهد بود .

 


شاملو کاربند


تولد:1/2/1312
شاملو كاربند نوازنده و معلم ويولن و هنر را در هنرستان عالي موسيقي آموخت و بهره برده از علي تجويدي( در موسيقي ايران) و استادان ارمني (در ويولن كلاسيك) وي سابقه طولاني كار در اركسترهاي راديو و تلويزيون و ساخت آهنگهاي مختلف دارد. از آثار وي مي توان به آلبوم نوار هاي « آموزش ويولن و كمانچه» (كتابهاي هنرستان) «رديف ويولن استاد ابو الحسن صبا » و« چهارمضراب» و كتابهاي
»قطعات و چهار مضراب ها» « رديف و گوشه هاي موسيقي ايراني » (تنظيم ويولن) اشاره کرد.

 


عبدالله جهان پناه


متولد:1305 وفات:8/8/1375 عبدالله جهان پناه نوازنده‌ي ويولن و نواساز
او شاگرد عليرضاخان چنگي و سرپرست اركستر در راديو بود. وي داراي آثاري با همكاري خوانندگان و ترانه سرايان و عضو اركستر گل ها بود.ازآثار او مي توان به مجموعه صفحه ها با ملوك ضرابي؛‌ و كتاب « رديف استاد علي اكبر خان شهناز«تنظيم براي ويولن» كه چاپ نشده است ، اشاره كرد.


عبدالله طالع همداني

 

متولد:12/10/1293
عبد الله طالع همداني، خواننده ، نوازنده ويولن، اديب و ترانه سرا ، وي شاگرد تقي شايگان و بهره گرفته از هنر برادران ني داوود است. او سابقه‌ي فعاليت مطبوعاتي از اوايل دهه‌ي 1310 وساخت آثار (شعرو ترانه) براي قمر الملوك وزيري، ملوك ضرابي و… را داراست. تا اواخر دهه‌ي 1320وي داراي اشعار به زبانهاي فارسي و راجي و نوارهاي خصوصي محتوي آواز خواني و ويولن نوازي است.

 


محمد بهارلو

 

متولد:2/1/1307
محمد بهار لو ، نوازنده و معلم برجسته ويولن در موسيقي ايران است. وي شاگرد كارل يان زوبك و محمد بحريني پور ، با آموزشهايي از ابو الحسن صبا ، علي اكبر شهنازي و استادان ديگر بود . از آثار وي كتابهاي « آموزش موسيقي ايران » براي ويولن و «شناخت فرم هاي موسيقي ايراني » مي باشد. وي مؤسس قديمي ترين كلاس آموزش موسيقي در اين زمان بود.

 


مهدي آذر سينا


متولد:1/6/1325
در اوايل دوره ي دبيرستان نوازندگي ويولن را شروع کرد . بعد از دبيرستان به تهران آمد و در کلاس هاي آزاد هنرستان موسيقي ملي شاگرد کلاس "رحمت الله بديعي" شد. از دانشکده ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران در رشته ي موسيقي فارغ التحصيل شد. موسيقي رديف دستگاهي را در محضر " داريوش صفوت "و" نورعلي برومند" فراگرفت. نوازندگي کمانچه را نزد بهاري در دانشگاه آغاز کرد .از چهار رشته تخصصي موسيقي ،رشته" آموزش موسيقي "را برگزيد و متد ارف را به طور عملي نزد دكتر سعيد خديري آموخت .

 

سوابق و آثار:


مربي كلاسهاي موسيقي كانون پرورش كودكان و نوجوانان در دوره دانشجوئي و تعليم موسيقي با متد ارف .
موسس و مدير کارگاه موسيقي کودکان ونوجوانان تبريز از سال 1353 تا 1359 و مربيگري كلاسهاي ارف كارگاه و كلاس كمانچه .
مدرس نوازندگي کمانچه و ويولن در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي تبريز در همان سالها
مدر س نوازندگي کمانچه و ويولن در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي تهران از سال 59 تا 68
آهنگسازي و نوازندگي کمانچه در ارکستر موسيقي ملي تبريز در کنار غلامحسين بيگجه خاني ومحمود فرنام و احد بهجت ( نوازنده سنتور و سر پرست گروه) اجراهاي متعدد با اين دو استاد ( بيگجه خاني و فرنام) از جمله اجراي يک سه نوازي در جشن هنر شيراز .
آهنگسازي در فرم هاي ايراني و اجرا با گروه هاي مختلف وبا آواز خواني نورالدين رضوي سروستاني ,کريم صالح عظيمي و شهرام ناظري
آهنگسازي و اجرا در آلبوم کاست و
CD منتشر شده : چليپا ( تکنوازي کمانچه ) – سخن تازه
(با خوانندگي شهرام ناظزي ) آلبوم شور آفرين (کمانچه نوازي ) «سياوشانه» با آواز عليرضا شاه محمدي( انتشارات سروش) «سياه مشق» با آواز عليرضا شاه محمدي( موسسه مشكات و چهارگاه) –البوم« رديف موسيقي ايران روايت برومند »( انتشارات سروش)
(کمانچه نوازي)
انتشار دو اثر با نام " صفير سيمرغ" به صورت
cd كه شامل بخش هائيست از دونوازي و تكنوازي در كنسرت شفق( موسسة چهارگاه) .
انتشارکار گروهي «همايون» با نام «خنياگر» با آواز خواني خودم و خانم سپيده رئيس سادات .( حوزه هنري)
سرپرستي کنسرت هاي متعدد در ايران و در کشور هاي اروپائي به اتفاق آقايان شهرام ناظري , مسعود شناسا ومحمد اخوان .
تشكيل گروه موسيقي آينه ( مسعود شناسا ، نويد افقه، عماد حنيفه، مهدي علومي ،عليرضا شاه محمدي، امير حاج ابراهيمي، بهزاد ميرلو ،و محسن حسيني) تاليفات :
کتاب « شيوه کمانچه نوازي » براي چهار دوره در يک مجلد( انتشارات سروش) ---کتاب آثاري از استاد بهاري به همراه آلبوم کمانچه نوازي خود استاد( انتشارات سروش) ---تاليف کتاب رديف موسيقي ايران روايت برومند( انتشارات سروش) و مقاله هاي متعدد در موسيقي.
مدرس رديف نوازي در رشتة موسيقي دانشگاه آزاد تهران ---بر گزاري مستر کلاس در دانشگاه هنر تهران


سمت ها و مسئوليت هاي جنبي :


عضو هيئت مديره نوازندگان خانة موسيقي از بدو تاسيس خانه موسيقي در سه دوره اول
عضو شوراي فرهنگستان هنر در تدوين واژه هاي موسيقي ايراني
عضو شوراي پژوهشکدة هنر در حوزة هنري
سخنراني و داوري در آزمون ها وجشنواره هاي موسيقي مختلف در تهران و شهرستانها .


کارهاي در دست انتشار :


کتابي در زمينه شعر و موسيقي و كتابي در دو جلد با نام " از متد ارف تا چهارگاه" (كتابي كه با استفاده از متد ارف اموزش موسيقي براي كودكان ايراني را به عهده مي گيرد و آنها را با موسيقي اصيل ايران آشنا مي كند.)

 


موسي ني داوود


متولد:1286 وفات:22/8/1371 موسي ني داوود نوازنده‌ي ويولن شاگرد كمانچه نوازان گمنام عصر مظفري و بهره گرفته از محضر حسين خان اسماعيل زاده و همنواز در كنسرت ها و صفحه هاي برادرش مرتضي ني داوود همراه آواز قمرالملوك وزيري و ملوك ضرابي كه از آثار او مي توان به: همنوازي با قمرالملوك وزيري درصفحه هاي سه گاه و مخالف(باشعربهار:اگرتورخ بگشايي...) و چند نوار خصوصي از ترانه ها و تصنيف ها ي موسيقي نوازان يهودي تهران قديم، و نت نويسي تعدادي از آثار مرتضي ني داوود اشاره كرد.

 


همايون خرم


سال تولد:1309 محل تولد: بوشهر
از پدري درستكار و آزاده و مادري فهيم و با احساس، پسري پا به عرصه وجود نهاد كه نام او را “همايون” گذاردند. مادرش از شيفتگان موسيقي اصيل ايراني بود و از مقام هاي موسيقي ايراني به دستگاه همايون علاقه اي وافر داشت. به همين دليل هم نام “همايون” را براي فرزند خود انتخاب كرد. همايون خرم در سن 10-11 سالگي به مكتب استاد صبا راه يافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگي يك شبه ره صد ساله را پيمود و به عنوان نوازنده 14 ساله، در راديو ساز تنها اجرا كرد. بعدها در بسياري از برنامه هاي موسيقي راديو، خصوصا در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سوليست ويولن و رهبر اركستر ، آثاري با ارزش ارائه داد. همايون به موازات فعاليت عاشقانه و در عين حال محققانه در موسيقي ايراني، از كسب علم نيز غافل نبود و در اكثر مراحل تحصيل از شاگردان ممتاز بود و تحصيلات عاليه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسي برق ادامه داد. سمت هاي ايشان در زمينه هنر و موسيقي؛ عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگسازي در برنامه هاي موسيقي ايراني و خصوصا برنامه گلها، رهبري اركستر گلها و سوليست ويولن بوده است. تعدادي از آهنگ هاي ايشان مانند: تو اي پري كجايي(سرگشته)، امشب در سر شوري دارم (غوغاي ستارگان)، ساغرم شكست اي ساقي (طاقتم ده)، رسواي زمانه منم، آيا همه شما بي گناهيد، اشك من هويدا شد، پيك سحري، بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت، ساقي ببين، دل پريشانم زغم گرفته، آواي خسته دلان و ده ها آهنگ ديگر، همگي بيانگر نبوغ همايون خرم در كارآهنگ سازي است.شايان ذكر است همايون خرم در ضمن تسلط در نوازندگي و بداهه نوازي، آهنگسازي خلاق و كم نظير و در عين حال مسلط به ظرايف نظري و تئوريك موسيقي ايراني است و از اين نظر پژوهشگري با ارزش و محققي ممتاز به شمار مي رود.

 

آثار اجرايي :

برنامه هاي متعدد گلهاي رنگارنگ، برنامه هاي موسيقي
FM راديو، برنامه هاي بداهه نوازي در راديو، تعدادي برنامه تك نوازان با همكاري هنرمندان ديگر به صورت همنوازي؛ همچنين همنوازي با هنرمنداني مانند شادروان استاد جواد معروفي، استاد جليل شهناز، استاد فرهنگ شريف و شادروان منصور صارمي همراه با ضرب شادروان جهانگير ملك و شادروان امير ناصر افتتاح.
آثار موسيقي ايشان به صورت كاست و لوح فشرده (
CD) شامل همنوازي با استادان جواد معروفي، جليل شهناز و فرهنگ شريف هم اكنون در اختيار علاقمندان است.

آثار مكتوب:

1- رديف اول چپ كوك (نواي مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادي از آهنگ ها.
2- رديف دوم راست كوك؛ شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها كه هم اكنون در حال آماده سازي و چاپ است.

از فعاليت هاي ديگر ايشان مي توان يه سخنراني درباره موسيقي ايراني در مراكز هنري و فرهنگي اروپا و آمريكا مانند دانشگاه
UCLA، دانشگاه گيلان، دانشگاه پزشكي شيراز (درباره استاد صبا و موسيقي ايراني)، انجمن موسيقي فارس (درباره استاد ابوالحسن صبا)، دانشگاه علامه طباطبايي (درباره مقامات موسيقي ايراني)، فرهنگسراي ارسباران (درباره استاد علي نقي وزيري)، دانشگاه صنعتي اصفهان (درباره مشخصات موسيقي ايراني) و سخنراني هاي متعدد ديگر در تالار رودكي تهران به مناسبت هاي مختلف اشاره كرد.

 

سيمين آقارضي


خانم سيمين آقا رضي از اولين گروه فارغ التحصيلان هنرستان موسيقي ملي به سرپرستي استاد روح الله خالقي است.ويلن را از استاد صبا و قانون را از مهدي فتاح آموخته و از درسهاي استادان غلامحسين بنان،جواد معروفي و حسين تهراني نيز بهره برده است.بيش از 40 سال ويلن اول و نوازنده برتر ارکستر ايراني بوده و به عنوان اولين بانوي قانون نواز ايراني در صحنه هاي بين المللي مطرح بوده و هست.

 



شاهين فرهت


تولد:7/1/1325
شاهين فرهت فارغ التحصيل رشته پيانو از دانشگاه هنرهاي زيبا (تهران) و دانشگاه نيويورك و دانشگاه استراسبورگ (آهنگسازي) مي باشد. دانش را نزد هوشنگ استوار، امانوئل ملك اصلانيان، توماس كريستين داويد را فراگرفت و سابقه اي در نوازندگي پيانو دارد. از آ ثار وي مي توان به سوئيت ايراني، شش سمفوني ، آثاري براي پيانو و راپسودي ايراني براي پيانو و اركستر روي تم شيدا، « سمفوني ايراني و كنسرتو براي اركستر » و « راپسودي ايراني » ( سي. دي) ،« كوارتت زهي» ( نوار )، و تعدادي مقاله را شمرد.وي تدريس موسيقي در ايران و سوئد را بر عهده دارد.


شهرام ميرسراجي

 

شهرام ميرسراجي(تهران – 1353)

از سال 1367 نواختن سنتور را آغاز نمود و از سال 1373 نواختن عود را نزد حسين بهروزي نيا آغاز کرد و در ادامه مدت کوتاهي نيز از محضر استاد نريمان بهره برد. وي که فارغ التحصيل رشته موسيقي از دانشکده هنرهاي زيبا مي باشد، تاکنون از محضر اساتيدي چون داريوش طلايي، قدرت الله ايقاني، سياوش ظهيرالديني، کامبيز روشن روان، عليرضا مشايخي، مجيد کياني و عزيزالله احمديان بهره برده است و تا به حال با ارکستر موسيقي نو به رهبري عليرضا مشايخي، گروه "ايراني "، ارمغان و ارکستر مضرابي باران همکاري نموده است.همچنين از سال 1381 به مدت يک سال مسئوليت سرپرستي نوازندگان را در گروه نيايش به عهده داشت. او هم اکنون مشغول به تدريس آهنگسازي و سلفژ در کلاس هاي آزاد دانشگاه تهران مي باشد.

 


شهرام ناظري


محل تولد:والاهر(باختران)
شهرام ناظري يکي از معروفترين خوانندگان سنتي ايران ميباشد. در سال 1328 در خانواده اي هنردوست ، در كرمانشاه به دنيا آمد. از كودكي و زير نظر پدرش، آموزش هاي اوليه موسيقي و آواز را فرا گرفت. پس از آن تحت تعليم نورعلي برومند آثار گذشتگان موسيقي را ياد گرفت. اساتيدش در آواز عبارت بودند از: عبدالله دوامي، محمود كريمي، محمد رضا شجريان، عبدالعلي وزيري و حسين قوامي. ناظري ساز سه تار را نيز نزد اين افراد فرا گرفت: احمد عبادي، محمود تاجبخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمي. ناظري در چند سال گذشته كنسرت هاي بسياري را در ايران و خارج از ايران اجرا كرده است. همچنين مي توان از اجراهاي او در گروه چاووش نام برد كه از آثار ماندگار موسيقي ايران هستند. شورانگيز، اثر حسين عليزاده، زمستان اثر محمد رضا درويشي، يادگار دوست از كامبيز روشن روان، اي برادر اثر محمدرضا لطفي، لاله بهار از پرويز مشكاتيان و... از آثار برجسته ناظري در گذشته هستند. هم اكنون با مطرح كردن شكلي از آواز در پي اشاعه و گسترش اين نوع از آواز است، و در اين راه كنسرت هاي بسياري اجرا كرده كه كنسرت با گروه كامكارها را مي توان نام برد.

 


شهرام غلامي


شهرام غلامي ( تهران – 1353)

از سال 1370 نزد منصور نريمان فراگيري عود را آغاز کرد. وي که در ضبط استوديويي نوارهاي کنج صبوري، شرح شوق، ناشکيبا و روژ به عنوان نوازنده عود حضور داشته است، تا کنون کنسرت هايي را همراه گروههاي رومي، شيوا، داوود آزاد، اسماعيل تهراني، مهرداد دلنوازي، ارکستر ملي و ارکستر تلويزيون داشته است. او علاوه بر عود با نواختن سه تار نيز آشنايي کامل دارد.




شهرام ميرجلالي


شهرام مير جلالي(اهواز -1338)
از 7 سالگي نزد خواهرش که نوازنده ويولن و تار بود به آموختن تار مشغول گرديد و از 10 سالگي با استفاده از فيلمهاي نوازندگان عرب بدون استفاده از استاد به فراگيري عود پرداخت. از 12 سالگي بر اساس نيازي که در ارکستر فرهنگ و هنر خوزستان احساس مي شد مشغول به نواختن عود در اين ارکستر شد. ميرجلالي از محضر استاد جليل شهناز و استاد حسن کسايي بهره برده است و در شيوه نوازندگي تار به مکتب موسيقي اصفهان تمايل دارد. وي يکي از بهترين سازندگان تار و سه تار در ايران مي باشد و عمدتاً با سازهايي که خودش ساخته است مي نوازد. وي سالهاست با گروههايي همچون: سماع، بيدل، ارغنون و شاهين سپهر به عنوان نوازنده عود و تار همکاري مي کند و کنسرتهاي بي شماري را در کشورهاي مختلف برگزار نموده است.

حسين يوسف زماني


متولد 1/5/1310 در سنندج.بعد از طي مدرسه موزيک از سال 1337 به تهران آمده.ضمن همکاري با ارکسترهاي راديو ايران،با موفقيت از هنرستان عالي موسيقي فارغ التحصيل گرديد.وي طول 40 سال فعاليت مستمر و همکاري با ارکسترهاي راديو و تلويزيون ، فرهنگ و هنر،سمفونيک،اپراي تهران و تدريس در دانشکده نظام،آهنگهاي فراواني براي ارکستر و خواننده ساخته و رهبري نموده است.ساز تخصصي وي ويولن مي باشد.

 


رجب بن حسين

 

(وفات 1087 ه.ق) رجب بن حسين بن علوان حموي الصل دمشقي، او در علوم فلكي و موسيقي و رياضي و هيات سخت استاد بود. وي آهنگهاي دل انگيز مي ساخت و آواز او خوب نبود وي موسيقي را در قالوه آموخت

 

حسن منوچهري


در هنرستان موسيقي زير نظر زنده ياد ابوالحسن صبا، استاد حسين تهراني و استاد زرين پنجه مشغول فراگرفتن موسيقي شد. پس از پايان تحصيل وارد ارکسترهاي فرهنگ و هنر وقت شد و بعد از مدتي با ارکسترهاي راديو ايران چون " ارکستر شماره 1و2" ، سازهاي ملي و ارکستر گلها همکاري نمود و همراه با اين ارکسترها در کشورهاي بسياري اجراهايي را داشته است.وي در ارکستر پايور، دهلوي و ... سالها تکنواز عود بوده است و پس از بازنشستگي از سال 1368 در ارکستر صبا به عنوان نوازنده و تکنواز همکاري نموده و همزمان در کارگاه خويش به ساختن عود نيز مي پردازد.


حميد متبسم


آهنگساز، نوازنده تار و سه تار

متولد : 24 مرداد 1337 ( 15 اگوست 1958 ) مشهد ، در خانواده اهل موسيقي

اساتيد : علي متبسم ، حبيب الئه صالحي ، زيدالئه طلوعي ، هوشنگ ظريف ،
حسين عليزاده ، محمد رضا لطفي.

فعاليتها : تدريس موسيقي از سال 1355 ( 1976) ، فعاليت در كانون چاووش ، نوازند گي در گروه عارف، تشكيل گروهاي چکاوک و دستان ( پس از مهاجرت به آلمان )، تاسيس انجمن تار وسه تار، بر پائي سمينار سالانه تارو سه تار از سال 1373 ( 1994 ) ، نوازندگي درالبوم هاي بيشماري از موسيقي دانان برجسته ايران وتما م اثار منتشر شده دستان از سال 1992.

آثار منتشر شده : بامداد ، بوي نوروز ، نواي دريا، ساز نو آواز نو، سه نوازي دستان، دو نوازي دستان، حنائي وشوريده ( برنده عنوان شوک موسيقي از مجله موسيقي لوموند و جايزه بهترين موسيقي سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه ).
گل بهشت، لوليان، ماه عروس.

وب سايت رسمى هنرمند: [
www.motebassem.com ]

 


حميد وفادار


متولد:1293 وفات:28/11/1369 حميد وفادار نوازنده تار و شاگرد درويش خان با تأثير از ديگر استادان و همنواز برادرش مجيد در كنسرت ها و در چند برنامه راديويي و ترك نوازندگي از ميانسالي تا آخر عمر كه از آثار او مي توان به چند ضبط خصوصي از بداهه نوازي ها و همنوازي با ويولن مجيد وفادار اشاره كرد.

 


خوشنواز

 

از موسيقي دانان زمان ناصر الدين شاه بود که در فن زدن کمانچه مهارت زيادي داشته است .



داريوش خالدي


متولد:1298 وفات:9/9/1369 داريوش خالدي نوازنده‌ي ويولن و نواساز و شاگرد ابوالحسن صبا و بهره گرفته از ديگر استادان و كار در راديو تهران را از سال 1319 شروع كرد. داراي روش ويژه در تكنوازي ويولن و نواسازي و مؤسس «اركسترجوانان» و همكاري با اركستر«گل ها» كه از آثار او مي توان به دو دوره صفحه‌ي گرامافون پرشده در بمبئي همراه با ديگر هنرمندان، دو صفحه ي گرامافون پرشده در تهران (تكنوازي ها)، تعدادي نوار راديويي و خصوصي و دويست آهنگ و از ترانه ها: «آمد نوبهار»(باكلام نواب صفا)‌، «آتش جان»(باكلام رهي معيري)، «انتظار»(باكلام معيني كرمانشاهي) و… را نام برد.

 


داريوش رفيعي


خواننده (موسيقي سنتي و مقامي)
در سال 1306 در بم کرمان به دنيا آمد. از 19 سالگي خوانندگي در راديو را شروع کرد، از سالي که صداي گرم و دلپذيرش او را به شهرت رساند، تحصيل را رها ساخت و بيشتر به موسيقي پرداخت. رديفها را از خوانندگان قديمي از جمله بديع زاده فرا گرفت و به وسيله همين هنرمند بود که به راديو راه يافت.به صدا و شيوه خوانندگي بديع زاده به خصوص مهرباني و گشاده رويي او علاقه بسياري داشت و بديع زاده هم او را به قدري دوست داشت که داريوش در اواخر جزو افراد خانواده او در آمده بود.هنر او از درد و تالمات روحي خودش مايه مي گرفت و به خواندن اشعار محلي رغبت زيادي نشان مي داد، صدايش گرفتگي و شور و حال مخصوصي داشت و در آواز تحرير هايش کم بود. در ارکسترها غالبآ ضرب را خودش مي گرفت بنابراين ضرب شناسي اش که شرط اول تصنيف خواندن به خصوص ضربي خواندن است خوب بود.اگر چه زندگي هنري اش دير نپاييد و در عنفوان جواني چشم از جهان پوشيد ولي آثار زيادي از آهنگهاي محلي و ضربي که خاص او و دوستش "منوچهر همايون پور" بود از وي به يادگار مانده است. داريوش رفيعي داراي صفات عالي انساني و خلق و خوي نجيبانه و بسيار لطيفي بود که از اصالت خانوادگي اش مايه گرفته بود. حضور او و رفتار گرم و صميمانه اش شور و حال خاصي به محفل دوستان مي بخشيد.متاسفانه ديري نپاييد که در سن 31 سالگي، در 2 بهمن 1337 توفان حوادث و حملات بيماري صعب العلاج کزاز چراغ عمرش را ناباورانه خاموش کشت.

 


داريوش صفوت


متولد:7/9/1307 داريوش صفوت نوازنده‌ي سنتور و سه تار و پژوهشگر و مؤلف و هنرآموخته نزد ابوالحسن صبا و بهره گرفته ازدانش سايراستادان: حاج آقا محمد ايراني مجرد، سعيدهرمزي و... او مدير و سرپرست نهادهاي اداري موسيقي (مركز حفظ واشاعه، گروه موسيقي دانشكده‌ي هنرهاي زيبا دردانشگاه تهران) و... همچنين عضو هيأت علمي دانشگاه، دايرة المعارف هاي رسمي كشور و مراكز پژوهشي كه از آثار او مي توان به نوارهايي محتوي تكنوازي سنتور و سه تار (پرشده درفرانسه وايران)، كتاب هاي «موسيقي ايراني»(همراه با نلي كارن، چاپ فرانسه)، «رساله ي موسيقي بنايي»(همراه باتقي بينش) و... مقالات تحقيقي در ايران و فرانسه اشاره كرد.

 


داريوش طلايي


متولد:26/11/1331 داريوش طلايي، نوازنده تار و سه تار، رديف دان و مدرس و فارغ التحصيل هنرستان موسيقي ملي، دانشكده هنرهاي زيبا (تهران)، دانشگاه پاريس. وي داراي سابقه تدريس طولاني درداخل و خارج ازايران مي باشد. وي تاكنون كنسرت هاي بسياري در داخل و خارج از ايران (تكنوازي وهمنوازي) اجراه كرده . از آثار او مي توان به نوارهاي: رديف ميرزا عبدالله (اجرا سه تار)، ساز و آواز‌ (همراه با شهرام ناظري)، دود عود ( همراهي با صداي محمدرضا شجريان)، چند صفحه گرامافون و سي.دي در فرانسه (تكنوازي)، كتاب هاي «نگرشي نوبه تئوري موسيقي ايراني»، «نت رديف ميرزا عبدالله براي تار و سه تار»، «بيست وسه قطعه پيش درآمدها و رنگ هاي استاد علي اكبرشهنازي» اشاره كرد.

 


داريوش پيرنياکان


تولد: 23/1/1324
داريوش پير نياكان ، نوازنده‏ي تار و سه تار و شاگرد علي اكبر شهنازي و محمد حسن عذاري.
پيرو نوازندگي شهنازي در ارائه‏ي شيوه‏ ي فاخر او.
از آثار او مي توان تعداد زيادي اجرا همراه محمد رضا شجريان (1376-1366)

 


داود آزاد


متولد 1342 اروميه
فراگيري موسيقي را از بيست سالگي به صورت خود آموز شروع کرد.
تدريس موسيقي را از بيست و يکسالگي آغاز نمود.
نوازنده سازهاي تار ، سه تار ، عود ، رباب ، تنبور ، دف و کمانچه
بيش از بيست سال پژوهش در شيوه نوازندگي قدما(تار بيگجه خاني ، تار مرتضي ني داود،تار آقا حسينقلي،سه تار سعيد هرمزي ، آواز طاهر زاده و اقبال آذر و قمرالملوک وزيري
انتشار آثاري چون آلبومهاي(مکتب تار تبريز، در بهار اميد ، آي ايشقي و به ياد هرمزي
آهنگساز و خواننده آلبومهايي چون نور جان ، مي بي رنگي ، کوي تو ، در ميخانه ، ديوان شمس و باخ
بيش از سيصد اجرا در کشورهاي اروپايي ، هند ، استراليا و امريکاي شمالي
وي اولي موزيسين ايراني است که در کشورهاي مالت، باهاماس ، راديو کلاسيک اتريش و... اجرا داشته است و نيز اولين سخنران ايراني با موضوع موسيقي ايراني در دانشگاه آکسفورد.
اجراهاي سال 2007 در کشورهاي اتريش ، سوئيس، اسکاتلند ، انگلستان ، فرانسه، کانادا، استراليا، فستيوال مولانا در ترکيه و اجراي ويژه به نفع مردم لبنان در لندن.

 


داود پيرنيا



متولد:1279 متولد:11/8/1350 داوود پيرنيا ، اديب مؤسس و سرپرست برنامه هاي گل ها در راديو تهران و داراي سابقه‌ي كار ادبي از اوايل جواني و سرپرست مشاغل مهم سياسي و اداري بود. موسس برنامه هاي « گل هاي رنگا رنگ» « گل هاي جاويدان» « يك شاخه گل» « گل هاي صحرايي» « برگ سبز» و نخستين برنامه هاي راديويي مخصوص كودكان از كار هاي وي مي باشد. از آثار او مي توان به چند مقاله و مصاحبه در نشريات سال هاي 1330و 1340 اشاره كرد.

 


داود گنجه اي


تدريس در تمام سطوح در مراکز هنري و آموزشي ، اجراي کنسرت درنقاط مختلف جهان و فستيوال هاي داخلي و خارجي به همراه گروههاي موسيقي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي از جمله فعاليت هاي داود گنجه اي است.همچنين وي از بدو تاسيس مرکز حفظ و اشاعه موسيقي به تدريس و تحقيق در اين مرکز مشغول بوده است.داود گنجه اي علاوه بر ديدن مکاتب مختلف سازي و آوازي و تحصيل در دانشگاه و مرکز حفظ و اشاعه موسيقي و محشور بودن با اکثر استادان بنام موسيقي، چهره اي شناخته شده در عالم موسيقي است و با اکثر استادان نام آشنا و برجسته در رشته هاي مختلف هارموني ، سلفژ-رديف نوازي ، رديف آوازي کارکرده و بهره فراوان برده است.وي همه فعاليت خود را در زمينه تدريس متمرکز کرده است و علاوه بر کارهاي هنري در توليد آثار ارزنده موسيقائي در سمت هاي گوناگون مديريت داشته است . از جمله سوابق و سمت هاي گنجه اي مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:
1- عضو شوراي مرکزي طرح و برنامه ريزي آموزشگاههاي آزاد موسيقي
2- عضو شوراي عالي موسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
3- عضو شوراي طرح تکريم هنرمندان کشور
4- عضو شوراي نظارت بر نوارها و اجراهاي موسيقي
5- عضو شوراي ارزشيابي هنرمندان کشور
6- مشاور هنري بنياد رودکي
7- مشاور هنري مرکز موسيقي
8- مشاور هنري دانشگاه آزاد رشته هنر و معماري
9- مشاور هنري و عضو هيات امناء انجمن موسيقي ايران
10- عضو شوراي پژوهشي و آموزشي صداوسيما
11- عضو شوراي سياست گذاري مرکز موسيقي
12- عضو کميته ملي موسيقي وابسته به يونسکو
13- عضو شوراي ارزشيابي صداوسيما
14- مدير مرکز حفظ و اشاعه موسيقي
15- قائم مقام و جانشين مديرکل موسيقي صداوسيما
16- قائکم مقام و مدير عامل خانه موسيقي
17- عضو هيات داوران جشنواره هاي موسيقي فجر از ابتداتاکنون
18- عضو هيات داوران جشنواره هاي موسيقيجوان در تمام دوره ها
19- عضو هيات داوران جشنواره هاي موسيقي معلولين
20- عضو کانون نوازندگان سازهاي ايراني خانه موسيقي
21- عضو کانون مدرسان موسيقي خانه موسيقي
22- مسئول بررسي خروج کليه سازها از کشور
23- شهروند نمونه ؛منتخب انجمن شهر تهران
و چندين مسئوليت مختلف در زمينه هاي آموزش و پرورش و مديريت هاي هنري در شاخه هاي مختلف.
به اعتقاد داود گنجه اي بيشترين موفقيت خود را در تعليم و تربيت و پرورش دادن جوانان برومند در علوم نظري و علوم عالي موسيقي که ايشان هم اکنون در هفته 20 ساعت بطور مستمر تدريس ويلن و کمانچه دارد .
تقديرنامه ها :
لوح افتخار درجه يک هنري از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
لوح افتخار در بيستمين جشنواره موسيقي فجر
و صدها تقدير وتشويق از مقامات مملکتي در همه سطوح

 


غلامحسين درويش خان


(( غلامحسين درويش )) استاد موسيقي و فرزند (( حاجي بشير طالقاني )) در سال 1251 ه ش درتهران متولد شد.پدرش به نواختن سه تار آشنا بود و همين آشنايي وي را بر آن داشت تا غلامحسين را به مدرسه (( دارالفنون )) بفرستد تا موسيقي ياد بگيرد .غلامحسين در 11 سالگي به شعبه موزيک دارالفنون راه يافت و نزد معلمان فرانسوي خط موسيقي و نواختن طبل کوچک و شيپور را آموخت .تکيه کلام پدر به هنگام اسم بردن از دوستان کلمه درويش بود . دوستان نيز او را غلامحسين خطاب مي کردند به طوري که بعدها نام خانوادگي او شد .درويش مدتي در دسته موزيک (( مليجک )) (عزيز السلطان ) طبل کوچک مي نواخت .از ويژگيهاي موسيقي درآن زمان دوگانه بودنش در جامعه بود : گروهي نوازندگان موسيقي سرگرم کننده بودند و آهنگهايشان در ميان مردم عادي رايج بود و در مراسم جشن و سرور استفاده مي شد اما گروه دوم موسيقيدانان جدي و رديف دان بودند و هنرنمايي ايشان به طبقات ممتاز تعلق داشت و نوازندگان معروف زمان در دربار رفت و آمد داشتند.غلامحسين خان که از موزيکچي هاي مليجک و کامران ميرزا شده بود امکان شنيدن موسيقي گروه دوم را در دربار يافت و علاقه خاصي به تار پيدا کرد و از پدر خواست تا امکان آموزش او را فراهم آورد.پس از مدتي به کلاس موسيقي (( آقا حسينقلي )) رفت و تار و سه تار آموخت و به دستگاه (( شعاع السلطنه))( پسر مظفرالدين شاه و والي فارس ) راه يافت و با او به شيراز رفت و در همانجا ازدواج کرد ثمره اين ازدواج دختري به نام ( قمر ) بود .درويش خان براي جبران کمبود مستمري و امرار و معاش ناچار شد دعوت ساير بزرگان را براي اجراي موسيقي پذيرفت و به همين سبب مورد غضب شعاع السلطنه قرار گرفت . او دستور داد انگلستان دست درويش را قطع کنند(( کمال السلطنه )) ( پدر ابوالحسن صبا و از دوستان درويش خان ) نزد والي وساطت کرد و او را از اين سرنوشت وحشتناک نجات بخشيد . چندي بعد درويش در تهران در منزل خود کلاس داير کرد . شعاع السلطنه فراشي را فرستاد تا درويش را مجبور به بازگشت به شيراز کند ولي درويش از چنگ او فرار کرد و به دوستش ( که سرايدار سفارت بريتانيا بود ) پناه برد.سرايدار در فرصت مقتضي او را به سفير بريتانيا معرفي کرد. درويش با نواختن چند نغمه اروپايي با تار به همراهي پيانوي خانم سفير موفق به جلب نظر آنان و اخذ نامه اي از سفارت به شعاع السلطنه شد که تقاضاي آزادي او را کرده بودند و با آن نامه از شر مزاحمت شعاع السلطنه خلاص شد.غلامحسين درويش خان در شب دوم آذر 1305 هنگامي که شبانگاه با درشکه از خيابان اميريه به طرف شمال ميرفت با اتوموبيل تصادف کرد و در بيمارستان نظميه بر اثر ضربه مغزي در گذشت و در مقبره (( ظهير الدوله )) ( در راه دربند ) به خاک سپرده شد .وي به هنگام مرگ تنها 34 سال داشت و موسيقي ايران بسيار زود نابغه اي را از دست داد .مي توان گفت که درويش خان يکي از اولين قربانيان اتوموبيل در ايران است .اگـر شاخه‌هـا را پس بزنيد اين اشعار را روي سنگ مزار او مي‌خوانيد:
درويش اگر از اين جهان رفت
مشنو كه فـقير و ناتوان رفت
درويش هـنرور زمان بود
استاد هـنرور زمان رفت
فرياد زبوستان برآمد
كان بلبل خوش زبوستان رفت


رحيم خان قانوني شيرازي


تاريخ تولد: 1250 رحيم قانوني نوازنده‏ ي قانون ، هنر را نزد استادان موسيقي عرب، آموخت و ليكن داراي لحن و شيوه اصيل ايراني. وي از شاگردان جلال قانوني شيرازي . از آثار او كار در راديو تهران(1323-1320) .

 

رخساره رستمي


رخساره رستمي(تهران – 1353)

نواختن عود را از سال 1367 در هنرستان موسيقي نزد حسين بهروزي نيا و منصور نريمان آغاز نمود. از سال 1378 به مدت 3 سال رديف هاي سازي و آوازي را نزد ارشد طهماسبي فراگرفت. وي که فارغ التحصيل رشته موسيقي از موسسه آموزش عالي سوره مي باشد تاکنون با گروه نغمه و ارکستر بانوان صدا و سيما به رهبري آذر هاشمي و ارکستر بزرگ مضرابي به رهبري استاد حسين دهلوي همکاري داشته است و همچنين در کنسرتهايي در داخل و خارج از ايران شرکت داشته است.


رضا بهروزي نيا


رضا بهروزي نيا(تهران –1358)

از سال 1373 نواختن عود را نزد حسين بهروزي نيا آغاز نمود و تا کنون با گروههاي طلوع، صورآباد و اخوان همکاري داشته است. وي که فارغ التحصيل رشته موسيقي مي باشد اجراهايي را نيز در راديو جوان، شبکه جهاني جام جم و نيز برنامه تلويزيوني آيينه و آواز داشته است.

 


رضا شفيعيان


تاريخ تولد:15/01/1320
رضا شفيعيان نوازنده و هنر آموز سنتور وي آموزش را نزد فرامرز پايور آموخت و فارغ التحصيل رشته موسيقي در دانشكده هنر هاي زيبا(تهران) است . سابقه اجراي صحنه اي و پيشينه طولاني تدريس سنتور را دارد.از آثار وي نوار اجراهاي گروه « درويش» در آوازها و مايه هاي مختلف همراه با صداي پريسا و رضوي سروستاني و « سرگشته» ( با صداي بهرام سارنگ) .

 


رضا قلي ميرزا ظلي


او در تهران متولد شد.پدرش احمد ميرزا ظلي بود.درکودکي پدرش را از دست داد و زير نظر برادر بزرگترش علي قلي ميرزا پرورش يافت. وي خواننده بود و به موسيقي كلاسيك ايراني ( رديف) آشنايي داشت. اساتيدش اقبال آذر و عارف قزويني بودند.شهرت ظلي در سالهاي پيرامون 1310 شمسي بود و به خاطر صداي خوش با چند تن از نوازندگان مشهور آن زمان آشنايي و همکاري نمود . او صفحه اي به همراه ارسلان درگاهي ( سه تار)، ابوالحسن صبا ( ويولن) و مشيرهمايون شهردار ( پيانو) ضبط كرده است.ظلي در حدود سال 1316 به بيماري سل ريوي دچار شد و پزشکان او را از خوانندگي منع کردند و بنا به تجويز آنها براي تغيير آب و هوا مدتي به همدان و شيراز رفت.ظلي توصيه پزشکان را ناشنيده گرفته و ناگزير به خوانندگي مي پرداخت.در اين مدت کنسرتي نيز همراه با تار علي اکبر شهنازي در تهران برگزار کرد.در هنگام جنگ جهاني دوم بر اثر پيشروي بيماري سل،جسم او بيش از حد ضعيف شد و در زمستان 1324 بر اثر سرماخوردگي شديد در بيمارستان بانک ملي بستري و سرانجام در 23 بهمن 1324 درگذشت.

 

رضا محجوبي


متولد:1277
وفات:29/4/1333
رضا محجوبي نوازنده ويولن و نواساز و شاگرد محضر حسين خان اسماعيل زاده و ملهم از ساز ديگر استادان. كار رسمي موسيقي را تا 1303 ادامه داد. وي داراي لحن انحصاري و توانايي هاي خاص در ارائه‌ي مطالب و قريحه‌ي عالي هنري ، بويژه در بداهه نوازي و از آثار او مي توان تعدادي پيش در آمد ، تصنيف و رنگ ، و يك صفحه ضبط خصوصي همراه پيانوي مرتضي محجوبي و آواز اديب خوانساري را شمرد. وي از شاگردان اصغر بهاري و مجيد وفادار بود.

 



رضا مهدوي


متولد:4/11/1347 رضا مهدوي نوازنده و معلم سنتور، پژوهشگر و مؤلف و هنر آموخته نزد حسين ملك، رضا شفيعيان، مسعود شناسا، پرويز مشكانيان و فرامرز پايور و... مجيد كياني(رديف نوازي) و كنسرت هاي متعدد در داخل و خارج از ايران و پايه گذار و مديرهنرستان موسيقي حوزه هنري و بخش موسيقي دانشگاه سوره و اولين مؤسس درراه اندازي نخستين تريبون هاي آزاد جمعي براي معرفي كار و آثارموسيقي دانان ايراني (برنامه هاي تالارانديشه) . از آثار او مي توان به: نوار «آذركيميا» (برگزيده اجراهاي صحنه اي همراه تنبك اميربيداريان)، كتاب هاي«بينش وموسيقي» (يادواره استاد تقي بينش) و «آشنايي باهنر» (دوره پيش دانشگاهي) اشاره كرد.

حسين استوار


متولد:1275 وفات:8/6/1365
حسين استوار نوازنده‌ي پيانو و آشنا به سنتور و سه تار بود.اوشاگرد محمودخان مفخم (مفخم الممالك) بود.از آثار وي مي توان به اجراي كنسرت هاي فراوان درتهران و شهرستانها، همنوازي پيانو با ويولن ابراهيم منصوري، تارسالاري و آواز بانو لرتا، اجراي ترانه ها و تصنيف ها و اجراي آثاري ازركن الدين مختاري اشاره كرد.

 


حسين بهروزي نيا


آهنگساز، نوازنده بربط

متولد : 21 خرداد 1341 (11 ژون 1962) در تهران

استادان:


رضا وهداني، منصور ابراهيمي( نريمان)، محمد رضا لطفي

فعاليتها :


تدريس در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي و هنرستان موسيقي تهران، همنوازي در گروه هاي مولانا، عارف و از سال 1992 درگروه دستان، بر پائي کلاس هاي آموزشي در ونکور کانادا.نوازندگي درآلبوم هاي بيشماري از موسيقي دانان برجسته ايران وتما م اثار منتشر شده دستان از سال 1992.
آثار منتشر شده :
آلبوم: بربط ، کوهستان، يادستان، وجد(آفتاب نيمه شب)، سه نوازي دستان، حنائى، شوريده ( برنده عنوان شوک موسيقي از مجله موسيقي لوموند و جايزه بهترين موسيقي سال 2003 از وزارت فرهنگ فرانسه ) و گل بهشت.
کتاب:


گلچيني از ملودي هاي بومي ايران و ده قطعه براي بربط.

 


حسين تهراني


حسين تهراني در سال 1290 شمسي در تهران ، خيابان ايران متولد شد و تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان امير اتابک به پايان رساند . تهراني در کودکي زحمات و سختي هاي فراواني متحمل شده بود و آثار آن تا پايان عمر در چهره اش باقي بود . تهراني از سال 1307 کار جدي خود را نزد اسماعيل زاده آغاز کرد و به علت رايج نبودن خط موسيقي ، تمرين هاي تنبک را به کمک اصطلاحاتي مانند : » بله و بله و بعله ديگه « و » يکصدو بيست و چهار ، يکصد و بيست و چهار « و غيره به حافظه مي سپرد .در سال 1318 با استاد صبا آشنا گرديد و نکات بسياري را از اين استاد بي جايگزين فرا گرفت.يک سال پس از اين تاريخ که راديو تهران گشايش يافت،همکاري خود را با راديو آغاز کرد و در سال 1323 به مدرسه علينقي خان وزيري رفت و تدريس تنبک را در اين مدرسه به عهده گرفت و کار خويش را تا سال 1328 که هنرستان موسيقي ملي که به همت روح الله خالقي شروع به کار کرد،ادامه داد.استاد حسين تهراني براي اولين بار گروه تنبک نوازي را تشکيل داد و براي آنها قطعاتي را تنظيم کرد که خود موجب پيشرفت هنرجويان مي گرديد.وي دستوري براي آموزش ضرب تدوين کرد که پوست تنبک را از لحاظ طنين صدا به 3 قسمت ميکرد و با انگشت گذاري روي ((ناحيه مرکزي))،((ناحيه مياني)) و ((ناحيه کناري)) هنرجويان توانستند به آساني فرق صوتي و طنين اين سه نقطه مختلف را متوجه شوند. تا قبل از حسين تهراني ، آلت ضرب يا تنبک از کم ارج ترين آلات موسيقي بود و نوازنده ي تنبک بي ارج ترين عضو يک ارکستر بشمار مي رفت . حسين تهراني از افراد نادري است که در طول تاريخ هنر و هنرمندي استعداد و نبوغ خود را صرفا در راه احيا و اشاعه ي هنر خود صرف کرد و به کار ديگري نپرداخت .

 


حسين خضويي

 

ميرزا حسين مشهور به ساعت ساز ، موسيقيدان و استاد آواز دوره ناصري بوده است. وي شاگرد ميرزا عبدالوهاب ، خواننده و موسيقيدان معروف اصفهاني بوده كه با سيد حسين طاهرزاده و ناصر صيف در كنسرت هاي انجمن اخوت شركت داشته اند. او با سيد رحيم اصفهاني ، ميرزا حبيب ، سليمان خان امير قاسمي ، و سيد صادق شهاب اصفهاني هم دوره بوده و از معروف ترين شاگردانش مي توان به استاد جلال تاج اصفهاني اشاره كرد.

 

حسين خواجه اميري


سال تولد : 1313
محل تولد : کاشان

ايرج پس از مدتي به تهران آمد به کلاس استاد صبا رفت و به مدت شش ماه نزد استاد رديفها و گوشه هاي آوازي موسيقي ايراني را فرا گرفت . او در سال 1327 توسط شادروان ابراهيم خان منصوري به راديو دعوت شد و در راديو شروع به همکاري نمود . ولي چون افسر ارتش بود نمي توانست از اسم اصلي خود استفاده نمايد نام مستعار ايرج را بر گزيد و با همين نام به کار هنري پرداخت . وي شبهاي جمعه به مدت نيم ساعت با ارکستر عبد الله جهان پناه در راديو برنامه اجرا مي کرد که هوا خواهان و شنوندگان فراواني براي خود دست و پا کرد . زيبايي و رسايي صداي ايرج و تسلطي که بر رديف ها و گوشه هاي موسيقي ايران داشت موجب شد تا وي در سال 1336 بنا به دعوت مرحوم داوود پيرنيا براي همکاري در برنامه گلها شرکت کند . حاصل اين همکاري آثاري به ياد ماندني است که با همکاري بزرگاني چون:« علي تجويدي ، همايون خرم ، جليل شهناز ، جهانگير ملک و ... » اجرا نموده است

 


حسين دهلوي


آهنگساز (موسيقي كلاسيك)
حسين دهلوي از صاحب نظران و آهنگسازان موسيقي معاصر ايران به سال 7/7/1306 (ه.ش) در تهران متولد شد. وي موسيقي ايراني را در مكتب استاد ابوالحسن صبا و هارموني و كنترپوان را نزد حسين ناصحي فرا گرفت. دهلوي پس از فراغت از تحصيل در رشته ي آهنگسازي مدتي رياست هنرستان موسيقي ملي و زماني هم رهبري اركستر شماره يك هنرهاي زيباي كشور (اركستر صبا) را عهده دار بود. مهمترين آثار وي عبارتند از: دئوي سنتور در سه گاه، سبكبال در شور براي اركستر، شورآفرين در ابوعطا براي اركستر، چهارنوازي مضرابي اصفهان، كنسرتينو براي سنتور و اركستر، فانتزي براي تار و اركستر سوئيت بيژن و منيژه (براساس اشعار حكيم ابوالقاسم فردوسي) براي اركستر زهي، فانتزي براي گروه تمبك و اركستر و همچنين قطعه ي سرباز براي آواز گروهي.

 


حسين زمان

 

نام: حسين

نام خانوادگي: زمان

سال تولد: 1338

محل تولد: تهران
حسين زمان، فقط يك خواننده نيست. او در طي دو دهه گذشته در تمامي عرصه هاي زندگي و حيات جمعي فعال بوده است. تحصيلات آكادميك خود را تا بالاترين سطوح ادامه داد. مهندس حسين زمان، هنرمندي صريح اللهجه و روشن بين است. نظر وي درباره موسيقي و هنر ايران، شنيدني و راهگشاست. وي به حق يكي از ذخاير ارزنده موسيقي كشورمان است؛ هنرمندي كه بايد قدرش را بيش از اينها دانست.

 


حسين سرشار


متولد:1311 وفات:5/10/1373 حسين سرشار خواننده اپرا و هنرآموخته در كنسرواتوار ميلان(ايتاليا) و خواننده بسياري از نقش هاي مهم اپرايي و چند اثر از آهنگساران مويسقي ايراني. از آثار او مي توان به اجراي اثر«فروغ» ساخته حسين دهلوي(درنوار«آثاري ازحسين دهلوي») و چند ضبط تلويزيوني از سرودهاي انقلابي و بازي در چند فيلم سينمايي: اجاره نشين ها، هامون و جعفرخان از فرنگ برگشته اشاره كرد.

 


حسين صبوحي

 

(وفات 1078 ه.ق) شاعر و موسيقي دان و هنرمند سده يازدهم. از خوانسار برخاسته و به تبريز رفته. وي تار را نيكو مي نواخت و قصه حمزه و شاهنامه خوب مي خواند.

 

 


حسين عليزاده

 

استاد حسين عليزاده در سال 1330 در تهران به دنيا آمد. در هنرستان موسيقي ملي نزد هوشنگ ظريف، علي اکبر شهنازي و حبيب الله صالحي به فراگيري تار پرداخت . پس از دريافت ديپلم از هنرستان در سال 1349 به گروه موسيقي دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران راه يافت و نزد اساتيدي همچون اکبر شهنازى، نورعلى برومند، يوسف فروتن، عبدالله دوامى، هوشنگ ظريف و ... فراگيري موسيقي ايراني را ادامه داد.در دوران تحصيل با ارکستر ايراني تالار رودکي همکاري داشت. و از فصل هنري 1352-51 با گروه هاي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي در جشن هنر شيراز به اجراي برنامه پرداخت. در سال 1355 به اتفاق پرويز مشکاتيان گروه عارف را تشکيل داد و برنامه هاي متعددي را در داخل و خارج از کشور به اجرا درآورد.او خود نيز هميشه در جست و جوى راههاى ديگرى بوده که ديگران نرفته اند در اين سالها عليزاده استعداد خود را محدود به تقليد و تکرار فرم هاى گذشتگان نکرده و در جست و جوى راههاى تازه تر بوده است استاد عليزاده بر خلاف بسياري ديگر از هنرمندان که فقط به اجراي موسيقي به شکل کاملا سنتي آن مي پردازند، نوآوري هايي داشته است. مانند ابداع مقام داد وبيداد ( گوشه داد از ماهور و بيداد از همايون، آلبوم هاي راز نو با همکاري گروه هم آوايان و زمستان است با صداي استادشجريان) همچنين اجراي پلي فونيک آواز ايراني ( رازنو، آواي مهر...).استاد عليزاده در سال هاي اخير در آلبوم هاي "زمستان است " ، " بي تو به سر نمي شود" و "فرياد" با استادشجريان ،کيهان کلهر و همايون شجريان به عنوان سرپرست گروه و آهنگساز همکاري داشته است.
فعاليت هاي هنري استاد:
سرپرستي گروه هاي همنوازي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ، سرپرستي گروه شيدا، گروه عارف و گروه سازهاي ملي، شرکت در چهار دوره هنر شيراز، شرکت در اجراي باله گلستان اثر موريس بژار کنسرت ها: کنسرت نوا ( جشن هنر شيراز)، شورانگيز ( تالار وحدت) ، کنسرت به نفع زلزله زدگان گيلان( تالار وحدت)، کنسرت به نفع شوراي کتاب کودک ( تالار وحدت، فرهنگسراي بهمن
خارج از کشور:
فستيوال لوس آنجلس، فستيوال هنرهاي شرق بولونيا ( ايتاليا)، کنسرت در مراسم افتتاح شهر موسيقي ( پاريس)، کنسرت در موزه واشنگتن، کنسرت به دعوت موسسه جهاني موسيقي( نيويورک) کنسرت هاي گوناگون در راديو فرانسه، بلژيک، سوئد، کنسرت در دانشگاه سياتل (آمريکا) ، دانشگاه ييل(آمريکا)، آلبرت هال لندن، کنسرت با هنرمندان هندي در لوس آنجلس و سانفرانسيسکو. فعاليتهاي آمورشي:
تدريس در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، مرکز حفظ و اشاعه موسيقي، کانون فرهنگي- هنري چاووش، هنرستان موسيقي، و کلاسهاي خصوصي، عضويت در هيات علمي دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، رياست هنرستان موسيقي(پسران)
خارج از کشور:
تجزيه و تحليل موسيقي ايران در مراکز آموزشي و هنري آلمان و فرانسه، شرکت در سمينار شرق شناسي دانشگاه يو. سي. ال. اي. (آمريکا)، دانشگاه سياتل (آمريکا)

آثار آموزشي:
ده قطعه براي تار( کتاب، چهار جلد)، رديف ميرزا عبدالله ( اجرا با تار و سه تار)، دستور سه تار( کتاب)، آموزش سه تار ( اجراي کتاب اول و دوم هنرستان)، رديف مقدماتي ( کتاب سوم هنرستان(
هم نوايي براي سازهاي ايراني:
نوا، سواران دشت اميد، حصار، سرودهاي آذربايجان، شورانگيز، راز و نياز. صبحگاهي، نوبانگ کهن و آواي مهر.
تکنوازي(شيوه سنتي):

ماهور(تار) و سه گاه ( هجراني) ‌‌‌‌" تار"
تکنوازي ( شيوه ابداعي):
ترکمن ( سه تار)، پايکوبي (سه تار)، هم نوايي ( تار)، نوا (تار)، همايون( سه تار)، راست پنجگاه(تار) و چهارگاه و بيات ترک

 

حسين عمومي


متولد:15/11/1306 حسين عمومي كارشناس آواز ايراني، بهره گرفته از موسيقي دانان برجسته قديم و استادان خوشخوان اهل منبر در مكتب اصفهان و داراي سابقه خوانندگي (به صورت غيرحرفه اي) و مرجع مورد اعتماد اهل آواز .

 


حسين قلي طاطايي


متولد:1283
وفات:24/4/58

حسين قلي طاطايي نوازنده ويولن بود. وي خود آموخته و از درسهاي حسين خان اسماعيل زاده و غلام حسين مين باشيان بهره گرفت. او نوازنده معروف سالهاي 1310تا 1330 بود.از آثار وي مي توان به صفحه هاي گرامافون همراه اديب خوانساري تاج اصفهاني و ملكه‌ي برومند اشاره كرد.

 


حسين قوامي


در سال 1288 خورشيدي در تهران به دنيا آمد.پدرش رضا قلي خان قوامي از خاندان هاي اصيل تهران بود او به موسيقي ايراني عشق مي ورزيد،خانه اش پايگاه هنرمندان زمان بود و اکثر آثار موجود موسيقي آن دوره را به صورت صفحات گرامافون در دسترس داشت حسين که در پنين خانداني پا به عرصه ي وجود گذاشته بود از سنين کودکي گوشش با موسيقي آشنا و طنين دلپذير ساز و آواز با خونش عجين شده بود.صدايش خوب بودپدر آن را مي پسنديد و گهگاه در مهماني هاي خصوصي،تنها و گاه به همراه ساز وآواز مي خواند و مورد تشويق اهل هنر قرار مي گرفت قوامي وارد مدرسه ي نظام شد و در ارتش به درجه ي سرهنگي رسيد ولي در جوار خدمت دولتي همچنان به کار هنر آواز ادامه مي داد در سال 1325 خورشيدي به رادو دعوت شد و چون براي ارتشيان اجراي برنامه هاي موسيقي مجاز نبود نام مستعار« فاخته اي»رابه پيشنهاد استاد روح الله خالقي براي خود برگزيد و بعد ها (در سال 1341) وقتي بازنشسته شد با نام واقعي خود حسين قوامي همکاري خود را با راديو ادامه داد قوامي از خوانندگان صاحب نام ايران و داراي سبک ويژه اي در اجراي آواز بود.او با برنامه هاي گلها» نيز همکاري داشت.اين هنرمند داراي طبعي بلند ،بسيار آداب دان و متواضع و مؤدب بود.در سال هاي آخر زندگي به نارسايي ديد و به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و عاقبت در شانزدهم اسفند ماه سال 1368 اين درد جانکاه وي را در بيمارستان ايرانمهر از پاي درآورد و يکي ديگر از ستاره هاي درخشان هنر آواز و موسيقي ايران خاموش گشت ترانه هايي که با صداي قوامي به جاي مانده همه شنيدني و ارزشمند هستند،از جمله ترانه ي تو اي پري کجايي» ازمهندس همايون خرم و «جواني» از استاد حسين ياحقي.

 


حسين مسعود

 

استاد مسعود در سال1304 در كرمان متولد شد و از 8 سالگي موسيقي را آغاز كرد و در نواختن تاروسه تار با درك محضر بزرگاني چون استاد احمد عبادي، علي اكبرخان شهنازي و جليل شهناز مهارت خاصي پيدا كرد.استاد مسعود در ساخت تار نيز از الگوهاي يحيي و استاد فرج الله عباس بهره مي برد.زنده ياد مسعود در دوران پايان عمر خود كليه سازها و ابزارسازي اش را به ميراث فرهنگي كرمان هديه كرد و هم اكنون نيز موزه اي به نام موزه ساز استاد مسعود در محل ميراث فرهنگي داير شده است.

 


حسين ملك


متولد:1304 وفات:13/8/1378 حسين ملك ، نوازنده ،سازنده و معلم سنتور و نواساز بوده است. وي هنر را نزد ابو الحسن صبا و هنر مندان ديگر آموخت. از كار هاي او تكنوازي در راديو تهران از اوايل دهه‌ي 1320 تا اواخر 1350مي باشد. او كنسرتهاي بسياري در داخل و خارج از كشور اجرا كرده و شركت در جشنواره سنتور نوازي در اروپاي شرقي مي باشد. سابقه طولاني در تدريس موسيقي و سنتور سازي به شيوه ابداعي خود بود. از آثار به جاي مانده از او تعدادي ضبط هاي خصوصي ، ضبط هاي تلويزيوني ، صفحه هاي گرامافون در تهران ، فرانسه و بلژيك و..باقي مانده است و ساخت تعدادي سنتور در اندازه هاي ويژه براي تك نوازي و گروه نوازي از كار هاي او مي باشد.

 


حسين ناصحي


متولد:1304 وفات:6/7/1356
حسين ناصحي تحصيل كرده‌ي كنسرواتور در تهران و آنكارا و از برجسته ترين آهنگسازان اين مرز و بوم بود. از اوايل دهه 1330 تا اواخر عمر به تدريس و آهنگسازي پرداخت. آثار متعددي ساخت و مقاله هايي در توضيح عقايد هنري خود نوشته كه اكثراً به مرحله ي اجرا و انتشار نرسيده اند. جامعه‌ي دوره‌ي حيات او نتوانست استعداد نادر اين هنرمند نجيب را درك كند و امور ناصحي به فعاليتهاي جان فرسايي گذشت كه در راه تعالي هنرش نبود. از او ، دو اثر در صفحه و نوار ضبط شده و دو مقاله و يك مصاحبه نيز بر نشريات «موزيك ايران» و «رودكي» به چاپ رسيده است.

 


حسين همدانيان

حسين همدانيان، نوازنده تنبك و ضربي‌خوان معاصر و از چهره‌هاي ماندگار موسيقي كشورمان آثار قابل توجهي در هم نوازي تنبك با هنرمندان مختلف از خود به يادگار گذاشته است حسين همدانيان“ در سال 1302 متولد شد.او هنر تنبك نوازي و ترانه را نزد استادان قديمي و با بهره‌گيري از آموزش‌هاي حسين تهراني آموخت. كار در راديو تهران را از اوايل دهه 1330 همراه با سازها و آوازهاو اركسترهاي مختلف آغاز كرد. همدانيان درسال 1355 از راديو تهران بازنشسته شد.ازعمده اثار او مي‌توان به هم نوازي تنبك در صفحه‌هاي گرامافون سالهاي (1354ـ1320) با هنرمندان مختلف اشاره كرد.از آهنگ‌هاي وي‌ بايد از «طربناك» ،«عطر گيسو» ياد نمود.

 


حسين هنگ آفرين


هنگ آفرين – حسين (8/8/1331-1255)
هنگ آفرين كمانچه و ويولن مي نواخت و با ساير سازهاي موسيقي ارتش يا نظامي آشنايي داشت. پدرش عبداله و برادرش اكبر هنگ آفرين بودند. او در دارالفنون تحصيل مي كرد. اساتيد او ميرزاعبداله (سه تار)، درويش خان، م. لومر و م. دوير (درهارموني) بودند. او با درويش خان براي ضبط صفحه به اروپا رفت. وي آهنگهاي بسياري ساخته است. در ضنم رديف موسيقي ايراني را براي ويولن و پيانو با همكاري ابراهيم آژنگ منتشر كرد.

 


حسين ولي نژاد

 

استاد حسين ولي نژاد از دوتار نوازان و خوانندگان سر شناس شهر شيروان متولد سال 1340 فرزند استاد مرحوم « بخشي سـلطان رضا » مي باشد. دوتار را نزد پدرش و در محضر اساتيدي همـچون : همراه بخشي گلـياني ، حاج حيدر کارگر ، علي اکبر بخشي گلياني آغاز نمود. وي در جشنواره هاي مختلف موسيقي شرکت کرده که کسب مقام برتر در جشنواره موسيقي کردي ازآنجـمله اند. ولي نژاد آثار زيادي را در واحد موسيقي مرکز خراسان ضبط کرده . نظـير : مقام نوائي شمال ، بستن بنـد بربر ، ترکمن صحرا ، حمد رحمان و ... .

 


حسين ياحقي


متولد:1282 وفات:6/8/1347 حسين ياحقي نوازنده ويولن و نواساز
او شاگرد برگزيده محضر حسين خان اسماعيل زاده و استاد كمانچه بود. وي داراي لحن خاص و شيوه ي مشخص در نوازندگي ويولن و مهارت در سنتور نوازي بود. كار در راديو تهران را در دهه ي 1330 شروع كرد.از آثار او ميتوان به تكنوازي كمانچه (به توصيه ي روح الله خالقي)، همنوازي در صفحه هاي گرامافون با صداي قمرالملوك وزيري، تاج اصفهاني واديب خوانساري، مجموعه نوارهاي راديويي(بداهه نوازي ها، همنوازي ها و…) وتعدادي نوارخصوصي، آهنگ هاي «برق غم»(باكلام رهي معيري)، «جواني» و«بي خبر»(باكلام نواب صفا) اشاره كرد.

 


حسين ياوري


متولد:1285 وفات:22/9/1357 حسين ياوري نوازنده‌ي تواناي ني و از هنرمندان بنام اين رشته در اوايل قرن حاضر و شاگرد نايب اسدالله اصفهاني و مهدي نوايي و خودآموخته و داراي اطلاعات فراوان در زمينه هاي سازي - آوازي و داراي سابقه ي طولاني در تدريس و از آخرين وارثان هنرني نوازي در مكتب قديم كه از آثار پراكنده به صورت نوارهاي خصوصي (بداهه نوازي ها وهمنوازي ها) اشاره كرد.

 

جمال جهانشاد


جمال جهانشاد( تهران–1327)

از سال 1339 وارد هنرستان ملي شده است و در زمينه فراگيري رديف، آهنگسازي و هارموني افتخار شاگردي اساتيدي چون علي اکبر خان شهنازي، هوشنگ ظريف، فرهاد فخرالديني، حسين دهلوي، کمال پورتراب و هرمز فرهت را داشته است. وي تا کنون در کنسرتهاي بي شماري (در ايران و ديگر کشورها) با گروههايي همچون گروه بزرگ به سرپرستي فرامرز پايور و ارکستر سازهاي مضرابي به رهبري حسين دهلوي، ارکستر سماعي و ارکستر ملي همکاري داشته است و در ضبط نوارهاي بي شماري به عنوان نوازنده عود حضور داشته است. او علاوه بر عود با نواختن تار نيز آشنايي کاملي دارد.

 


اسماعيل زاده

 

حسين خان (فوت 1320 ش)
در عهد قاجار زندگي مي كرد. كمانچه مي نواخت و در گروه درويش خان ساز مي زد. بعلاوه در مدرسه درويش خان تدريس مي كرد. استادش قلي خان ( دايي او ) بود. از شاگردانش ركن الدين مختاري، جهانگير حسام السلطنه مراد، ابراهيم منصوري، ابوالحسن صبا، رضا محجوبي، عبداله دوامي، حسين تهراني، تاج اصفهاني، اديب خوانساري، حسين ياحقي، مجيد وفادار، حسين قوامي، موچول پروانه را مي توان نام برد. وي صفحه هاي بسياري با درويش خان، حسينقلي فراهاني، اكبر فلوت و آوازجناب دماوندي ضبط كرده است.

 

جواد شهيدي


جواد شهيدي ( گلپايگان – 1356)

فراگيري موسييقي را از سال 1368 با نواختن سه تار نزد محمد فيروزي آغاز نمود و در ادامه نيز از سال 1377 نوازندگي ساز عود را نزد محمد فيروزي آغاز کرد. وي که فارغ التحصيل رشته پزشکي مي باشد تا کنون با گروههاي مختلفي در تهران و شهرستانها همکاري داشته است.

 


جواد معروفي


استاد جواد معروفي،در سال 1294 در تهران چشم به جهان گشود.وي فرزند موسي معروفي موسيقيدان بزرگ ايران است.ابتدا مقدمات موسيقي را نزد پدر خود آموخت و سپس تحصيلات موسيقي خود را نزد استاد علينقي وزيري تکميل نمود.وي ابتدا تار مي نواخت ولي پس از مدتي به نواختن پيانو پرداخت و وارد هنرستان موسيقي شد.پس از گرفتن ديپلم به تعليم سلفژ و ديکته موسيقي در همان هنرستان پرداخت.استاد معروفي از آغاز تاسيس راديو با آنجا به همکاري پرداخت.سالها تکنواز پيانو،رهبر ارکستر شماره 1 و رهبر ارکستر بزرگ گلها بود،و در تنظيم آهنگهاي شيدا،عارف،رکن الدين مختاري و درويش خان و ديگر آهنگسازان معروف ايراني شرکت جست،سپس سرپرست موسيقي راديو شد و بعد از آن به عضويت شوراي عالي موسيقي درآمد.

 


محمدجواد ضرابيان

 

محمد جواد ضرابيان نوازنده سنتور، نواساز و هنرآموز ، آموزش سنتور را نزد داريوش صفوت و آهنگسازي را نزد محمد تقي مسعوديه آموخت. وي تجربه فراوان در كار گروهي و تدريس موسيقي دارد، كه از آثار او مي توان به كتاب «قطعاتي براي پيانو» و نوارهاي «نازنگاه »، «زيبا ترين» و«عطر سوسن» (با صداي عليرضا افتخاري) اشاره كرد.

 

جهانشاه صارمي


متولد:18/7/1335
جهانشاه صارمي نوازنده تار و شاگرد حسين عليزاده و ارشد تهماسبي بوده است. وي مؤسس گروه موسيقي نهفت ( نخستين گروه سازهاي ايراني با نوازندگان كودك و نوجوان با اجراي در سطح حرفه اي) از آثار او مي توان به كتاب « آثاري از استاد علي اكبر شهنازي» اشاره كرد.

 


شهرام صارمي

 

ايشان متولد 1342 ميباشد مقدمات موسيقي را نزد بردارش جهانشاه صارمي فراگرفت و با راهنمايي هاي وي، آموزش كمانچه را نزد هاي منتظري از سال 1363 آغاز كرد. سپس توسط ايشان و علي اكبر شكارچي به كلاس درس استاد علي اصغر بهاري راه يافت و با بهره گيري مستقيم و غير مستقيم از اسلوب ممتاز استاد بهاري، به تكميل آموخته هاي خود پرداخت و در سال 1370 وارد دانشكده ي موسيقي داشنگاه هنر شد. وي فعاليت حرفه اي خود را از سال 1367 آغاز و برنامه هاي متعددي را در داخل و خارج از كشور اجرا كرد. پايان نامه ي تحصيلي وي با عنوان فواصل در موسيقي مناطق مختلف ايران، تحقق جامعي از ساختار موسيقي فولوريك و سنتي ايران، همچنين و تأثير و تقابل اين دو موسيقي است كه با راهنمايي هاي پرثمر استاد ارجمند حسين عليزاده به پايان رسيده است.

ساير فعاليتها:


1- ساخت موسيقي براي نمايش هاي: البته واضح و مبرهن است، اونم اينه، اينم اونه، زبان خانه وجود است و غول زنگي قلعه سنگ باران.
2- ساخت و تنظيم چنين قطعه براي گروه سازهاي سنتي ايران.
3- مسئول بخش آموزش موسيقي حوزه هنري (1372)


منصور صارمي


متولد:1309 وفات:3/8/1378
منصور صارمي نوازنده‌ ي سنتور خود آموخته و تاثير پذيرفته از مرتضي محجوبي بهره برده از آموزشهاي نور علي برومند. همكاري هاي متعددي با برنامه هاي «گل» در راديو داشت. كنسرتهاي راديو در كشور هاي آسيايي و ضبط هاي خصوصي متعدد از بداهه نوازي ها ( همراه با ساز و آواز) و همايون مثنوي از جمله آثار وي برجامانده است

 

حاج آقا محمد ايراني مجرد


متولد:1250 وفات:23/8/1350 حاج آقا محمد ايراني مجرد رديف شناس و مرجع شفاهي سه نسل از موسيقي دانان ايران؛او شاگرد ميرزاعبدالله در سه تار نوازي و متبحرّ در شناخت انواع روايت ها ي سازي و آوازي از گوشه هاي مختلف و متخصص درشناخت ساز نفيس كاردست استادان، همچنين نظارت برضبط يك دوره رديف در مركز حفظ و اشاعه ي موسيقي(1350-1347) كه ازآثار او مي توان به مقاله‌ي «چغانه ي طرب»، (كتاب «كتاب آموزش تنبك» به كوشش حسين دهلوي و جمعي ديگر/1350) و تعدادي نوار خصوصي اشاره كرد.

 


حبيب الله بديعي


محل تولد : سواد کوه از توابع مازندران
وي در تهران ابتدا براي فراگرفتن و نواختن ويولن نزد دکتر لطف الله مفتخم که از شاگردان خوب و باوفاي استاد صبا بود ميرود و مدت سه سال زير نظر وي به فرگيري نواختن ويولن و نت مي کند و رديفهاي استاد صبا را به خوبي اجرا مي کند و پس از اين مدت ، يکي از سليست هاي خوب راديو مي شود که در برنامه ارتش شروع به همکاري مي نمايد .حبيب الله بديعي مدتي بعد به کلاس استاد صبا ميرود و مدت دو سال هم نزد استاد کسب فيض مي نمايد و دوره تکميلي آوازها را فرا ميگيرد . پس از اين مدت وي به مدت دو سال نيز ، نزد هنرمندي به نام « جينگوزيان » که از ارامنه قفقاز بود مي رود و موسيقي کلاسيک را مي آموزد . شادروان بديعي در نواختن دستگاهها و گوشه اي ايراني از قدرت و توانايي قابل ملاحظه اي برخوردار بود به طوري که اهل فن به قدر ت آرشه کشي و زيباي اين هنرمند فقيد اذعان دارند و ساليان دراز طول خواهد کشيد تا هنرمندي با چنين قدرتي در نواختن ويولن بيايد و واقعا جاي افسوس است که دست اجل ، گل وجود اين عزيز را پژمرده و پرپر کرد و هنوز هم خيلي زود بود که او موسيقي اصيلي ملي و سنتي ايران را از وجود پربرکت خود بي نصيب گذارد ، که ضربه اي سنگين و بزرگ بر پيکر موسيقي سنتي ايران وارد شد . هر چند زماني که ساز را از وي جدا کردند او فوت کرده بود . به هر حال شادروان حبيب الله بديعي ابتدا در سال 1333 ، ارکستر کوچکي را رهبري کرد که بعدا ، ارکستر شماره 6 ناميده ميشد و پس از آن بنا به دعوت مرحوم داوود پيرنيا ، با برنامه « گلها » همراه با خوانندگاني چون : غلامحسين بنان ، حسين قوامي ، اکبر گلپايگاني ، محمود خوانساري ، محمدرضا شجريان ، عبدالوهاب شهيدي و . . . آغاز کرد ، در سال 1343 عضو شوراي موسيقي راديو ، در سال 1345 معاون ادراه راديو تهران و پس از آن معاون اداره موسيقي ، در سال 1346 تا سال 1351 رئيس اداره موسيقي که اعضاي آن متشکل از : مرتضي حنانه ، علي تجويدي ، ملاح بود منتصب گرديد و ضمن رهبري ارکسترهاي شماره 6،4،2 مدت 6 سال رهبري ارکستر « باربد » را به عهده داشت . حبيب الله بديعي در تاريخ 29/7/71 به رحمت ايزدي پيوست ، جسد وي را در جوار امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند . خداوند روح وي را قرين رحمت خويش فرمايد .



حبيب سماعي


(1280-1325 ه.ق) فرزند سماع حضور، از استادان موسيقي و نوازنده سنتور. در سن 12 سالگي سنتور را نيكو مي نواخت و آوازي نازك و مطبوع داشت و در حين خواندن و نواختن تلفيقات شيرين و هيجان انگيز در قسمتهاي ضربي ايجاد مي كرد كه مخصوص خود او بود.

 

حسن سنتوري

 

سنتور نواز دوره ناصري و شاگرد محمد صادق است.

 


حسن منوچهري


در هنرستان موسيقي زير نظر زنده ياد ابوالحسن صبا، استاد حسين تهراني و استاد زرين پنجه مشغول فراگرفتن موسيقي شد. پس از پايان تحصيل وارد ارکسترهاي فرهنگ و هنر وقت شد و بعد از مدتي با ارکسترهاي راديو ايران چون " ارکستر شماره 1و2" ، سازهاي ملي و ارکستر گلها همکاري نمود و همراه با اين ارکسترها در کشورهاي بسياري اجراهايي را داشته است.وي در ارکستر پايور، دهلوي و ... سالها تکنواز عود بوده است و پس از بازنشستگي از سال 1368 در ارکستر صبا به عنوان نوازنده و تکنواز همکاري نموده و همزمان در کارگاه خويش به ساختن عود نيز مي پردازد.

 


حسن ناهيد


حسن ناهيد يكي ديگر از « ني نوازان » خوب و با ارزشي است كه به سال 1322 در شهر كويري كرمان متولد شد و از سن 10 سالگي به موسيقي علاقمند گرديد و با تهيه يك فلوت به نواختن اين ساز بادي مراحل اول موسيقي را نزد خود شروع كرد .حسن ناهيد ، پس از چندي كه صداي « ني » استاد حسن كسايي را از راديو شنيد به اصفهان نزد ايشان رفت و از محضر وي استفاده هاي بسيار برد سپس به شيراز مي رود و در اين شهر كه مشغول تحصيل نيز مي شود تا سال پنجم متوسطه بدون نت نزد خود تمرين مي كند و پس از چندي در اردوي رامسر در مسابقه يي كه بين دانش آموزان سراسر كشور برگزار شده بود ، آقاي محمد مير نقيبي ، هنرمند شايسته « گلها » وي را برنده اول مسابقه اعلام مي دارد و آينده نيز نشان داد كه انتخابي شايسته و به جا از طرف ايشان بوده است .پس از چندي حسن ناهيد ، به فرهنگ و هنر دعوت مي شود و در اركستر هاي متعدد اين اداره ، همكاري خود را آغاز مي نمايد ، در همين دوران مدت ها جهت تعليم « نت » نزد آقاي حسين دهلوي به فراگيري مي پردازد و به عنوان هنر آموز « ني » هنرستان عالي موسيقي ملي مشغول تدريس مي گردد.مهدي مفتاح كه براي تشكيل اركستري بنام درويش در راديو دعوت شد از ايشان هم براي همكاري با اين اركستر دعوت مي نمايد ، سپس براي شركت در اركستر رودكي كه از آقايان : ابراهيم منصوري ، حبيب الله بديعي ، علي تجويدي ، احمد عبادي ، ورزنده ، اصغر بهاري و فرهاد فخرالديني تشكيل شده بود دعوت مي شود و با اين اركستر همكاري مي نمايد . در سال 1341 توسط استاد حسين قوامي به برنامه « گلها » دعوت مي شود و همكاري خود را در اين برنامه آغاز نموده و در فرهنگ و هنر نيز با اركستر استاد فرامرز پايور شركت مي نمايد كه بيست سال اين همكاري ادامه مي يابد و از پايور نيز كسب فيض مي نمايد به طوري كه خودش مي گويد : « تحت تاثير نوازندگي آقاي پايور هستم و به نوازندگي آقاي مهندس همايون خرم نيز عشق مي ورزم » حسن ناهيد در اركستري كه با همكاري آقايان : اسدالله ملك ، منوچهر جهانبگلو ، فرهنگ شريف ، محمودي خوانساري و عده يي ديگر برنامه يي به نام « نوايي از موسيقي ملي » ترتيب يافته بود شركت داشت و سليست بسياري از اين برنامه ها بود .حسن ناهيد انساني دوست داشتني ، هنرمند و صميمي مي باشد ولي افسوس كه سعادت نصيب بنده نشد در مدت چند سالي كه از عمرم براي نوشتن اين كتاب صرف كردم ، بتوانم از محضرش كسب فيض زيادي ببرم . زيرا نگارنده براي تهيه « بيوگرافي و عكس » ايشان دوباره از تهران به شيراز محل اقامت ايشان مسافرت كردم و بارها به مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي مراجعه نمودم تا توانستم شرح مختصري از وي بنويسم ولي عاقبت عكس از ايشان به دست نياوردم تا اين كه يكي از دوستان عكس ايشان را در اختيارم نهاد و مرا از اين مشكل رهانيد .حسن ناهيد براي شناساندن موسيقي سنتي و اصيل ايران ، مسافرت هايي همراه با خوانندگان به نامي مثل آقايان : حسين قوامي ، محمد رضا شجريان ، محمود محمودي خوانساري و عبدالوهاب شهيدي به كشورهاي : تركيه ، بلغارستان ، يوگسلاوي ، ايتاليا ، فرانسه ، بلژيك ، هلند ، آلمان ، اتريش نموده است و در برنامه هايي تحت عنوان كنسرت سازهاي ملي ايران شركت كرده است .

 

حسن يزدانيان

مرحوم حسن يزدانيان ، از خوانندگان خوش صوت بود كه بيشتر به خواندن سرودها و اشعار مرثيه اي مي پرداخت وي در سال 1317 شمسي در شهر نجف آباد اصفففهان متولد شد و چون پدر وي داراي صدايي خوش و زيبا بود ، حسن صداي خوش خود را از پدر به ارث برده و در نوجواني و جواني براي دل خود و دوستان بيشتر وقت ها مي خواند ، شادروان حسن يزدانيان درباره فعاليت هاي خوانندگي و نحوه كشيده شدن خود به راديو و تلويزيون چنين بيان داشته بود :
" در سال هاي كودكي به دنبال كار و فعاليت بودم ، يعني اين كه به رسم آن روز ولايت كه تحصيل كردن كار هر كسي نبود و توان و بودجه خاصي را لازم داشت ، من حرفه " كارگري " را پيشه كرده بودم و اميدم به اين بود كه روزي شغلي ياد خواهم گرفت و وقتي به استادي رسيدم براي خود مغازه و كارگاهي باز خواهم كرد و شاگرد هايي خواهم داشت . آن چه در كودكي به آموختنش پرداخته بودم تا همين چند وقت پيش و حتي كم و بيش تا همين امروز هم با من بوده و هست و آنان كه آشنايي بيشتري با من دارند مي دانند كه نخستين شغلي كه داشتم خياطي بوده و هنوز هم با وجود اين كه به سبب برخي كسالت ها ناگريز هستم به اين كار به پردازم ، اما هر چند گاه و هر وقت كه نيازي باشد به دوخت و دوز مي پردازم و براي خود و ديگران كت و شلوار مي دوزم .بايد ياد آور شوم كه پدرم صداي خوشي داشت و هر چند هرگز نخواسته يا نتوانسته بود نان خوش صدايي اش را بخورد اما كاري هم نكرده بود كه كسي از خوش صدايي او خبر نشود به همين دليل هم افراد خانواده و فاميل اغلب فرصت يافته بوديم كه صداي خوش او را به هنگام خواندن " شعر " و " آواز " بشنويم . ظاهرا بين افراد خانواده ، من بيشتر از همه به صداي پدر علاقه داشتم و تحت تاثيرش قرار مي گرفتم و گويا پدرم نيز بيشتر از همه به اين علاقه داشت كه من در شنيدن آواز وي و آموختن موسيقي دقت بكنم . بعد ها فهميدم وقتي شش ، هفت ساله بودم از طريق حركات حرف ها و گرايش هايي كه از خود نشان داده بودم ، پدرم متوجه استعداد و علاقه ام به موسيقي شده بودم ، به همين خاطر هم تشويقم كرده بود كه پيش خودش به تمرين آواز به پردازم .اگر قبول داشته باشيم كه داشتن صداي خوش هم مثل چيزهايي از اين قبيل موروثي است در آن صورت بايد بگويم كه در بين افراد خانواده مان اين ارث از پدر به من رسيده است.يادم هست كه اوايل كار را با خواندن آوازهاي مثنوي شروع كردم و سيزده ساله بودم كه پيش يكي از بستگانم به نام آقاي غلامعلي پور احمد رفتم تا از آگاهي هايش درباره نواهاي موسيقي استفاده كنم.لازم است بگويم كه آقاي غلامعلي پور احمد در آن ايام يكي از بهترين نوازندگان ني در شهر ما بود و دراين كار تسلط فراوان داشت . درمدتي كه پيش ايشان بودم توانستم نه در حد يك كاردان بلكه در حد يك شيفته و علاقمند اعتبار محضرش را درك كنم و همين بس كه هنوز هم گوش هايم پر از حرف ها و صداهايي است كه از او شنيده ام . دوران كودكي را حسن يزدانيان به سرعت پشت سر نهاد و در سن پانزده سالگي به تهران آمد ، مدتي نزد استاد احمد عبادي رفت و پس از چندي كه از محضر اين هنرمند بزرگ فيض برد به كلاس مرحوم استاد مهرتاش رفت و اين دو استاد ، بسياري نياموخته ها را به وي آموختند و در كلاس اين ها بود كه رديف ها و گوشه هاي موسيقي ايراني را بخوبي شناخت و فرا گرفت و به راديو و تلويزيون راه يافت و هر بامداد از راديو ايران سال ها صداي مناجات وي و شركت او را در مراسم جشن هاي مذهبي و يا ايام سوگواري شاهد بوديم ، حسن يزدانيان به رحمت ايزدي پيوسته ، روانش شاد .

 


حسن کسايي


حسن کسايي به گفته خود در تاريخ 3 مهر 1307 در خانواده اي تاجر پيشه به دنيا آمد. پدر او سيد جواد کسايي از تاجران به نام آن زمان اصفهان به دليل علاقه و انسي که با موسيقي داشت، با اساتيد آن زمان رفت و آمد مي نمود؛ بزرگاني چون سيد حسين طاهرزاده، جلال تاج زاده اصفهاني، اکبر خان نوروزي، خاندان شهناز (شعبان خان، حسين آقا، علي آقا و جليل شهناز)، غلامحسين سارنج، اديب خوانساري. بطوري که منزل آقا سيد جواد، محفلي بود براي تجديد ديدار و نيز ساز و آواز اساتيد به نام موسيقي اصفهان.اين آمد و شد ها موجب شد حسن کسائي از کودکي با موسيقي آشنا شود و به مرور زمان، علاقه زياد ايشان به موسيقي خصوصا" ساز ني (بعد از ديدن يک نوازنده دوره گرد) بر آن شد تا پدر، وي را نزد مهدي نوائي ببرد. پس از فوت مهدي نوايي کسايي همچنان از همنشيني با نوازندگان اصفهاني در جهت تسلط بر نوازندگي ني استفاده کرد؛ مخصوصا" از همنوازي با جليل شهناز که به نوعي حق استادي بر گردن او دارد بهره برد. همنوازي با سازهاي پرده داري مثل تار و سه تار او را بيش از پيش با گامهاي مختلف موسيقي ايراني آشنا کرد، بصورتي که براي اولين بار دستگاههاي چهارگاه، اصفهان، نوا و راست پنجگاه با کوک دقيق و بصورت کامل اجرا کرد. کسايي همچنين از محضر ابوالحسن صبا بهره هاي فراوان برد که ميتوان گفت، هنر نوازندگي سه تار کسائي، يادگار انس با اين هنرمند يگانه است. سه تار نوازي کسائي تلفيقي زيبا از ترکيب نوازندگي تار جليل شهناز و سه تار ابوالحسن صبا است.حسن کسائي در اصفهان سالها مکتبدار موسيقي اصفهان در رشته هاي ني، سه تار و آواز بوده است. شاگردان زيادي از محضر او درس گرفته اند که امروز جزو چهره هاي برجسته موسيقي ايران شمرده مي شوند؛ حسين عمومي، حسن ناهيد، محمد موسوي، بهزاد فروهري، نعمت الله ستوده و شهرام ميرجلالي از اين جمله اند. اگرچه بيشتر آثار حسن کسايي را بداهه نوازي است تا موسيقي پيش ساخته، ولي امروز بخش زيادي از ضربي ها و حتي آوازيهاي نوازندگان ني، بهره گرفته از نوازندگي هاي ايشان است.

آشنــــای با زندگی پربر کت استاد جلیل شهناز :

 

استاد جلیل شهناز خرداد ماه 1300در پایتخت هنری یعنی اصفهان به دنیا آمد. در خانواده ای که همه اهل موسیقی و عاشق موسیقی بودند . نیای مادری اش فتحعلی خان از نوازندگان کم نظیر سنتور در عهد قاجار بود. پدرش شعبان خان شهناز سنتور را نزد فتحعلی خان فراگرفته بود و بسیار خوش می نواخت. او علاوه بر سنتور (شعبان خان شهناز ) با نواختن تار، سه تار، ویولن ، کمانچه و تنبک نیز آشنای داشت و نیز از صدایی خوش بر خودار بود.

جلیل با نواختن تنبک و سه تار به دنیای موسیقی راه یافت و در سن چهارده سالگی بعد از تحصیلات ابتدای شروع به نواختن تار نمود. خیلی زود اطلاعت خود را از سه تار به تار منتقل کردو از شیوه نوازندگی حسن آقا (برادر بزرگش ) نکته ها آموخت. جلیل وقتی از مدرسه به خانه باز می گشت با علاقه فراوان می نشست و به ساز زدن حسین آقا گوش می داد و این گوش سپردن به نغمه های تار گاهی ساعت ها طول می کشید. علی آقا برادر دیگر جلیل نیز نوازنده چیره دست تار بود و او هم از محضر پدر نوازندگی این ساز را فرا گرفته بود.

روزی شعبان خان از حسین پرسیده بود شما سه برادر ( به نظر خودتان ) کدام کارتان بهتر است ؟ وحسین در جواب گفتخ بود : من ردیف موسیقی ام خوب است و خیلی کار کرده ام مضراب علی خیلی سریع و قوی است و چابک ساز می زند و جلیل هم خیلی ملیح و شیرین تار می زند و سازش بسیار با حال است. متاسفانه حسین آقا در عنفوان جوانی و در سال 1318 بدرود حیات گفت و مادرش نیز هفته ای پس از در گذشت پسر ارشد از شدت غصه جان سپرد. جلیل از آن پس از سبک و سیاق منحصر به فرد نوازندگی علی آقا که استادی مطلق در هنر تار نوازی بود ، بهره ها گرفت . از شیوه نوازندگی دایی اش رضا خان باشی و برادر همسرش عباس خان سروری نیز دقایق بسیار آموخت.

راه یافتن به محضر اکبر خان نوروزی چهره افسانه ای تار نوازی موسیقی ما ( که ابوالحسن صبا چند سفر به قصد دیدار او به اصفهان آمده بود ) موجب شد تا جلیل به دنیای از لطا یف و ظرایف موسیقی ایرانی رهنمون شود.

درک حضور غلامرضا خان سارنج ( شوهر خواهرش ) سلیمان اصفهانی ( نوازندی یکتای کمانچه ) حبیب شاطر حاجی ، سید صادق شهاب ، سید حسین طاهر زاده ، میرزا علی محمد قاضی عسگر ، عبدالحسین خان برازنده و بسیاری دیگر از فحول هنر شریف موسیقی باعث شد تا این جوان جویای موسیقی ، به دنیایی سرشار از الحان و نغمات صحیح راه یابد.

استعدادی شگرف ، عشق و علاقه ای بی حد و حصر و تمرین و ممارست طراز اول ، همه دست در دست هم داد تا از او چهره ای شاخص در موسیقی ایران ساخت . جلیل در عاشقی ثابت قدم بود ، با رنج و مرارت بسیار به این مهم دست یافت و مشتاقانه و پر شور به ارایه هنر خود پرداخت.

نا گفته نماند که از میان نوازندگان تا در تهران قدیم ،  بیشترین توجه و عنایت را به عبد الحسین خان شهنازی داشته و مورد هنر او چنین می گوید : وقتی عبدالحسین خان شهنازی مرد تار مرد و این اظهار نظر در مورد موسیقی دانی خلاق چون او کفایت می کند.

جلیل شهناز در سال 1322 ازدواج کرد و به استخدام شهرداری اصفهان در آمد و مشغول به کار شد . در رادیو لشگر اصفهان چند سال به اتفاق تاج اصفهانی ، حسن کسائ ، محمد طاهر پور و منوچهر سلطانی به اجرای موسیقی پرداخت . در سال 1327 به مدت سه سال مقیم شهر تهران شد و در بی سیم بالا به همراه استادان موسیقی به اجرای برنامه های زنده پرداخت . در سال 1331 بود که به اتفاق جلال تاج اصفهانی و حسن کسائ کنسرتی در شهرهای آبادان و خرمشهر ( به نفع بی بضاعت های ژاندار مری ) اجرا نمود که این برنامه بسیار مورد توجه قرار گرفت . از همین سال ها بود که همکاری این سه نفر در محافل رسمی و خصوصی ، ایشان را به یاران ثلاثه معروف می نمود و خیلی زود گل سر سبد کل های موسیقی ایران شدند . او بر اثر علاقه و افری که به شهر خود اصفهان داشت ، از طریق اداری به این شهر منتقل شد و بالاخره در سال 1334 مجددا به تهران رفت و در شهرداری این شهر ، مشغول به کار شد د حضور موثر در برنامه های موسیقی و رادیو ازقبیل:

گل های جاویدان در سال 1335 و بعد از آن در برنامه های چون گل های رنگارنگ ، برگ سبز ، گل های تازه ، یک شاخه گل ، گلچین هفته ، تکنوازان و ... همچنین شرکت در منسرت های متعدد داخلی و خارجی ، جایگاه او را در موسیقی ایران ، بیش از پیش تثبیت نمود.

در اینجا به حکم ضرورت و به قدر همت ، می پردازیم به خصایص تار نوازی و هنری استاد یکتا جلیل شهناز:

 

خصــــــــوصیات نوازندگی اســـــتاد جلـــیل شهناز به صــــورت ذیل است :

 

مضرلب شفاف و خوش طنین : نوع مضراب ایشان و صدایی که از آن به گوش جان می رسد در عین پر صلابت بودن ، دارای نهایت لطافت و نرمش است و به لطافت پرنیان می ماتد. هر چند امروزه در میان بسیاری از نوازندگان تار ، مضراب های خشن و هنرستانی متدوال شده است ، لیک اهل تشخیص می دانند که این نوع صدا از منبعی درونی سر چشمه می گیرد و قابل تقلید و تکرار نیست ، اما الگویی است که باید از آن سر مشق گرفت .

بارها دیده ایم که مضراب ، چه نرم و راحت در بین انگشتان استاد بازی می کند و این رقض موزون ، زمینه ساز آن نواهای شور انگیز می گردد.

چپ و راست های کاملا حساب شده : در نوازندگی ایشان ، همه چیز در جای خود نشانده شده ، از جمله چپ و راست ها که از اصول بنیادین نوازندگی است ، اما متاسفانه بسیاری از نوازندگان حتی در مقاطع عالی از اجرای صحـــیح آن بی اطلاع اند.

تفکیک نوازی : تفکیک نوازی که از اجرای هماهنگ مضراب و انگشت گذاری حکایت دارد ، به القای محتوای موسیقایی به شنونده کمک شایانی می نماید .

تکنیک فوق العاده در خدمت خلاقیت : این خصیصه عین هنر است . در صورتی که استیلای تمنیک صنعت است و البته در مقوله صنعت جای تقدیر دارد . حرکات تند و سریع و اکرباتیک بر روی دسته ساز که به موسیقی دیدنی به جای شنیدنی معروف شده است ، از همین دست نوازندگی هاست . اگرچه هر نوازنده ای ممکن است خود را خلاق بداند و بماند ، اما نوازنده ای بدعت گزار در موسیقی بسیار نادر است و جلیل شهناز یکی از همین نوادر است .

توجه به فرم و محتوا به صورت توامان : برخی از نوازندگان فقط به فرم و بعضی دیگر تنها به محتوا توجه دارند ، ولی نوازندگان بزرگ علاوه بر آن که اجراهایشان از روح موسیقی ایرانی بر خوردار است ، به فرم نیز توجه بسیار دارند .

پیوستگی و انسجام در نوازندگی در نوازندگی استادان واقعی موسیقی ، دو عنصر تفکیک و احساس ، بسیار قوی و غنی است و به موازات هم در حرکت . این ویژگی باعث می شود که یک قطعه موسیقی از انسجام و پیوستگی بر خودار باشد .

همان گونه که در مسیر یک رود خانه ، مناظر مختلفی هست ، گاهی به پیچ و خم هایی می رسیم ، گاهی به پهنی دشتی و گاهی از آبشاری سراریز می شویم ، اما در عین این کثرت ، وحدتی وجود دارد و این وحدت ، ما را به سر منزل مقصود می رساند . یک قطعه موسیقی هنری نیز باید چنین باشد .

بسط دادن جملات موسیقی در فواصل مختلف : همان طور که ممکن است گویند ه ای برای تفهیم مطلبی که عنوان می کند ، آن مطلب کوتاه را به صور مختلف و با بیان های متفاوت برای مخاطبین باز گوید ، نوازنده هم برای تفهیم جملات موسیقی از این رویه بهره می جوید تا شنونده را از درک جملات موسیقایی سیراب سازد .

سوال و جواب در فاصله یک اکتاو یا بیشتر : استاد به زیبایی بر روی یک سیم و یا دو سیم و در فاصله یک اکتاو یا بیشتر ، جملات را به صورت سوال و جواب می نوازد که دلنشین تر از آن متصور نیست .

تک سیم نوازی بر روی سیم های زرد : تک سیم نوازی بر روی سیم اول از ابداعات احمد عبادی بوده و جلیل شهناز آن را بر روی سیم های زرد اجرا نموده است . به طوری که مضراب به خرک بیشتر نزدیک می شود و فقط سیم های زرد را مرتعش می سازد . در این حالت صدایی مطبوع به گوش می رسد که یادآور سنتور رضا ورزنده است . 

تسلط کامل در اجرای قطعات ریتمیک و تبدیل و تلفیق ضرب های مختلف : این ویژگی در ساز استاد به روشنی آفتاب و جای مطالعه و تامل بسیار دارد ، اما در این نوشتار مجال پرداختن به آن نیست و مقال یا مقاله ای جداگانه می طلبد .

تسلط بر ردیف صحیـــح موسیقی : اجراهای درخشان و متعدد جلیل شهناز نشانگر تسلط او بر ردیف صحیـــح موسیقی ایران است ، تلفیقی از گوشه های اصفهان و تهران مرسوم بوده است . نه ردیف این _و نه ردیف آن ! و نه ردیفی که در کتاب و دفتر گنجیده باشد ! که حافظ می فرماید :

بشوی اوراق اگر همدرس مایی                که علم عشق در دفتر نباشد

او از محضر استادان موسیقی گذشته ما ، نکته ها و گوشه ها آموخته و بعد با غنای وجودی خود ، آن گوشه ها را پرداخته و نهایتا نواخته است . و چه خوش هم نواخته است .

تنوع در نوازندگی : بی گمان جلیل شهناز یکی از پر کارترین و فعال ترین نوازندگان ما در طول عمر پر برکت خود بوده است ، نه فقط به لحاظ کمی ، که به لحاظ کیفی هم . تغیراتی که در شدت صدا سرعت و حالت اجرا ایجاد نموده گرفته از طرفی و از طرف دیگر تنوع در اجرای پیش در آمدها ، در آمد ها ، چهار مضراب ها ، گوشه ها و ... همه و همه باعث شد تا از او نوازنده ای منحصر به فرد بسازد . آیا تا به حال از او (به عنوان مثال ) دو در آمد دشتی یکسان شنیده اید ؟

جواب آواز : جواب آواز که مرحله نهایی نوازندگی در موسیقی ما محسوب می شود ، خود داستانی دارد که باید آنرا هنری جداگانه ای دانست . به راستی چند نفر را سراغ داریم که از عهده ی این مهم به درستی بر آمده باشند ؟ یکی از بارزترین خصایص نوازندگی در اصفهان قدیم همین جواب آواز بوده است و تهران هم چند نوازنده ی شاخص و نامی از عهده ی آن بر آمده اند . جواب آواز فقط این نیست که هر آن چه خواننده خوان ، نوازنده مطابق با آن ، جواب دهد که این خود قسمتی از این هنر است که مجال پرداختن به آن در این جا نیست .

فضا سازی و سایه  روشن : در نظر اول فضا سازی در معماری و سایه روشن در نقاشی مصداق دارد ، اما با نگرشی عمیق به موسیقی می توان در یافت که این دو خصوصیت در موسیقی هم مستتر است و باعث تنوع در نوازندگی وآهنگسازی می شود و اثر موسیقی را از یکنواختی در می آورد . به همین دلیل است که شنودنده با آمادگی بیشتر ، پذیرای شنیدن ادامه اثر می شود و این دو ویژگی خصوصا فضا سازی در تار جلیل شهناز برای موسیقی ایرانی مثال زدنی است .

متانت در نوازندگی : شنونده موسیقی نه تنها در ایران که در همه دنیا نیاز به آرامش دارد . هر چقدر زندگی ، ماشینی و به دور از عوالم طبیعی و انسانی می شود ، ضرورت دارد که موسیقی ، انسان را بیشتر به آرامش دعوت کند ، اما متاسفانه موسیقی هم پا بخ پای تکنیک و زندگی مصنوعی ، به خوشنت گرائیده است . موسیقی ما هم در سالهای اخیر به جای القای آرامش ، بر تشویش و اصطراب می افزاید . سوال در اینجاست که چرا متانت ( که از مختصات موسیقی ایران بوده ) به تکنوازی ها و اجراهای گروهی خشونت راه یافته است ؟!

اما وقتی که قطعه ای از تکنوازی تار جلیل شهناز را گوش می کنیم ( به شرط آن که گوش ، گوش باشد ) با انبساط خاطر و باری برداشته از دوش ، زندگی روز مره را ادامه می دهیم و از نا هنجاری ها دوری می جوییم .

هنر آن است که باری معنوی و انسانی بر انسان بیا فزاید و وجود آدمی را از زنگ و زنگار مادی و مادیات بزداید . بله ، همگان نوازند ، اما این بار عاطفی و معنوی را در کدام ساز و کدام نوازنده می توان یافت :

ای که از یار نشان می طلبی ، یار کجاست ؟              همه یارند ، ولی یار وفا دار کجاست ؟

آشنایی عمیق با نغمات فولکور و تصنیف های قدیمی : در این زمینه چه بگویم ، فقط باید کسی با دفعات ، محضر استاد یگانه را از نزدیک درک کرده باشد ، تا بداند که ایشان جنگی ارزشمند از موسیقی قدیم سرزمین ما در خزانه ی خاطر دارد .

بداهه پردازی و بداهه نوازی : به حمد اله که در روزگار ما همه بداهه نواز شده اند !( جای شکر است یا شکایت ) شاید علت ، آن است که تعریف بداهه نوازی را نمی دانند یا به درستی نمی دانند ، که اگر می دانستند بر روی برشور کنسرت یا نوار کاست و سی دی ( که همه چیز از پیش تعین شده است ) این کلمه خطیر را نمی نوشتند .

بداهه نوازی به معنای نواختن خلق الساعه است . یعنی نواختن چند نت یا چندین جمله موسیقی که هیچ سابق قبلی نداشته و از لحاظ موسیقایی نیز پسندیده و مورد تایید است .

یکی از ویژگی های مهم موسیقی ایرانی ( در تکنوازی ) نوازندگی و آهنگسازی به صورت توامان است ؟ اما این مورد برای همه کس و در همه وقت میسر نیست و گاهی پیش می آید و این کیفیت همان بداهه نوازی است . پس می توان نتیجه گرفت که بداهه نوازی نوعی نو آوری است که در همان وقت و زمان شکل می گیرد ( حتی اگر یک چهار مضراب باشد ) . این کیفیت نوعی خلاقیت در موسیقی محسوب می شود ، از چند نفر انگشت شمار ساخته بوده و هست و یکی از موفق ترین بداهه پردازان همگان جلیل شهناز است .

ابداع کوک های جدید و متنوع برای تار _ به جرات می توان گفت که بیشترین تعداد کوک را برای ساز تار در حافظه ایشان می توان یافت . البته ناگفته نماند که کوک های متعدد مثل کتاب های متعدد است ، وقتی تعدد کتاب ارزش دارد که به درستی از آن استفاده شود . اعتقاد استاد بر این است که باید از جاهای مختلف و کوک متعدد ، مایه های دوازده گانه موسیقی ایرانی را نواخت تا شخص نوازنده بر این مایه تسلط یابد . واین یک دلیل از هزر و یک دلیلی است که شخص جلیل شهناز بر تمام زوایای موسیقی اصیل ، محیط شده است .

تغیر در ساختمان تار ، هرگز : استاد جلیل شهناز همچون سایر استادان موسیقی به تغیر در ساختار ساز روی خوشی نشان نمی دهد و با کوچک ترین تغیری در اجزاء تشکیل دهنده ی تار مخالف است .

آشنای با نوازندگی ساز های دیگر : استاد به غیر از نوازندگی تار که بدان شهره است ، به نواختن بیشتر سازهای ملی از قبیل تنبک ، کمانچه ، ویولن ، و سنتور احاطه دارد . صحبت از یک فرهنگ موسیقایی در وجود جلیل شهناز است . او به هر سازی دست می برد ، حکم کمیا دارد ، آن فرهنگ غنی و آن روح موسیقایی ایران زمین از آن ساز به گوش می رسد که برای اهلش دنیایی از شور و حال به ار مغان دارد . حتی وقتی استاد با آن صدای خسته و دلپذیر ، بیتی یا تصنیفی می خواند . انگار آواز یعنی همین _ صدای استاد صبا را که حتما شنیده اید ؟ به راستی این چه کیفیتی است ؟! سخن را روی با صاحبدلان است :

بارها به چشم دیده ام یا به گوش شنیده ام که مدعیان این ساز در محضر استاد ، سراپا گوش بوده اند که حافظ می فرماید :

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید             زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

و حق هم همین است . نوازندگانی هم که با موسیقی و تار ، سر جنگ داشته اند یا دارند ( حلا بنا به دلایلی سنی یا حالات درونی ) ، تجربه نشان داده است که بعد از گذشت زمان با تار و موسیقی ، صلح نموده اند و به راه صواب برگشته اند ، اما چه دیر ! تئصیه بر تقلید و تکرار نیست ، چرا که سعدی شدن وجود مکرر است . آن چه اهمیت دارد این است که همه نوازندگان ، اخص نوازندگان تار ، توجهشان به این قله موسیقی معطوف باشد و بدانند که خود یا دیگران را با این قله رفیع موسیقی مقایسه نکنند که کاریست بس غلط .

با کمال تاسف ، دست هایی در کار است تا نسل جدید را با بزرگان موسیقی بیگانه سازد و به جای آن کوتوله ها را الگونماید ( که الگو نموده است ). جالب آن که اینان به استادان موسیقی لقب شیرین نواز داده اند ! بی شک چنین نوازندگانی ، تلخ نوازند و بر تلخ نوازی خود می بالند ! و نتیجه همان است که حکیم ابو القاسم فردوسی فرموده است :

درختی که تلخ است وی را سرشت               گرش برنشانی به باغ بهشت

ور از جوی خلدش به هنگام آب                  به بیخ ، انگبین ریزی و شهد ناب

سر انجام گوهر به بار آورد                         همان میوه تلخ بار آورد

هر چند بر اصالت های موسیقی و جنبه های خلاق آن می تازند و با ترویج موسیقی کلیشه ای ، روح موسیقی ما را  می کشند ، اما این یاران و استادان موسیقی هستند که خون دل ها می خورند ،مرارت ها می کشند و با عشق و ایمان به راهشان ادامه می دهند و در مقابل بی حرمتی ها و ناسپاسی ها قدم خم نمی کنند .

کلام آخر در یک کلام استاد جلیل شهناز هنرمندی است که برای همیشه ، فرهنگ و هنر ایران زمین به او مدیون است و زخمه های تار جانسوزش ، محرم و مرهم جان های خسته و مشتاق است . عمرش داز به درازی هنر باد .

 

 


غلامحسين بيگجه خاني


بيگجه خاني – غلامحسين (1297ـ1366)
در تبريز متولد شد. پدرش ( آقا حسينقلي بيگجه خاني ) تار مي نواخت و غلام حسين نواختن تار را نزد پدرش فراگرفت. استاد او اقبال آذر ( خواننده) بود. او مدت 25 سال رييس كانون هنرهاي زيباي تبريز بود. او يكي از اعضاي كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايران نيز بود. وي كاستهاي بسياري با محمود فرنام (نوازنده دايره) و اقبال آذر ضبط كرد.

 


پرويز اتابكي


متولد:22/4/1315
پرويز اتابكي آهنگساز و نوازنده پيانو، او در هنرستان ملي نزد جواد معروفي و تحصيلات دانشگاهي در رشته زبان شناسي در دانشگاه تهران تعليم ديد. وي سرپرست اركستر دانشگاه تهران و از اولين آهنگسازان تحصيل كرده «موسيقي روز» است . وي عضو هيئت علمي سازمان لغت نامه دهخدا مي باشد. از آثار او مي توان به ترانه هاي «‌وسوسه» «همخاني» «يقين» و تعداد زيادي تنظيم اركسترال و …. نوازندگي پيانو در صفحه‌ي « صداي شاعر» و مشاركت درساخت موسيقي فيلم « حسن كچل» به همراه واروژان، اسفنديار منفردزاده و بابك افشار .

 


پرويز مشکاتيان


پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود ، جهاني كه با گشودنش شنودن آواي مترنم و سرمست سرچشمه ها و دشت هاي بينالود از يك سو ، و از ديگر سو شيهه سواران و تاراج تاران و مغولان و... آنچه كه بر نيشابور رفته بود ، را براي او ناگزير مي كرد . مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت ، از ابتدا علاقه وافري به سنتور پيدا نمود و به علت ارتباط مداوم با استاد خود ( پدرش حسن مشكاتيان ) در 8 سالگي اولين كنسرت خود را در يك مراسم گرد هم آيي دانش آموزان مدرسه امير معزي نيشابور انجام داد . مشكاتيان از كودكي متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم و منشور ايران با راهي كه برگزيده بود شد و در اين راه نيز پدرش راهنماي او بود . از دوران دبيرستان در اردوهاي رامسر شركت مي جست و در مسابقات آموزشگاههاي سراسر كشور ركورد دار بود . پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد . رديف عالي موسيقي ايران (( رديف آقا ميرزا عبدالله )) را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت . همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيدي چون : دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبدالله خان دوامي ، شادروان سعيد هرمزي ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت . او همچنين در مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور مشغول كار شد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه به ابتكار استاد نور علي خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلايي ) دست يافت.مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگي و هنري چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان داراي قريحه اي ذاتي است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقي قدرت خارق العاده اي در تصوير سازي و تبحر زيادي در انواع ريتم و خاصه آهنگسازي روي اغزال و اشعار مورد علاقه اش دارد . آهنگ هايي كه تاكنون از وي شنيده ايم عبارتند از : (( مرا عاشق)) ، (( شور انگيز )) ، (( نغمه )) شعر از مولانا خواننده ، شهرام ناظري ، اجرا گروه عارف . تصنيف (( دشتي )) ، (( غم انگيز )) شعر حافظ ، خواننده هنگامه اخوان ، اجرا گروه عارف . (( آستان جانان )) ، (( شيدايي )) ، (( سرانداز )) ، (( سرو ناز )) ، (( بيداد )) شعر حافظ ، خواننده شجريان دو نوازي در ايران – گروه عارف در اروپا . (( بيداد )) اجرا گروه عارف و شيدا ، (( كرد بيات )) اجرا گروه عارف (( رزم مشترك )) شعر آذر مهر ، خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( وطن )) شعر آذر مهر خواننده ناظري اجرا گروه عارف . (( ايراني )) ، گروه شيدا . (( چوپاني )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( پيروزي )) شعر جواد آذر خواننده شجريان دو نوازي ( با ناصر فرهنگفر )- (( طلوع )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( جان جهان )) شعر مولانا خوانندگان شجريان اجرا گروه عارف . (( سركش )) شعر مولانا خواننده خواننده شجريان دو نوازي . (( دل انگيزان )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( گلنوش )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( صبح است ساقيا )) ، (( چكاد )) شعر حافظ خواننده شجريان اجرا گروه عارف .((افسرده حال )) شعر بابا طاهر خواننده پريسا ، اجرا گروه مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران . (( شكر و شكايت )) .

 

پرويز ياحقي


پرويز صديقي پارسي معروف به پرويز ياحقي در سال 1315 شمسي در تهران خيابان صفي‌علي‌شاه تولد يافت و پدرش از مردان تحصيل‌كرده زمان خود بود.او كه در دوران كودكي نزد دايي‌اش زندگي مي‌كرد، هنرمندي خود را مديون استاد حسين ياحقي است.پرويز ياحقي از اوان كودكي و نوجواني با اساتيد موسيقي چون ابوالحسن صبا ،علي اکبر شهنازي وغيره آشنا شد و به مدت دو سال نزد استاد صبا به فراگيري رديف‌ها اشتغال يافت.او به عنوان نوازنده خردسال در برنامه‌هاي راديو، قطعاتي را اجرا كرد و تا 18 سالگي همكاريش با راديو ادامه داشت.«اميد دل من كجايي» با صداي استاد غلامحسين بنان از نخستين آثار معروف وي محسوب مي‌شود. از شاهكارهاي اين هنرمند خلاق، ساختن و اجراي چهارمضراب‌هاي مختلف در قطعات موسيقي ايران است و چيره دستي او در هنر آهنگ‌سازي و تنظيم اركستر براي آهنگ‌هاي ايراني كه در طول بيش از 25 سال اخير، موثرترين و شيواترين ترانه‌ها و قطعات آهنگين را از خود به يادگار گذاشته است.ياحقي در اواخر عمر همچنان با ساز خود دمساز بود ؛ او در سال هاي اخير چند اثر تكنوازي و همنوازي خود از جمله راز و نياز ،طوبي ، طره و...را منتشر كرده بود.پرويز ياحقي نوازنده‌ي پيشكسوت ويولن در سن 70 سالگي،‌ صبح روزجمعه 13 بهمن ماه 85 ـ به ديار باقي شتافت.

 


پريسا

 

از زبان پريسا:
در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود ، از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم.
آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا» به دعوت «بنياد ژاپن» به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى» منتشر شده است.در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بي فايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم.فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.

 



پژمان حدادي


پژمان حدادي متولد تهران در بهمن ماه سال 1347 است. از سن 10 سالگي تنبک را نزد استاد اسدالله حجازي و بهمن رجبي آغاز و از سال 1369 به آمريکا مهاجرت کرده‌است..
پژمان حدادي به غير از تنبک، ساير سازها‌ي کوبه‌اي را هم با مهارت خاصي مي‌نوازد وي نيز در ساخت حاشيه‌هاي صوتي انيميشن پرنس مصر همکاري کرده است.

حدادي فعاليتهاي گسترده داشته که در اين بين مي توان به:


تاسيس کانون موسيقي نيريز در کاليفرنيا،

تدريس تنبک و دف،

دريافت چهار دوره بورس به عنوان برگزيده از طرف بنياد معتبر دارفي،

همکاري در گروه عشاق و اجرا در کشورهاي ترکيه, آمريکا و هند

عضويت در گروه دستان از سال 1995،

عضويت در گروه ضربانگ،

خلق موسيقي کوبه اي براي رقص و اجرا در کنسرت ها و جشنواره هاي بيشماري با هنرمندان بنام ايراني و غير ايراني

نوازندگي در آلبوم هاي بيشماري از موسيقي دانان برجسته ايران اشاره کرد.از جمله آثار او موسيقي کوبه اي ايران و خاور ميانه، رنگينه با گروه ضربانگ، سه نوازي دستان با حميد متبسم و حسين بهروزي نيا، نجوا، سماع مستانه و آتش شوق با علي اکبر مرادي، آفتاب نيمه شب با حسين بهروزي نيا،در آيينه آسمان ، آلبوم گلستان با جاويد افسري راد و موسيقي متن شاهزاده مصر و تمام آثار منتشر شده دستان از سال 1995 را مي توان نام برد.

 



جلال باخزري

 

از نوازندگان دوره صفويه بوده است.

 

جلال تاج اصفهاني

 

در اصفهان به دنيا آمد. تاج خواننده و شاعر بود. پدرش شيخ اسماعيل تاج الواعظين منيري بود. اساتيد تاج: پدرش، سيدعبدالرحيم، نايب اسداله، ميرزاحسن سعادت ساز (خضوعي)، حاج عندليب و حاج شاطر حاجي بودند. از دوستان جلال تاج اصفهاني مي توان به ابوالحسن صبا، مرتضي محجوبي، ارسلان درگاهي، حسن كسائي، علي اكبر شهنازي، جليل شهناز، علي تجويدي و حسين ياحقي اشاره كرد. از شاگردانش مي توان عليرضا افتخاري، علي اصغر شاه زيدي و مرتضي شريف را نام برد. او صفحه و كاستهاي بسياري با حسن كسائي، جليل شهناز و مرتضي محجوبي ضبط كرده است. همچنين كنسرتهايي نيز با علي اكبر شهنازي و ارسلان درگاهي اجرا كرده است.

 



جلال ذوالفنون



جلال ذوالفنون موسيقي‌‌شناس و نوازنده سه‌تار ايراني است.او در سال 1316 در آباده متولد شد. در کودکي به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگيري موسيقي را در ده سالگي در خانوادهاي اهل موسيقي شروع کرد. براي ادامه تحصيل به هنرستان موسيقي ملي رفت و در آنجا با سازهاي ديگر چون تار و ويلن آشنا شد. ويلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهاي موسي معروفي در زمينه تکنيک سه‌تار برخوردار شد. همزمان با تاسيس رشته موسيقي در دانشکده هنرهاي زيبا، به آنجا راه يافت. آشنائي با شخصيت‌هاي موسيقي ملي ايران از جمله نورعلي خان برومند و دکتر داريوش صفوت، شناخت تازه‌اي از موسيقي اصيل ايران و امکانات وسيع سه‌تار براي وي به ارمغان آورد و از سال 1346 فعاليت خود را روي سه تار متمرکز کرد.او از روش‌هاي اساتيدي چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهي و همچنين راهنمائي‌هاي احمد عبادي بهره يافت. پس از پايان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ملي به تدريس سه‌تار پرداخت. در اين سال‌ها از راهنمايي يوسف فروتن و سعيد هرمزي که از نوازندگان قديمي سه‌تار بودند برخوردار گرديد.سالياني است که ذوالفنون در زمينه تحقيق گام بر مي دارد و مي‌کوشد جوانان را با اين قلمرو آشنا کند. مهم‌ترين کار وي پس از تحقيق، تدريس است

.
آثار:

* کتاب‌هايي در زمينه آموزش و تکنيک سه‌تار
* گل صد برگ
* آتشي در نيستان با صداي شهرام ناظري
* آثاري تکنوازي از جمله آلبومهاي پرند، پيوند، پرواز، دل آوا، دانه هاي مرواريد، رقص مضراب

اسدالله حجازي


متولد:1300
وفات:27/4/1370

اسد الله حجازي نوازنده و هنر آموز تار ، مؤلف ، وي هنر را نزد علي اكبر شهنازي آموخت. و داراي تحصيلات علمي موسيقي در خارج از كشور است . استاد دانشگاه تهران و سابقه تدريس موسيقي ملي ، عضو شوراهاي موسيقي در راديو تهران ، مدير سردبير مجلات هنري - فرهنگي و… . ازآثار وي همنوازي با پيانوي جواد معروفي ضبط هاي خصوصي و… ، و كتابهاي حافظ و موسيقي ، منوچهري دامغاني و موسيقي ، فرهنگ سازها ، تاريخ موسيقي نظامي ايران و… مي باشد.


اسدالله ملک


سال تولد:17/5/1320 محل تولد: تهران وي يکي از آهنگسازان و سليست هاي با ارزش موسقي ايران است.محيط مناسب و عشق و علاقه او به موسيقي وي را به يکي از تکنوازان چيره دست برنامه هاي ((گلها ))،((تکنوازان)) و (( نوايي از موسيقي ملي)) تبديل کرد.او داراي پنجه اي شيرين و دلپذير است که هر گاه آرشه را روي سيمهاي ويلن مي کشد شنونده به شدت مجذوب صداي ساز او مي شود.وي،مدتها به کلاس استاد صبا رفته وسپس به هنرستان موسيقي ملي رفت.پس از اين در سلک شاگردان زنده ياد روح الله خالقي درآمد.وي در 17 سالگي به راديو راه يافت و با توجه به جواني بسيار آهنگهاي به ياد ماندني و جالبي را براي راديو ساخت و در برنامه هاي ((تکنوازان)) همراه بزرگاني چون شادروان احمد عبادي،زنده ياد رضا ورزنده،استاد جليل شهناز ،استاد فرهنگ شريف و مرحوم امير ناصر افتتاح و ساير بزرگان به اجراي برنامه هاي متنوع و به ياد ماندني،آثار ارزشمندي را به يادگار نهاد.

 

 


نايب اسدالله


نايب اسداله ( اسداله اصفهانى ) 1300
اين استاد از موسيقيدانان معروف و از نوازندگان برجسته ي ني در ايران بوده است. او داراي گوشي حساس ، انگشتاني چابك و قريحه و استعدادي كم نظير بود. نايب اسدالله در همنوازي با استادان برجسته عصر ناصري باقر خان و آقا حسينقلي همكاري داشته است. وي در دستگاه معيرالممالك ، ظل السلطان و فرزندان وي هنر نمايي مي كرده است. از ميان شاگردان وي عبدالخالق اصفهاني و مهدي نوايي شهرت بيشتري دارند.

 

 


امير ارسلان خان درگاهي

 

نوازنده سه تار بود و نواختن تار را نيز نزد درويش خان فرا گرفت. اساتيدش درويش خان و مرتضي ني داوود بودند. درگاهي با ظلي، تاج اصفهاني، قمرالملوك وزيري ( همگي خواننده بودند) براي اجراي برنامه همكاري نزديكي داشت. او صفحات بسياري با قمر و تاج در سال 1307 ضبط كرد. درگاهي تصنيفهاي زيادي از اميرجاهد ( تار ) اجرا كرد.

 

امير بيداريان



متولد:1311 وفات:12/12/1374 امير بيداريان تنبك نوازي را در كودكي از مرشد نصرالله تهراني (ياردرويش خان) آموخت و نزد حسين تهراني، معلوماتش را تكميل كرد. از جواني در اركسترهاي مختلف شركت داشت و اولين نوازنده تنبك بود كه در فيلم هاي موزيكال ايراني نوازندگي تنبك را ، در موسيقي فيلم به عهده داشت. بعد از انقلاب به تدريس و تآليف پرداخت و مجموعه آموزشي «ريتم به زبان نت» و « گنجينه وزن ها» از او انتشار يافت. بيداريان نوازنده با قدرت و آشنا به قطعه هاي ضربي قديم بود. از آثار او مي توان نوار«آذركيميا» (برگزيده اجراهاي صحنه اي همراه سنتور رضا مهدوي) را نام برد.

 

 

امير ناصر افتتاح


امير ناصر افتتاح
سال تولد : 1314
محل تولد : تهران
وي از کودکي به نواختن تنبک علاقمند بود و هر وقت امکاني دست ميداد شروع به نواختن ميکرد . او پس از اتمام تحصيلات ابتدايي براي ادامه ي تحصيل به دبيرستان رازي رفت و در اين دبيرستان موفق به دريافت ديپلم شد . ولي در همين زمان پدرش به رحمت ايزدي پيوست و او را تنها گذاشت . فوت پدر براي او ضربه بزرگ و جبران ناپذيري بود و اين ضربات تا آخرين لحظات و حيات اين هنرمند با ارزش را راحت نگذاشت و پيوسته او را زير ضربات روحي و رواني قرار ميداد به طوري که او مردي کم حوصله و تندخو و عصبي شده بود . با اين همه انساني بود ، شريف ، بي تکبر ، باشخصيت و نمونه يک هنرمند درستکار و والامقام . اميرناصر افتتاح در اوايل نوجواني ، نزد هوشنگ مهرورزان که از شاگردان ممتاز استاد « حسين تهراني » بود ، شروع به فراگيري نواختن ضرب کرد و پس از چندي نيز در خدمت استاد تهراني نواختن ضرب را تکميل کرد . اين فراگيري به حدي بود که خود ،در مقام استادي قرار گرفت و شاگردان بزرگي چون : محمد اسماعيلي ، آبتين اجلالي ، امير بابک رکني ، اصغري ، بهزاد رضوي ، محمود فرهمند بافي ، و رجبي را تربيت کرد که امروزه هر کدام جايي دالا در نواختن اين ساز دارند .اميرناصر افتتاح در سال 1334 به راديو رفت و همکاري خود را با ارکستر هاي ديگر آغاز کرد ولي اوج شکوفايي کار او ، زماني بود که به برنامه هاي گلها راه يافت و در واقع او يکي از ستارگان درخشان اين برنامه ها شد .شادروان اميرناصر افتتاح ، دوستي عميقي با اکبر گلپايگاني هنرمند ديگر « گلها » پيدا کرد و اين دوستي تا آخرين روزهاي حيات وي ادامه داشت . سر انجام فشار روحي و عصبانيت و نارسايي هايي که براي وي به وجود آمده بود ، منجر به سکته قلبي شد و در يازدهم بهمن ماه هزار و سيصد و شصت و شش قلب پر از مهر و صفاي اين هنرمند در عنفوان جواني از کار افتاد . او را در امامزاده طاهر به خاک سپردند، خداوند متعال رحمتش کند

 

 


امين الله رشيدي


امين الله رشيدي در طلوع يكي از روزهاي ارديبهشت ماه 1304 شمسي در روستاي زيبا و مصفاي راوند كاشان از پدري كشاورز و مادر شاعرزاده و شاعر منش (دختر اديب بيضائي كاشاني)متولد شد.در چهار ماهگي او را به كاشان آوردند و تحصيلات ابتدائي و متو سطه را در آنجا به پايان رساند و بلافاصله پس از پايان تحصيل در يكي از دفاتر اسناد رسمي كاشان مشغول كار شد.او در ضمن تحصيل ، نقاشي قالي ايراني را نزد استادان آن زمان، آقايان:محمد دبير الصنايع و حسن نقشپور اراكي فرا گرفت و در زماني كوتاه تا مرحله ي طراحي و ابتكار پيش رفت و در حين نقاشي نيز با مقدمات نوازندگي تار نزد نقشپور نامبرده كه تار را در نهايت شيريني مي نواخت ،آشنا شد و در سال 1325 به تهران نقل مكان يافت.رشيدي با موسيقي به اصطلا ح كلا سيك (رديف آواز ايراني )از راه شنيدن صفحات قديم گرامافون و خوانندگان دهه 1320 راديو ايران آشنا گرديد و در اوائل ورود به تهران چند گاهي در كلاس هاي شبانه هنرستان موسيقي (تالار وحدت كنوني )اصول نت خواني را نزد آقاي موسي معروفي و يكي دو ماه نيز در كلاس موسيقي مسعود معارفي و تئوري آواز را نزد دكتر مهدي فروغ در هنرستان نامبرده آموخت و با يادگيري نت،تار را رها كرد و از آن پس نت آهنگ هايي را كه مي ساخت بدون استفاده از ساز بروي كاغذ مي آ ورد.در سال 1328 رشيدي از طريق استاد گرانقدر موسي معروفي به آقاي عليمحمد ميثاق ،رهبر يكي از اركسترهاي راديو ايران معرفي شد و از همان سال به عنوان خواننده وآهنگساز فعاليت خود را در راديو آغاز نمودو اولين بار ترانه (رنج جدايي)از ساخته هاي زنده ياد موسي معروفي را در مايه افشاري با اركستر نامبرده در راديو اجرا كرد و همزمان،مدتي نيز در برنامه هاي موسيقي ارتش (كه شب هاي جمعه ساعت هفت و نيم بعد از ظهر از راديو ايران پخش مي شد) در اركستر به سرپرستي هنرمند گرامي علي تجويدي مي خواند و در چند برنامه راديويي محمد بهارلو نيز شركت نمود.در سال 1336 شمسي با دختري از كاشان ازدواج نمود كه حاصل آن دو فرزند دختر و پسر (افسانه وصبا)است كه آنان نيز از ذوق موسيقي بهره يي بسزا دارند.در سال 1344 بنا به مقتضيات شغلي از راديو استعفا داد و اين داستان تا ثر انگيزي دارد كه در اينجا مجال گفتن آن نيست.رشيدي در مدت فعاليت در راديو ايران در حدود 100 آهنگ ساخت كه شعر بعضي از آن ها را نيز خود مي سرود (براي نمونه شعر ترانه ي دريا )اما بيشترين شعر آن آهنگ ها را شاعران گرانمايه ،آقايان :تورج نگهبان ،بيژن ترقي ،مهرداد اوستا ،فريدون مشيري ،رضا ثابتي ،نظام فاطمي،ابوالقاسم حالت ،نواب صفا، عبدالله الفت ،پرويز وكيلي و غيره سروده اند و اكثرا به سيله اركسترهاي شماره ي 1و2 راديو ايران با نوازندگي و همكاري هنرمندان ارجمند آقايان : حبيب اله بديعي ،پرويز يا حقي،مهندس همايون خرم ،عباس شاپوري ،محمد مير نقيبي،انو شيروان روحاني ،ولي اله البرز،ياوري،حدادي و ديگر عزيزان و با نظارت و سرپرستي استادان :مشير هما يون شهردار و حسينعلي ملاح ضبط و پخش شده است.شيوه ي رشيدي در خوانندگي و آهنگسازي ،مرز ميان سنت و نوگرايي مي باشد و به قول خودش حد وسط را انتخاب كرده است او مي گويد : " اگراين ميانه روي و اعتدال در تمام امور دنيا جاري بود چهره ي جهان و زندگي خيلي زيباتر و مطبوع تر از آنچه تاكنون هست مي بود .رشيدي در شاعري و نويسندگي و نقد نيز دستي دارد و مقالاتي از او در مطبوعات سالهاي قبل به چاپ رسيده كه آخرين آنها نقدي است بركتاب ( شعر نو از آغاز تا امروز ، تاليف محمد حقوقي از انتشارات مؤسسه فرانكلين ) كه در شماره 10سال 52 مجله وحيد چاپ شده و اكنون نيز سفرنامه يي به نام ( از كاشان تا كاناري ) آماده براي انتشار دارد

 

 

باقرخان کمانچه


باقرخان كمانچه (رامشگر ) (1255)
در اصفهان به دنيا آمد. كمانچه و همچنين تار مي نواخت. اساتيدش موسي كاشي و ميرزا حسينقلي فراهاني بودند. وي براي ضبط صفحه به همراه گروهي از موسيقي دانان آن دوره به اروپا رفت و كارهايي را در آنجا ضبط كرد. همچنين در سفر آقا حسينقلي فراهاني به فرانسه (پاريس) و درويش خان به تفليس آنان را همراهي كرد.

 


باقرخان رامشگر

 

متولد:1252 وفات:10/5/1338
باقر خان رامشگر نوازنده پر آوازه كمانچه در عهد مظفري بوده است . هنر آموخته را نزد موسي خان كاشي در اصفهان بهره برد و از راهنمايي هاي ميرزا قلي و ميرزا عبد الله در تهران استفاده كرد. او داراي شيوه اختصاصي و بلاغت در بيان و مهارت ويژه در نواختن رنگها بود. از آثار باقي مانده از او مي توان به صفحه هاي گرامافون ، محتواي تكنوازي ها و همنوازي با آواز سيد حسين طاهر زاده و ابو الحسن اقبال آذر ، تنبك و آواز عبد الله دوامي و تار درويش خان اشاره كرد.


غلامحسين بنان


استادغلامحسين داريوشي مشهور به بنان در سال 1290 در تهران متولد شد. او در خانواده هنردوست و اعيان خود که نسبت نزديکي با ناصرالدين شاه داشتند (مادرش برادرزاده ناصرالدين شاه بود) با آوازهاي پدراولين درسهاي موسيقي را آغاز کرد و پس از مدتي همراه با خواهرانش به مکتب مرتضي ني داوود نوازنده و آهنگساز نامدار ايران راه يافت که اولين معلم رسمي او و درواقع کشف کننده او مرتضي ني داوود، استاد چيره دست تار، بود. او به سبب علاقه مفرطى كه به خوانندگى داشت در فرصت هاى مقتضى به تعزيه و مجلس روضه خوانى مى رفت و از صداى گرم خوانندگان مذهبى و واعظان استفاده مى برد. وي آواز را بعدها نزد ضياء الذاکرين و ناصر صيف به روش سينه به سينه ادامه داد، او آنزمان شناختي از تئوري موسيقي و نت نداشت و آواز را به شيوه قدما و بدون توجه به جايگاه صدايش مي خواند.
سالها بعد به دعوت روح ا... خالقي نزد صبا رفت تا به جمع خوانندگان مکتب وزيري بپيوندد. ابوالحسن صبا در اولين ديدار متوجه استعداد و تواناييهاي بنان شد.بنان از سال 1321، دو سال پس از بنياد نخستين فرستنده راديويي در ايران ، به اين سازمان پيوست و به آواز خواني پرداخت. نخست، عبدالعلي وزيري، او را به خالقي معرفي کرد و خالقي نيز آزمايش و پرورش صداي او را به ابوالحسن صبا سپرد.آشنايي غلامحسين بنان با روح ا... خالقي، علي نقي وزيري و مخصوصا" ابوالحسن صبا نقطه عطفي در زندگي هنري بنان محسوب مي شود. بنان پس از آشنايي با اين بزرگان، همچنين استفاده از راهنمايي هاي آنها در زمينه آواز، پس از چند سال به ستاره اي در آسمان آواز ايراني تبديل شد.آنزمان وزيري با ارائه طرحهاي جديد خود در موسيقي ايراني و مخصوصا" تئوريزه کردن آن مورد توجه موسيقيدانان بود. وزيري با معرفي کردن استانداردهايي براي اجراي موسيقي ايراني، جريان موسيقي ايراني را به طرف نظم جديدي هدايت ميکرد. او از خوانندگي با استيل غلط بيزار بود که تاثير اين ايده هايش را روي اکثر خوانندگان و نوازندگان هم نسلش به طور واضح مي توان ديد. وزيري به شاگردان و مجريان طرح هايش هم که بايد نمونه کامل ايده هاي او مي بودند توجه بيشتري داشت.بنان نيز که آن زمان يکي از بهترين مجريان طرحهاي وزيري بود با آواز پاکيزه و خوش تکنيک خود جربان آواز خواني کلاسيک ايراني را به سمت خود مي کشيد.کم کم آوازهاي بنان در راديو شهرت زيادي بين مردم کسب کرد و هنرمندان بزرگ راديو که بيشتر از شاگردان صبا بودند با ساخت قطعاتي همکاري خود را با او آغاز مي کردند. همچنين هنرمندان بزرگي مانند جليل شهناز و حسن کسايي که اصفهاني بودند در سفرهايي که به تهران داشتند، در جواب آواز با او همکاري مي کردند.مي توان گفت مهمترين همکاران بنان در توليد موسيقي خالقي، محجوبي و رهي (به عنوان ترانه سرا ) بودند. بنان آن زمان ميان خوانندگان ايراني، آوازه خواني پيشرو در موسيقي ايراني محسوب مي شد. بسياري از آوازهاي او را پيانو و ويلن دو ساز محبوب آن دوران همراهي مي کردند که آن سالها اولين تجربه هاي همکاري با سازهاي غربي و از همه مهمتر تجربه همکاري با ارکستر بزرگ به اجرا در مي آمد. هنوز هم آوازهاي بنان با ارکستر و يا پيانو جزو بهترين نمونه هاي اين نوع موسيقي است. هوشمندي بنان در اجراي تصنيفهاي "من از روز ازل" ساخته مرتضي محجوبي، "توشه عمر" ساخته مهدي مفتاح در زماني که آواز رايج هنوز بي سروسامان و تا حدي زمخت بود قابل تحسين است. با اين حال اگر بنان با بزرگاني چون، ني داوود، صبا، وزيري و خالقي روبرو نمي شد، شايد هيچگاه به چنين جايگاهي نمي رسيد.خوانندگان زيادي هم نسل او آن روزها بودند که هم از نظر وسعت هم حجم صدا بر او برتري داشتند ولي بنان با ظرافت و تيز بيني مخصوص خود همواره چند گام جلوتر از آنها بود.وقتي بنان به ميانسالي رسيده بود، خوانندگان زيادي وارد راديو شده بودند که از نظر ظرافت و دقت در شکل ارائه موسيقي و کلام گاهي با او برابري مي کردند. در ميان خوانندگان مرد حسين قوامي و (خواننده جوان آنروزگار) محمد رضا شجريان که خود بهره گرفته از بنان بود از اين جمله اند؛ اما هنوز شنوندگان و دوستداران سبک آواز بنان، همچنان مجذوب آثار او بودند و روز به روز به محبوبيتش افزوده مي شد. در سال 1336 بنان در يک سانحه رانندگي چشم راست خود را از دست داد. غلامحسين بنان گنجينه آواز کلاسيک ايراني درهشتم اسفند ماه 1364 در بيمارستان "ايران مهر" درگذشت. پري بنان همسرش به احترام او ساعتهاي خانه بنان را از آن روز تا کنون متوقف کرد. روي قبر بنان در امام زاده طاهر کرج نوشته شده "الهه ناز"...


بهاره چم آسماني


بهاره چم آسماني ( تهران – 1361)
از سال 1372 نوازندگي ساز عود را در هنرستان موسيقي نزد منصور نريمان شروع نمود. او با گروههاي وصال، آوين و مهرداد دلنوازي همکاري داشته و تا کنون دو بار صاحب رتبه سوم جشنواره فجر و يکبار صاحب رتبه دوم در جشنواره جوان شده است. وي که داراي مدرک فوق ديپلم در رشته موسيقي با ساز تخصصي عود و هورن مي باشد به تازگي با همکاري شرکت فراز نو يک CD آموزش هرمي عود را منتشر کرده است.

 


بهراد ضيا


بهراد ضيا (تهران–1352)
از سال 1370 نواختن تار و سه تار را نزد کيوان ساکت شروع نمود و از سال 1378 نواختن عود را نزد منصور نريمان و علي پژوهشگر آغاز کرد. وي که داراي مدرک دکترا در رشته پزشکي از دانشگاه شهيد بهشتي مي باشد اخيراً اجرايي را همراه با گروه جليل عندليبي داشته است.

 

 


بهنام ساماني


نوازنده سازهاي کوبه اي

متولد : 10 خرداد 1346 ( 31 مه 1967 ) در چهار محال و بختياري، ايران

استادان : جمشيد محبي

فعاليتها : تشکيل گروه هاي ضربانگ و ساماني، تدريس در شهر هاي مختلف اروپا، همنوازي با موسيقيدانان ايراني و غير ايراني، طراحي ساز اودو- ضربانگ ( براساس کوزه)، نگارش کتاب آموزشي براي دف و اودو- ضربانگ، همکاري از سال 1999 عضويت در گروه دستان و اجرا در کنسرت ها و فستيوال هاي مشهور جهاني.
نوازندگي درآلبوم هاي بيشماري از موسيقي دانان برجسته ايران و تمام آثار منتشر شده دستان از سال 2000.
آثار منتشر شده : ضربانگ 1 با مرتضي اعيان و سياوش يزداني، ضربانگ 2 (رنگينه)، ضربانگ 3 ، ساماني 1 با کوشيک سن از هندوستان، ساماني 2 با مرشد مهرگان، دونوازي دف با رضا ساماني ،ضرب تار با حميد متبسم، پانتئون( موسيقي تلفيقي)و موسيقي خراسان با محمد يگانه.

سايت هاى مرتبط با هنرمند: [

 

www.ensemble-samani.com ] | [ www.zarbang.com ]

 

بهنام معيريان


بهنام معيريان ( تهران – 1355 )

از سال 1371 نزد حسن منوچهري نواختن عود را آغاز کرد و در ادامه مدتي نيز از محضر استاد نريمان و مجيد کياني در زمينه فراگيري رديف و تئوري موسيقي ايراني بهره برده است. وي که جزو اعضاي پيوسته مرکز حفظ و اشاعه موسيقي مي باشد تا کنون با گروههاي مرکز حفظ و اشاعه موسيقي، شورانگيز و ارکستر ملي جوان همکاري داشته است. او همچنين با سازهاي سه تار، تنبور و تار نيز آشنايي دارد و در ضبط نوارهاي عاشقانه ترين، دلبر پنهان و هميشه بهار نيز به عنوان نوازنده عود حضور داشته است و تا کنون آهنگسازي موسيقي متن دو فيلم ( انگشتري عقيق، گرگ و ميش) را نيز به عهده داشته است.

 



بيژن بيژني


متولد:3/3/1332
بيژن بيژني، خوشنويس و خواننده است. بسياري از آثار موسيقي ايران به خط زيباي اوست و نوار هاي « افسانه‌ي سرزمين پدري ام » و «سيب سرخ خورشيد» با صداي او اجرا شده است.

 


بيژن ترقي



متولد:12/12/1308 بيژن ترقي شاعر و ترانه سرا و ناشر و مصحح چند ديوان از شعرهاي قدما است.وي ترانه سرايي از اوايل دهه1330شروع كرد. بيش تر همراه با آهنگ هايي از پرويز ياحقي كه از آثار او مي توان به بهار دلنشين (آهنگ ازروح الله خالقي)، مي زده شب(آهنگ از پرويز ياحقي)، جام مدهوشي (آهنگ از علي تجويدي)، و... كتاب « سرود برگ ريزان»(مجموعه شعرها و ترانه ها) اشاره كرد.

 


غلامحسين بيگجه خاني


بيگجه خاني – غلامحسين (1297ـ1366)
در تبريز متولد شد. پدرش ( آقا حسينقلي بيگجه خاني ) تار مي نواخت و غلام حسين نواختن تار را نزد پدرش فراگرفت. استاد او اقبال آذر ( خواننده) بود. او مدت 25 سال رييس كانون هنرهاي زيباي تبريز بود. او يكي از اعضاي كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايران نيز بود. وي كاستهاي بسياري با محمود فرنام (نوازنده دايره) و اقبال آذر ضبط كرد.

 


پرويز اتابكي


متولد:22/4/1315
پرويز اتابكي آهنگساز و نوازنده پيانو، او در هنرستان ملي نزد جواد معروفي و تحصيلات دانشگاهي در رشته زبان شناسي در دانشگاه تهران تعليم ديد. وي سرپرست اركستر دانشگاه تهران و از اولين آهنگسازان تحصيل كرده «موسيقي روز» است . وي عضو هيئت علمي سازمان لغت نامه دهخدا مي باشد. از آثار او مي توان به ترانه هاي «‌وسوسه» «همخاني» «يقين» و تعداد زيادي تنظيم اركسترال و …. نوازندگي پيانو در صفحه‌ي « صداي شاعر» و مشاركت درساخت موسيقي فيلم « حسن كچل» به همراه واروژان، اسفنديار منفردزاده و بابك افشار .

 


پرويز مشکاتيان


پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود ، جهاني كه با گشودنش شنودن آواي مترنم و سرمست سرچشمه ها و دشت هاي بينالود از يك سو ، و از ديگر سو شيهه سواران و تاراج تاران و مغولان و... آنچه كه بر نيشابور رفته بود ، را براي او ناگزير مي كرد . مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت ، از ابتدا علاقه وافري به سنتور پيدا نمود و به علت ارتباط مداوم با استاد خود ( پدرش حسن مشكاتيان ) در 8 سالگي اولين كنسرت خود را در يك مراسم گرد هم آيي دانش آموزان مدرسه امير معزي نيشابور انجام داد . مشكاتيان از كودكي متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم و منشور ايران با راهي كه برگزيده بود شد و در اين راه نيز پدرش راهنماي او بود . از دوران دبيرستان در اردوهاي رامسر شركت مي جست و در مسابقات آموزشگاههاي سراسر كشور ركورد دار بود . پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد . رديف عالي موسيقي ايران (( رديف آقا ميرزا عبدالله )) را در دانشگاه نزد استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت . همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيدي چون : دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبدالله خان دوامي ، شادروان سعيد هرمزي ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت . او همچنين در مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور مشغول كار شد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه به ابتكار استاد نور علي خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلايي ) دست يافت.مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگي و هنري چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان داراي قريحه اي ذاتي است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقي قدرت خارق العاده اي در تصوير سازي و تبحر زيادي در انواع ريتم و خاصه آهنگسازي روي اغزال و اشعار مورد علاقه اش دارد . آهنگ هايي كه تاكنون از وي شنيده ايم عبارتند از : (( مرا عاشق)) ، (( شور انگيز )) ، (( نغمه )) شعر از مولانا خواننده ، شهرام ناظري ، اجرا گروه عارف . تصنيف (( دشتي )) ، (( غم انگيز )) شعر حافظ ، خواننده هنگامه اخوان ، اجرا گروه عارف . (( آستان جانان )) ، (( شيدايي )) ، (( سرانداز )) ، (( سرو ناز )) ، (( بيداد )) شعر حافظ ، خواننده شجريان دو نوازي در ايران – گروه عارف در اروپا . (( بيداد )) اجرا گروه عارف و شيدا ، (( كرد بيات )) اجرا گروه عارف (( رزم مشترك )) شعر آذر مهر ، خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( وطن )) شعر آذر مهر خواننده ناظري اجرا گروه عارف . (( ايراني )) ، گروه شيدا . (( چوپاني )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( پيروزي )) شعر جواد آذر خواننده شجريان دو نوازي ( با ناصر فرهنگفر )- (( طلوع )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( جان جهان )) شعر مولانا خوانندگان شجريان اجرا گروه عارف . (( سركش )) شعر مولانا خواننده خواننده شجريان دو نوازي . (( دل انگيزان )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( گلنوش )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( صبح است ساقيا )) ، (( چكاد )) شعر حافظ خواننده شجريان اجرا گروه عارف .((افسرده حال )) شعر بابا طاهر خواننده پريسا ، اجرا گروه مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران . (( شكر و شكايت )) .

 

پرويز ياحقي


پرويز صديقي پارسي معروف به پرويز ياحقي در سال 1315 شمسي در تهران خيابان صفي‌علي‌شاه تولد يافت و پدرش از مردان تحصيل‌كرده زمان خود بود.او كه در دوران كودكي نزد دايي‌اش زندگي مي‌كرد، هنرمندي خود را مديون استاد حسين ياحقي است.پرويز ياحقي از اوان كودكي و نوجواني با اساتيد موسيقي چون ابوالحسن صبا ،علي اکبر شهنازي وغيره آشنا شد و به مدت دو سال نزد استاد صبا به فراگيري رديف‌ها اشتغال يافت.او به عنوان نوازنده خردسال در برنامه‌هاي راديو، قطعاتي را اجرا كرد و تا 18 سالگي همكاريش با راديو ادامه داشت.«اميد دل من كجايي» با صداي استاد غلامحسين بنان از نخستين آثار معروف وي محسوب مي‌شود. از شاهكارهاي اين هنرمند خلاق، ساختن و اجراي چهارمضراب‌هاي مختلف در قطعات موسيقي ايران است و چيره دستي او در هنر آهنگ‌سازي و تنظيم اركستر براي آهنگ‌هاي ايراني كه در طول بيش از 25 سال اخير، موثرترين و شيواترين ترانه‌ها و قطعات آهنگين را از خود به يادگار گذاشته است.ياحقي در اواخر عمر همچنان با ساز خود دمساز بود ؛ او در سال هاي اخير چند اثر تكنوازي و همنوازي خود از جمله راز و نياز ،طوبي ، طره و...را منتشر كرده بود.پرويز ياحقي نوازنده‌ي پيشكسوت ويولن در سن 70 سالگي،‌ صبح روزجمعه 13 بهمن ماه 85 ـ به ديار باقي شتافت.

 


پريسا

 

از زبان پريسا:
در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود ، از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم.
آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا» به دعوت «بنياد ژاپن» به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى» منتشر شده است.در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است.بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد. در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بي فايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم.فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت.همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت.

 



پژمان حدادي


پژمان حدادي متولد تهران در بهمن ماه سال 1347 است. از سن 10 سالگي تنبک را نزد استاد اسدالله حجازي و بهمن رجبي آغاز و از سال 1369 به آمريکا مهاجرت کرده‌است..
پژمان حدادي به غير از تنبک، ساير سازها‌ي کوبه‌اي را هم با مهارت خاصي مي‌نوازد وي نيز در ساخت حاشيه‌هاي صوتي انيميشن پرنس مصر همکاري کرده است.

حدادي فعاليتهاي گسترده داشته که در اين بين مي توان به:


تاسيس کانون موسيقي نيريز در کاليفرنيا،

تدريس تنبک و دف،

دريافت چهار دوره بورس به عنوان برگزيده از طرف بنياد معتبر دارفي،

همکاري در گروه عشاق و اجرا در کشورهاي ترکيه, آمريکا و هند

عضويت در گروه دستان از سال 1995،

عضويت در گروه ضربانگ،

خلق موسيقي کوبه اي براي رقص و اجرا در کنسرت ها و جشنواره هاي بيشماري با هنرمندان بنام ايراني و غير ايراني

نوازندگي در آلبوم هاي بيشماري از موسيقي دانان برجسته ايران اشاره کرد.از جمله آثار او موسيقي کوبه اي ايران و خاور ميانه، رنگينه با گروه ضربانگ، سه نوازي دستان با حميد متبسم و حسين بهروزي نيا، نجوا، سماع مستانه و آتش شوق با علي اکبر مرادي، آفتاب نيمه شب با حسين بهروزي نيا،در آيينه آسمان ، آلبوم گلستان با جاويد افسري راد و موسيقي متن شاهزاده مصر و تمام آثار منتشر شده دستان از سال 1995 را مي توان نام برد.

 



جلال باخزري

 

از نوازندگان دوره صفويه بوده است.

 

جلال تاج اصفهاني

 

در اصفهان به دنيا آمد. تاج خواننده و شاعر بود. پدرش شيخ اسماعيل تاج الواعظين منيري بود. اساتيد تاج: پدرش، سيدعبدالرحيم، نايب اسداله، ميرزاحسن سعادت ساز (خضوعي)، حاج عندليب و حاج شاطر حاجي بودند. از دوستان جلال تاج اصفهاني مي توان به ابوالحسن صبا، مرتضي محجوبي، ارسلان درگاهي، حسن كسائي، علي اكبر شهنازي، جليل شهناز، علي تجويدي و حسين ياحقي اشاره كرد. از شاگردانش مي توان عليرضا افتخاري، علي اصغر شاه زيدي و مرتضي شريف را نام برد. او صفحه و كاستهاي بسياري با حسن كسائي، جليل شهناز و مرتضي محجوبي ضبط كرده است. همچنين كنسرتهايي نيز با علي اكبر شهنازي و ارسلان درگاهي اجرا كرده است.

 



جلال ذوالفنون



جلال ذوالفنون موسيقي‌‌شناس و نوازنده سه‌تار ايراني است.او در سال 1316 در آباده متولد شد. در کودکي به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگيري موسيقي را در ده سالگي در خانوادهاي اهل موسيقي شروع کرد. براي ادامه تحصيل به هنرستان موسيقي ملي رفت و در آنجا با سازهاي ديگر چون تار و ويلن آشنا شد. ويلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهاي موسي معروفي در زمينه تکنيک سه‌تار برخوردار شد. همزمان با تاسيس رشته موسيقي در دانشکده هنرهاي زيبا، به آنجا راه يافت. آشنائي با شخصيت‌هاي موسيقي ملي ايران از جمله نورعلي خان برومند و دکتر داريوش صفوت، شناخت تازه‌اي از موسيقي اصيل ايران و امکانات وسيع سه‌تار براي وي به ارمغان آورد و از سال 1346 فعاليت خود را روي سه تار متمرکز کرد.او از روش‌هاي اساتيدي چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهي و همچنين راهنمائي‌هاي احمد عبادي بهره يافت. پس از پايان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ملي به تدريس سه‌تار پرداخت. در اين سال‌ها از راهنمايي يوسف فروتن و سعيد هرمزي که از نوازندگان قديمي سه‌تار بودند برخوردار گرديد.سالياني است که ذوالفنون در زمينه تحقيق گام بر مي دارد و مي‌کوشد جوانان را با اين قلمرو آشنا کند. مهم‌ترين کار وي پس از تحقيق، تدريس است

.
آثار:

* کتاب‌هايي در زمينه آموزش و تکنيک سه‌تار
* گل صد برگ
* آتشي در نيستان با صداي شهرام ناظري
* آثاري تکنوازي از جمله آلبومهاي پرند، پيوند، پرواز، دل آوا، دانه هاي مرواريد، رقص مضراب

 

آشنــــای با زندگی پربر کت استاد جلیل شهناز :

 

استاد جلیل شهناز خرداد ماه 1300در پایتخت هنری یعنی اصفهان به دنیا آمد. در خانواده ای که همه اهل موسیقی و عاشق موسیقی بودند . نیای مادری اش فتحعلی خان از نوازندگان کم نظیر سنتور در عهد قاجار بود. پدرش شعبان خان شهناز سنتور را نزد فتحعلی خان فراگرفته بود و بسیار خوش می نواخت. او علاوه بر سنتور (شعبان خان شهناز ) با نواختن تار، سه تار، ویولن ، کمانچه و تنبک نیز آشنای داشت و نیز از صدایی خوش بر خودار بود.

جلیل با نواختن تنبک و سه تار به دنیای موسیقی راه یافت و در سن چهارده سالگی بعد از تحصیلات ابتدای شروع به نواختن تار نمود. خیلی زود اطلاعت خود را از سه تار به تار منتقل کردو از شیوه نوازندگی حسن آقا (برادر بزرگش ) نکته ها آموخت. جلیل وقتی از مدرسه به خانه باز می گشت با علاقه فراوان می نشست و به ساز زدن حسین آقا گوش می داد و این گوش سپردن به نغمه های تار گاهی ساعت ها طول می کشید. علی آقا برادر دیگر جلیل نیز نوازنده چیره دست تار بود و او هم از محضر پدر نوازندگی این ساز را فرا گرفته بود.

روزی شعبان خان از حسین پرسیده بود شما سه برادر ( به نظر خودتان ) کدام کارتان بهتر است ؟ وحسین در جواب گفتخ بود : من ردیف موسیقی ام خوب است و خیلی کار کرده ام مضراب علی خیلی سریع و قوی است و چابک ساز می زند و جلیل هم خیلی ملیح و شیرین تار می زند و سازش بسیار با حال است. متاسفانه حسین آقا در عنفوان جوانی و در سال 1318 بدرود حیات گفت و مادرش نیز هفته ای پس از در گذشت پسر ارشد از شدت غصه جان سپرد. جلیل از آن پس از سبک و سیاق منحصر به فرد نوازندگی علی آقا که استادی مطلق در هنر تار نوازی بود ، بهره ها گرفت . از شیوه نوازندگی دایی اش رضا خان باشی و برادر همسرش عباس خان سروری نیز دقایق بسیار آموخت.

راه یافتن به محضر اکبر خان نوروزی چهره افسانه ای تار نوازی موسیقی ما ( که ابوالحسن صبا چند سفر به قصد دیدار او به اصفهان آمده بود ) موجب شد تا جلیل به دنیای از لطا یف و ظرایف موسیقی ایرانی رهنمون شود.

درک حضور غلامرضا خان سارنج ( شوهر خواهرش ) سلیمان اصفهانی ( نوازندی یکتای کمانچه ) حبیب شاطر حاجی ، سید صادق شهاب ، سید حسین طاهر زاده ، میرزا علی محمد قاضی عسگر ، عبدالحسین خان برازنده و بسیاری دیگر از فحول هنر شریف موسیقی باعث شد تا این جوان جویای موسیقی ، به دنیایی سرشار از الحان و نغمات صحیح راه یابد.

استعدادی شگرف ، عشق و علاقه ای بی حد و حصر و تمرین و ممارست طراز اول ، همه دست در دست هم داد تا از او چهره ای شاخص در موسیقی ایران ساخت . جلیل در عاشقی ثابت قدم بود ، با رنج و مرارت بسیار به این مهم دست یافت و مشتاقانه و پر شور به ارایه هنر خود پرداخت.

نا گفته نماند که از میان نوازندگان تا در تهران قدیم ،  بیشترین توجه و عنایت را به عبد الحسین خان شهنازی داشته و مورد هنر او چنین می گوید : وقتی عبدالحسین خان شهنازی مرد تار مرد و این اظهار نظر در مورد موسیقی دانی خلاق چون او کفایت می کند.

جلیل شهناز در سال 1322 ازدواج کرد و به استخدام شهرداری اصفهان در آمد و مشغول به کار شد . در رادیو لشگر اصفهان چند سال به اتفاق تاج اصفهانی ، حسن کسائ ، محمد طاهر پور و منوچهر سلطانی به اجرای موسیقی پرداخت . در سال 1327 به مدت سه سال مقیم شهر تهران شد و در بی سیم بالا به همراه استادان موسیقی به اجرای برنامه های زنده پرداخت . در سال 1331 بود که به اتفاق جلال تاج اصفهانی و حسن کسائ کنسرتی در شهرهای آبادان و خرمشهر ( به نفع بی بضاعت های ژاندار مری ) اجرا نمود که این برنامه بسیار مورد توجه قرار گرفت . از همین سال ها بود که همکاری این سه نفر در محافل رسمی و خصوصی ، ایشان را به یاران ثلاثه معروف می نمود و خیلی زود گل سر سبد کل های موسیقی ایران شدند . او بر اثر علاقه و افری که به شهر خود اصفهان داشت ، از طریق اداری به این شهر منتقل شد و بالاخره در سال 1334 مجددا به تهران رفت و در شهرداری این شهر ، مشغول به کار شد د حضور موثر در برنامه های موسیقی و رادیو ازقبیل:

گل های جاویدان در سال 1335 و بعد از آن در برنامه های چون گل های رنگارنگ ، برگ سبز ، گل های تازه ، یک شاخه گل ، گلچین هفته ، تکنوازان و ... همچنین شرکت در منسرت های متعدد داخلی و خارجی ، جایگاه او را در موسیقی ایران ، بیش از پیش تثبیت نمود.

در اینجا به حکم ضرورت و به قدر همت ، می پردازیم به خصایص تار نوازی و هنری استاد یکتا جلیل شهناز:

 

خصــــــــوصیات نوازندگی اســـــتاد جلـــیل شهناز به صــــورت ذیل است :

 

مضرلب شفاف و خوش طنین : نوع مضراب ایشان و صدایی که از آن به گوش جان می رسد در عین پر صلابت بودن ، دارای نهایت لطافت و نرمش است و به لطافت پرنیان می ماتد. هر چند امروزه در میان بسیاری از نوازندگان تار ، مضراب های خشن و هنرستانی متدوال شده است ، لیک اهل تشخیص می دانند که این نوع صدا از منبعی درونی سر چشمه می گیرد و قابل تقلید و تکرار نیست ، اما الگویی است که باید از آن سر مشق گرفت .

بارها دیده ایم که مضراب ، چه نرم و راحت در بین انگشتان استاد بازی می کند و این رقض موزون ، زمینه ساز آن نواهای شور انگیز می گردد.

چپ و راست های کاملا حساب شده : در نوازندگی ایشان ، همه چیز در جای خود نشانده شده ، از جمله چپ و راست ها که از اصول بنیادین نوازندگی است ، اما متاسفانه بسیاری از نوازندگان حتی در مقاطع عالی از اجرای صحـــیح آن بی اطلاع اند.

تفکیک نوازی : تفکیک نوازی که از اجرای هماهنگ مضراب و انگشت گذاری حکایت دارد ، به القای محتوای موسیقایی به شنونده کمک شایانی می نماید .

تکنیک فوق العاده در خدمت خلاقیت : این خصیصه عین هنر است . در صورتی که استیلای تمنیک صنعت است و البته در مقوله صنعت جای تقدیر دارد . حرکات تند و سریع و اکرباتیک بر روی دسته ساز که به موسیقی دیدنی به جای شنیدنی معروف شده است ، از همین دست نوازندگی هاست . اگرچه هر نوازنده ای ممکن است خود را خلاق بداند و بماند ، اما نوازنده ای بدعت گزار در موسیقی بسیار نادر است و جلیل شهناز یکی از همین نوادر است .

توجه به فرم و محتوا به صورت توامان : برخی از نوازندگان فقط به فرم و بعضی دیگر تنها به محتوا توجه دارند ، ولی نوازندگان بزرگ علاوه بر آن که اجراهایشان از روح موسیقی ایرانی بر خوردار است ، به فرم نیز توجه بسیار دارند .

پیوستگی و انسجام در نوازندگی در نوازندگی استادان واقعی موسیقی ، دو عنصر تفکیک و احساس ، بسیار قوی و غنی است و به موازات هم در حرکت . این ویژگی باعث می شود که یک قطعه موسیقی از انسجام و پیوستگی بر خودار باشد .

همان گونه که در مسیر یک رود خانه ، مناظر مختلفی هست ، گاهی به پیچ و خم هایی می رسیم ، گاهی به پهنی دشتی و گاهی از آبشاری سراریز می شویم ، اما در عین این کثرت ، وحدتی وجود دارد و این وحدت ، ما را به سر منزل مقصود می رساند . یک قطعه موسیقی هنری نیز باید چنین باشد .

بسط دادن جملات موسیقی در فواصل مختلف : همان طور که ممکن است گویند ه ای برای تفهیم مطلبی که عنوان می کند ، آن مطلب کوتاه را به صور مختلف و با بیان های متفاوت برای مخاطبین باز گوید ، نوازنده هم برای تفهیم جملات موسیقی از این رویه بهره می جوید تا شنونده را از درک جملات موسیقایی سیراب سازد .

سوال و جواب در فاصله یک اکتاو یا بیشتر : استاد به زیبایی بر روی یک سیم و یا دو سیم و در فاصله یک اکتاو یا بیشتر ، جملات را به صورت سوال و جواب می نوازد که دلنشین تر از آن متصور نیست .

تک سیم نوازی بر روی سیم های زرد : تک سیم نوازی بر روی سیم اول از ابداعات احمد عبادی بوده و جلیل شهناز آن را بر روی سیم های زرد اجرا نموده است . به طوری که مضراب به خرک بیشتر نزدیک می شود و فقط سیم های زرد را مرتعش می سازد . در این حالت صدایی مطبوع به گوش می رسد که یادآور سنتور رضا ورزنده است . 

تسلط کامل در اجرای قطعات ریتمیک و تبدیل و تلفیق ضرب های مختلف : این ویژگی در ساز استاد به روشنی آفتاب و جای مطالعه و تامل بسیار دارد ، اما در این نوشتار مجال پرداختن به آن نیست و مقال یا مقاله ای جداگانه می طلبد .

تسلط بر ردیف صحیـــح موسیقی : اجراهای درخشان و متعدد جلیل شهناز نشانگر تسلط او بر ردیف صحیـــح موسیقی ایران است ، تلفیقی از گوشه های اصفهان و تهران مرسوم بوده است . نه ردیف این _و نه ردیف آن ! و نه ردیفی که در کتاب و دفتر گنجیده باشد ! که حافظ می فرماید :

بشوی اوراق اگر همدرس مایی                که علم عشق در دفتر نباشد

او از محضر استادان موسیقی گذشته ما ، نکته ها و گوشه ها آموخته و بعد با غنای وجودی خود ، آن گوشه ها را پرداخته و نهایتا نواخته است . و چه خوش هم نواخته است .

تنوع در نوازندگی : بی گمان جلیل شهناز یکی از پر کارترین و فعال ترین نوازندگان ما در طول عمر پر برکت خود بوده است ، نه فقط به لحاظ کمی ، که به لحاظ کیفی هم . تغیراتی که در شدت صدا سرعت و حالت اجرا ایجاد نموده گرفته از طرفی و از طرف دیگر تنوع در اجرای پیش در آمدها ، در آمد ها ، چهار مضراب ها ، گوشه ها و ... همه و همه باعث شد تا از او نوازنده ای منحصر به فرد بسازد . آیا تا به حال از او (به عنوان مثال ) دو در آمد دشتی یکسان شنیده اید ؟

جواب آواز : جواب آواز که مرحله نهایی نوازندگی در موسیقی ما محسوب می شود ، خود داستانی دارد که باید آنرا هنری جداگانه ای دانست . به راستی چند نفر را سراغ داریم که از عهده ی این مهم به درستی بر آمده باشند ؟ یکی از بارزترین خصایص نوازندگی در اصفهان قدیم همین جواب آواز بوده است و تهران هم چند نوازنده ی شاخص و نامی از عهده ی آن بر آمده اند . جواب آواز فقط این نیست که هر آن چه خواننده خوان ، نوازنده مطابق با آن ، جواب دهد که این خود قسمتی از این هنر است که مجال پرداختن به آن در این جا نیست .

فضا سازی و سایه  روشن : در نظر اول فضا سازی در معماری و سایه روشن در نقاشی مصداق دارد ، اما با نگرشی عمیق به موسیقی می توان در یافت که این دو خصوصیت در موسیقی هم مستتر است و باعث تنوع در نوازندگی وآهنگسازی می شود و اثر موسیقی را از یکنواختی در می آورد . به همین دلیل است که شنودنده با آمادگی بیشتر ، پذیرای شنیدن ادامه اثر می شود و این دو ویژگی خصوصا فضا سازی در تار جلیل شهناز برای موسیقی ایرانی مثال زدنی است .

متانت در نوازندگی : شنونده موسیقی نه تنها در ایران که در همه دنیا نیاز به آرامش دارد . هر چقدر زندگی ، ماشینی و به دور از عوالم طبیعی و انسانی می شود ، ضرورت دارد که موسیقی ، انسان را بیشتر به آرامش دعوت کند ، اما متاسفانه موسیقی هم پا بخ پای تکنیک و زندگی مصنوعی ، به خوشنت گرائیده است . موسیقی ما هم در سالهای اخیر به جای القای آرامش ، بر تشویش و اصطراب می افزاید . سوال در اینجاست که چرا متانت ( که از مختصات موسیقی ایران بوده ) به تکنوازی ها و اجراهای گروهی خشونت راه یافته است ؟!

اما وقتی که قطعه ای از تکنوازی تار جلیل شهناز را گوش می کنیم ( به شرط آن که گوش ، گوش باشد ) با انبساط خاطر و باری برداشته از دوش ، زندگی روز مره را ادامه می دهیم و از نا هنجاری ها دوری می جوییم .

هنر آن است که باری معنوی و انسانی بر انسان بیا فزاید و وجود آدمی را از زنگ و زنگار مادی و مادیات بزداید . بله ، همگان نوازند ، اما این بار عاطفی و معنوی را در کدام ساز و کدام نوازنده می توان یافت :

ای که از یار نشان می طلبی ، یار کجاست ؟              همه یارند ، ولی یار وفا دار کجاست ؟

آشنایی عمیق با نغمات فولکور و تصنیف های قدیمی : در این زمینه چه بگویم ، فقط باید کسی با دفعات ، محضر استاد یگانه را از نزدیک درک کرده باشد ، تا بداند که ایشان جنگی ارزشمند از موسیقی قدیم سرزمین ما در خزانه ی خاطر دارد .

بداهه پردازی و بداهه نوازی : به حمد اله که در روزگار ما همه بداهه نواز شده اند !( جای شکر است یا شکایت ) شاید علت ، آن است که تعریف بداهه نوازی را نمی دانند یا به درستی نمی دانند ، که اگر می دانستند بر روی برشور کنسرت یا نوار کاست و سی دی ( که همه چیز از پیش تعین شده است ) این کلمه خطیر را نمی نوشتند .

بداهه نوازی به معنای نواختن خلق الساعه است . یعنی نواختن چند نت یا چندین جمله موسیقی که هیچ سابق قبلی نداشته و از لحاظ موسیقایی نیز پسندیده و مورد تایید است .

یکی از ویژگی های مهم موسیقی ایرانی ( در تکنوازی ) نوازندگی و آهنگسازی به صورت توامان است ؟ اما این مورد برای همه کس و در همه وقت میسر نیست و گاهی پیش می آید و این کیفیت همان بداهه نوازی است . پس می توان نتیجه گرفت که بداهه نوازی نوعی نو آوری است که در همان وقت و زمان شکل می گیرد ( حتی اگر یک چهار مضراب باشد ) . این کیفیت نوعی خلاقیت در موسیقی محسوب می شود ، از چند نفر انگشت شمار ساخته بوده و هست و یکی از موفق ترین بداهه پردازان همگان جلیل شهناز است .

ابداع کوک های جدید و متنوع برای تار _ به جرات می توان گفت که بیشترین تعداد کوک را برای ساز تار در حافظه ایشان می توان یافت . البته ناگفته نماند که کوک های متعدد مثل کتاب های متعدد است ، وقتی تعدد کتاب ارزش دارد که به درستی از آن استفاده شود . اعتقاد استاد بر این است که باید از جاهای مختلف و کوک متعدد ، مایه های دوازده گانه موسیقی ایرانی را نواخت تا شخص نوازنده بر این مایه تسلط یابد . واین یک دلیل از هزر و یک دلیلی است که شخص جلیل شهناز بر تمام زوایای موسیقی اصیل ، محیط شده است .

تغیر در ساختمان تار ، هرگز : استاد جلیل شهناز همچون سایر استادان موسیقی به تغیر در ساختار ساز روی خوشی نشان نمی دهد و با کوچک ترین تغیری در اجزاء تشکیل دهنده ی تار مخالف است .

آشنای با نوازندگی ساز های دیگر : استاد به غیر از نوازندگی تار که بدان شهره است ، به نواختن بیشتر سازهای ملی از قبیل تنبک ، کمانچه ، ویولن ، و سنتور احاطه دارد . صحبت از یک فرهنگ موسیقایی در وجود جلیل شهناز است . او به هر سازی دست می برد ، حکم کمیا دارد ، آن فرهنگ غنی و آن روح موسیقایی ایران زمین از آن ساز به گوش می رسد که برای اهلش دنیایی از شور و حال به ار مغان دارد . حتی وقتی استاد با آن صدای خسته و دلپذیر ، بیتی یا تصنیفی می خواند . انگار آواز یعنی همین _ صدای استاد صبا را که حتما شنیده اید ؟ به راستی این چه کیفیتی است ؟! سخن را روی با صاحبدلان است :

بارها به چشم دیده ام یا به گوش شنیده ام که مدعیان این ساز در محضر استاد ، سراپا گوش بوده اند که حافظ می فرماید :

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید             زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

و حق هم همین است . نوازندگانی هم که با موسیقی و تار ، سر جنگ داشته اند یا دارند ( حلا بنا به دلایلی سنی یا حالات درونی ) ، تجربه نشان داده است که بعد از گذشت زمان با تار و موسیقی ، صلح نموده اند و به راه صواب برگشته اند ، اما چه دیر ! تئصیه بر تقلید و تکرار نیست ، چرا که سعدی شدن وجود مکرر است . آن چه اهمیت دارد این است که همه نوازندگان ، اخص نوازندگان تار ، توجهشان به این قله موسیقی معطوف باشد و بدانند که خود یا دیگران را با این قله رفیع موسیقی مقایسه نکنند که کاریست بس غلط .

با کمال تاسف ، دست هایی در کار است تا نسل جدید را با بزرگان موسیقی بیگانه سازد و به جای آن کوتوله ها را الگونماید ( که الگو نموده است ). جالب آن که اینان به استادان موسیقی لقب شیرین نواز داده اند ! بی شک چنین نوازندگانی ، تلخ نوازند و بر تلخ نوازی خود می بالند ! و نتیجه همان است که حکیم ابو القاسم فردوسی فرموده است :

درختی که تلخ است وی را سرشت               گرش برنشانی به باغ بهشت

ور از جوی خلدش به هنگام آب                  به بیخ ، انگبین ریزی و شهد ناب

سر انجام گوهر به بار آورد                         همان میوه تلخ بار آورد

هر چند بر اصالت های موسیقی و جنبه های خلاق آن می تازند و با ترویج موسیقی کلیشه ای ، روح موسیقی ما را  می کشند ، اما این یاران و استادان موسیقی هستند که خون دل ها می خورند ،مرارت ها می کشند و با عشق و ایمان به راهشان ادامه می دهند و در مقابل بی حرمتی ها و ناسپاسی ها قدم خم نمی کنند .

کلام آخر در یک کلام استاد جلیل شهناز هنرمندی است که برای همیشه ، فرهنگ و هنر ایران زمین به او مدیون است و زخمه های تار جانسوزش ، محرم و مرهم جان های خسته و مشتاق است . عمرش داز به درازی هنر باد .

اديب خوانساري


اديب خوانساري در سال 1280 در شهر خوانسار ديده به جهان گشود.در سن 18 سالگي براي تكميل آموخته‌ها به اصفهان سفر كرد و در محضر سيدعبدالرحيم اصفهاني (1318-1250) به فراگيري آواز مشغول شد. در همين كلاس بود كه با تاج اصفهاني (1360-1282) آشنايي يافت كه دوستي‌شان تا آخر عمر ادامه پيدا كرد. سپس به محضر نايب اسداللهي (متوفي 1320) استاد بزرگ ني رفت تا جواب آوازها را فرا بگيرد. در 23 سالگي به تهران آمده و با اسماعيل‌زاده آشنا مي‌شود. سال 1309 يعني در سن 29 سالگي به استخدام شهرداري در مي‌آيد و در 1340 بازنشسته مي‌شود. از 1360 تا 1312 به دليل ورود كمپاني‌هاي مختلف آثار زيادي از وي روي صفحه‌ي 78 دور ضبط مي‌شود. اديب خوانساري 1319 با تاسيس راديو، به راديو مي‌پيوندد كه تا 1329 همكاري‌شان ادامه داشته است. وي در راديو با هنرمنداني همچون رضا محجوبي، ورزنده، قباد ظفر،جليل شهناز ،پرويز ياحقي، كسايي و ... همكاري مي‌كند. سال 1334 دوباره به راديو فراخوانده مي‌شود كه اين همكاري سال‌ها ادامه مي‌يابد. مرحوم اديب خوانساري از 1334 تا 1341 برنامه‌هايي در «برگ سبز» و «گلها» اجرا مي‌كند. آثار اديب خوانساري را به 4 دسته ميتوان تقسيم کرد: زمستان 1306 در تهران توسط كمپاني هيزمسترز، تابستان 1308 در تهران با نوازندگاني متفاوت توسط همان كمپاني، 1309 توسط كمپاني آلماني بايدافون (كه اغلب آثار استاد در اين دوره ضبط شده است) ، سال 1326 در تهران توسط كمپاني هيزمسترز و سال 1326 پس از بازگشت اديب خوانساري از بختياري، چندين اثر بختياري با اركستر معروفي اجرا و ضبط مي‌شود كه به دي بلال، نوري جان و ... مي‌توان اشاره كرد.اديب خوانساري ششم فروردين ماه 1361 در تهران بدرود حيات گفت.

 

سوسن ديهيم

سوسن ديهيم در تهران و در يک خانواده ي بسيار اشرافي به دنيا آمد,وي کوچکترين فرزند از بين يازده فرزند خانواده بود.تربيت و آموزش ديهيم بر اساس قوانين شاه بسيار عالي بود و وي پيشرفت فوق العاده اي داشت.پدر سوسن يک اقتصاد دان ,عالم و ويولونيست بود و در منزل انها تمام آلات موسيقي جديد و قديم به طور باور نکردني يافت مي شد.براي ديهيم رقص و موسيقي دو واقعيت زندگي بود .زندگي او تماما به رقص باله گذشت.استاد وي يک بالرين بود که در کمپاني استاکسن وبارتوک براي موسيقي سنتي و مردمي مشغول به کار بود.تابستانهاي سوسن به رقص هاي خاصي در کمپهاي هنري در کنار درياي خزر و در فستيوال شيراز سپري مي شد.در زماني که وي موريس بيارت را ملاقات کرد به وي بورسيه اي پيشنهاد شد که در مدرسه ي هنري وي در بوروسل شرکت کند.به تدريج وي با گونه هاي مختلف موسيقي در سراسر دنيا آشنا شد و با نوازندگان معروفي همکاري کرد و رفته رقته تبديل به يک نوازنده ي برجسته شد.اخيرا وي آلبوم”مرد ديوانه ي خدايي”را به تنهايي رائه داده است.اين آلبوم که درباره ي عشق الهي مي باشد شامل اشعار شعراي صوفي بزرگ همچون رومي,سعدي و جامي است.سبک کار وي تلفيقي از موسيقي جز و موسيقي سنتي ايران مي باشد که در نوع خود بديع و بسيار جذاب است .


تورج شعبانخاني


آهنگساز و خواننده، متولد 15 بهمن 1329 ـ تهران تورج شعبانخاني از سن 17 سالگي موسيقي رابه طور حرفه اي آغاز کرد. اوخواننده و سرپرست گروهي بود که آهنگهاي فرنگي را اجرا مي کردند اما اين حد براي او رضايت بخش نبود و مي خواست به مراتب بالاتري دست پيدا کند از همين زمان او از گروه جدا شد به طور جدي تر به موسيقي و آموزش و کسب تجربه پرداخت . در سال1350، تلويزيون آن زمان که به دنبال جذب استعداد جديد در رشته موسيقي بود فراخواني برگزار کرد دراين فر اخوان از بين 4000 نفر شرکت کننده فقط 40 نفربرگزيده شدند؛ نتيجه آن فراخوان، تشکيل کلاسهاي سولفژ و تئوري موسيقي طي يک دوره دو ساله تحت آموزش استاد مرتضي حنانه بود. تورج شعبانخاني به همراه تعدادي از هنرجويان ديگر به اين دوره دو ساله راه يافت و رشته آهنگسازي را دنبال کرد.اولين تجربه حرفه اي او که در واقع نقطه عطف و آغاز زندگي هنري اوست، ساخت موسيقي فيلم آدمک به کارگرداني خسرو هريتاش بود؛ در اين فيلم 2 آهنگ به اسامي « آدمک و پروانه من، شعر و آهنگ از تورج شعبانخاني و صداي فريدون فروغي» اجراشد. اين فيلم براي فروغي هم اولين تجربه خوانندگي بود که بعد از آن خوانندگي رابه طور حرفه اي دنبال کرد. از همين جا بود که راه پر فراز و نشيب آهنگساز جوان آغاز شد. بسياري از کارهاي ماندگار آن زمان که هنوز هم بعد از گذشت چند دهه در بين مردم و حتي جواناني که هيچ وابستگي به آن دوره ندارند ، جايگاه ويژه اي دارند ، حاصل فعاليت هاي تورج شعبانخاني است. از جمله نازي ناز کن، صداي بيشه و کوير با صداي ابراهيم حامدي( ابي) اولين آلبوم ابوالحسن ستار پور ( ستار) که مجموعه اي از بهترين کارها از جمله همسفر ، گل کاغذي ؛ تکيه گاه و تو که نيستي و باغچه با صداي مازيار کياني نژاد ...
حاصل 35 سال تجربه و فعاليت شعبانخاني،260 ترانه،4 موسيقي فيلم، دو آلبوم با صداي خود او از کارهاي قديمي و 1 آلبوم از کارهاي جديديش بنام غزل است.همچنين ترانه « بهار بهار» از کارهاي اين مجموعه است.

 

تورج نگهبان


متولد:7/2/1311
تورج نگهبان شاعر و ترانه سراي ايراني وي آغاز ترانه سرايي را از سال 1327 به بعد آغاز كرد. وي داراي آثار فراوان براي چهار نسل از خوانندگان (ملوك ضرابي ، بنان ، محمودي خوانساري و بهزاد) در فرم هاي سنتي و غير سنتي است. ‌وي پايه گذار ترانه سازي در موسيقي پاپ ايراني است و از آثار وي مي توان به عشق سوزان ، تصويري از خيال ، وقتي كه به ياد توام اشاره كرد.


 

پري ملکي


متولد سال 1330 ، تهران
سرپرست گروه موسيقي سنتي خنيا

پري ملکي با نام شناسنامه اي عذرا خباز يزديها در 15 آبان ماه 1330 در محله درخونگاه بازار تهران به دنيا آمد . در خانه اي بسيار سنتي و قديمي و بزرگ که اقوام را در کنار هم گرد آورده بود .او ششمين فرزند خانواده بود . پدرش به تجارت چاي اشتغال داشت .از شش سالگي همراه با خانواده به منزلي در محله جمال آباد نياوران نقل مکان کردند . از اين ايام بود که به موسيقي راديو گوش مي کرد و آنچه مي شنيد ، فرا مي گرفت . کلاس اول دبستان بود که براي اولين بار در جمع همکلاسي ها آواز خواند . پنجم دبستان بود که در جشن مدرسه همراه با ساز يکي از همکلاسي ها که عبارت بود از يک شانه سر ، تصنيفي از پروين را خواند . از آن پس به طور مرتب در جشنها و مسابقات مدرسه ، بي اطلاع ، شرکت کرد . بارها در مسابقات ناحيه شميران رتبه اول را کسب کرد اما به دليل همين حضور مخفيانه ، از ادامه راه باز ماند . او که ديپلم خود را در رشته علوم طبيعي دريافت کرده بود با حسن ملکي که در همان مدرسه دبير ادبيات بود آشنا شد و ازدواج کرد .پس از ازدواج به تشويق همسرش خواندن را به طور جدي پي گرفت . زنده ياد ايرج تيمور تاش ، ترانه سرا ، او را به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفي کرد و او مدت زمان کوتاهي نزد مرحوم محمود کريمي به فرا گيري آواز سنتي پرداخت .از سال 56 تا 59 در انگليس به فرا گيري گيتار کلاسيک پرداخت و پس از بازگشت به ايران يک سالي نيز نزد برادران موذن آموختن را ادامه داد . پس از آن به آموختن سه تار روي آورد . يک سال نخست را با جمال سماواتي و پس از آن را با مسعود شعاري کار کرد . از سال 60 تا 64 فراگيري آواز سنتي را نزد استاد نصرالله ناصح پور پي گرفت .پس از آن نزد " استاد علي جهاندار " شيوه " سيد حسين طاهر زاده " ( مکتب اصفهان ) را فرا گرفت . شيوه استاد اين بود که درس را ضبط مي کرد و براي هنرجو ميخواند . اين همان شيوه اي است که پري ملکي براي تدريس خود به کار گرفت . در همين ايام نزد امير پايور به فراگيري تصانيف قديمي پرداخت .پري ملکي از سال 65 شروع به تدريس کرد . ابتدا با چند هنرجو و هم اکنون نيز در ماه بيش از پنجاه هنرجو را تعليم مي دهد و با شاگردان به صورت انفرادي و تک تک کار مي کند . گوشه اي را ميخواند و ضبط ميکند و به همراه هر گوشه در هر جلسه يک تصنيف نيز مي آموزد .مرحله اول ، تدريس آوازها و دستگاهها به جز نوا و راست پنجگاه است . در اين مرحله گوشه ها را براي هنرجو تشريح کرده و جمله بندي و اجزاي آن را به تفکيک مشخص مي سازد و تحريرها را نخست آرام و شمرده براي هنرجو ضبط مي کند . مرحله دوم آموزش ، شعرگذاري بر روي گوشه هاست .هنرجو شعر مناسبي براي هرگوشه و آواز پيدا کرده و به ترتيب رديف را دوره مي کند .در مرحله سوم نوا و راست پنجگاه را مي آموزد و مرحله چهارم به تدريس آنچه از شيوه طاهرزاده مانده اختصاص دارد . مرحله آخر باز خواني شيوه آوازخواني خوانندگان قديمي همچون قمر ، روح انگيز و معاصران چون بنان ، قوامي ، خوانساري ، شجريان و ...است .پري ملکي به تجربه دريافته است که کلاس دسته جمعي به ضرر شاگردان است . از آنجا که شاگردان با قوه هاي گوناگون مي بايست در کنار هم قرار گيرند . امروزه خيلي از اين شاگردان خود مدرس يا خواننده شده اند که از آن جمله ميتوان به خانم ها مهسا و مرجان وحدت ، فريده آموزگار ، اکرم زهتاب اشاره کرد و تعدادي نيز به گروههاي همخواني (کر ) معرفي شده اند .پري ملکي علاوه بر تدريس خصوصي ، تا کنون در مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ، فرهنگسراي شفق ، آموزشگاه هنري پيام و آموزشگاه تماشاگه راز نيز به تدريس پرداخته است .او از سال 73 با تشکيل گروه موسيقي "خنيا " به اجراي کنسرت هايي براي بانوان و سپس با تغييرات جامعه ، به صورت همخواني براي عموم پرداخته است .

 

منوچهر جهانبگلو


متولد:1305 وفات:15/9/1369 منوچهر جانبگلو منتقد موسيقي و نوازنده سنتور و شاگرد ابوالحسن صبا و بهره برده از ديگر استادان و صاحب مقالات انتقادي در نشريات 1369-1325 و تعدادي ضبط هاي خصوصي.

 


منوچهر صانعي


متولد:1300 وفات:15/12/1375 منوچهر صانعي نوازنده پيانو و رديف شناس و آشنا به سه تار و سنتور و شاگرد محضر مرتضي محجوبي، عبدالله دوامي، علي اكبرشهنازي و ابوالحسن صبا و استفاده غيرمستقيم از سنتورنوازي حبيب سماعي و داراي تكنيك قوي نوازندگي و بلاغت بيان در ارائه مطالب موسيقي اصيل ايراني كه از آثار او مي توان به (ضبط هاي خصوصي): همنوازي با سازو آواز هنرمندان مختلف، اجراي رديف گزيده موسيقي ايراني به روايت استادان قديم و ملهم ازتكنيك هاي بياني مرتضي محجوبي، مقالات مختلف در نشريات فارسي زبان آمريكا و فرانسه درباره موسيقي و موسيقي دانان معاصر ايراني اشاره كرد.


اسماعيل اديب خوانساري

 

متولد:1280
وفات:5/1/1361

اديب خوانساري ، خواننده و رديف دان و شاگرد عندليب گلپايگاني و حسين اسماعيل زاده بود و داراي شيوه و لحن ممتاز در خوانندگي بوده است . از آثار وي مي توان به صفحه هاي گرامافون ، ضبط هاي راديويي و ضبط هاي خانگي را اشاره كرد كه بيشتر همراه مرتضي محجوبي و ارسلان درگاهي بوده و رديف او با تار ابراهيم سرخوش ضبط شده است.



اسماعيل تهراني

 

نوازنده و آهنگساز (موسيقي سنتي و مقامي)
فارغ التحصيل هنرستان موسيقي ملي در رشته ساز سنتور، فارغ التحصيل رشته آهنگسازي در دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران در محضر اساتيد پروفسور كريستين ديويد و عليرضا مشايخي ، همچنين رديف موسيقي ايراني را زير نظر استاد نورعلي برومند فراگرفته و براي ادامه تحصيل در رشته آهنگسازي عازم آكادمي وين (اتريش) و سپس ايالات متحده آمريكا شدند.در سال 80 - 1379 به ايران آمده و آثاري را از قبيل تصنيف قطعات كوتاه و بلند در غالب موسيقي ايراني و كلاسيك براي اركستر سمفونيك، قطعات مختلف در چهارچوب موسيقي ايران (براي اركسترهاي بزرگ و كوچك)، موسيقي فيلم و داستان و قصه هاي كودكان و.... را به نگارش درآورد.


اسماعيل خان

 

كمانچه نواز ايراني است.


اسماعيل زاده

 

حسين خان (فوت 1320 ش)
در عهد قاجار زندگي مي كرد. كمانچه مي نواخت و در گروه درويش خان ساز مي زد. بعلاوه در مدرسه درويش خان تدريس مي كرد. استادش قلي خان ( دايي او ) بود. از شاگردانش ركن الدين مختاري، جهانگير حسام السلطنه مراد، ابراهيم منصوري، ابوالحسن صبا، رضا محجوبي، عبداله دوامي، حسين تهراني، تاج اصفهاني، اديب خوانساري، حسين ياحقي، مجيد وفادار، حسين قوامي، موچول پروانه را مي توان نام برد. وي صفحه هاي بسياري با درويش خان، حسينقلي فراهاني، اكبر فلوت و آوازجناب دماوندي ضبط كرده است.

 


اسماعيل زرين فر

 

متولد:1280 وفات:28/12/1371 اسماعيل زرين فر از شاگردان محضر حسين خان اسماعيل زاده و مدرسه علي نقي وزيري بود. سال ها تدريس ويولن و اداره كردن كلاس هاي موسيقي را به عهده داشت و نزديك نيم قرن فعاليت فرهنگي- هنري كرد. قطعه هايي از قدما و آثاري از خودش را به خط نت نوشته كه هنوز منتشر نشده اند. زرين فر در شناسايي رديف ويژه كمانچه نيز صاحب نظر بود.

 


اسماعيل قهرماني

 

در تهران متولد شد. قهرماني نوازنده تار بود و اساتيدش ميرزاعبدااله و ميرزاحسينقلي فراهاني بودند. قهرماني در زمينه حفظ رديف از بهترين شاگردان اين دو استاد بزرگ بود. وي رديف موسيقي را در راديو ضبط كرده و آن را در اختيار نورعلي برومند قرارداد كه با كمال تاسف آن چه اجرا كرد گم شدند. شاگردان او نورعلي برومند (به مدت دوازده سال)، علي تجويدي و شكراله قهرماني بودند.

 

اسماعيل مسقطي

 

استاد مسقطي در سال 1301 در استان کرمانشاه متولد شدند.فرزند محمد ابراهيم که او نيز فرزند مصطفي خان وکيل از شاگردان ميرزا آقاخان بوده، مي باشند. از سن 12 سالگي تنبک واز سن 18 سالگي تار را که بسيار به آن علاقه مند بودند را شروع کردند.ساز را نزد استاد مرتضي خان ني داود و استاد يحيي خان زرين پنجه ضمن اينکه از راهنمايي هاي زنده ياد استاد ابولحسن خان صبا هم بهره مند شدند.فعاليت جدي خود را از راديو تهران و با آهنگ هاي « سحر سحره » و « آي نرمه نرمه » که از ساخته هاي خودشان بود، آغاز کردند. بعدا به مدت 18 سال تا دوسال بعد از انقلاب با راديو کرمانشاه همکاري ميکردند. از آثار ايشان ميتوان به کچه کچه، بوبو پپوسليماني و جميل جميله؛ اشاره کرد. ايشان علاوه بر تار، سازهاي سه تار ، عود ، ويلن ، ضرب ، دف و دايره هم مي نوازند اما ساز تخصصي ايشان تار است

 

اسماعيل مهرتاش


تولد:1285 وفات:6/2/59

اسماعيل مهرتاش نوازنده‏ ي تار، نواساز و معلم موسيقي هنر آموخته را نزد درويش خان مؤسس جامعه‏ي باربد ،‌ نويسنده و مجري نمايشهاي تاريخي - موزيكال و برنامه هاي تلويزيوني و تدريس موسيقي و آواز در جامعه‏ي باربد. ازآثار وي مي توان به ترانه هاي « خسروحسن» ،« چه خوش صيد دلم كردي» و… ( ضبط در صفحه هاي گرامافون ، با اركستر جامعه‌ي باربد و صداي ملوك ضرابي كاشاني) اشاره کرد.


انوشيروان روحاني

 

انوشيروان روحاني پنجشنبه يکم مرداد 1319 در يک خانواده‌اي هنرمند، در رشت به دنيا آمد. او متعلق به خانواده‌اي است که هنر موسيقي را تا حد زيادي صاحب راه و روشي خاص و به يادماندني کرده‌اند.پدرش رضا روحاني مهندس کشاورزي، در استان گيلان بود که در کار نواختن ويلون و سرودن شعر نيز تجربيات زيادي داشت. مهندس روحاني، براي فرزندان ديگر خود به نام هاي اردشير روحاني ، شهرداد روحاني، شهريار روحاني نيز پدري مهربان و دلسوز و معلّمي سخت گير بود. فرزندانش نيز هر کدام در موسيقي پيشرفت شايان توجهي نموده اند. اردشير معلم پيانو است که يکي از آهنگهايش آرم برنامه سلام صبح به خير راديو مي باشد. شهرداد ، آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونيک يکي از کشورهاي خارج مي باشد. و بيشتر آهنگهاي «انوش» را وي تنظيم کرده است و شهريار روحاني که فارغ التحصيل مدرسه موسيقي «وين» مي باشد و يکي از چهره هاي خوب موسيقي نوين ايران مي باشد.انوشيروان روحاني پس از دو سال که مدّت مأموريت پدرش به پايان مي رسد، به اتفاق خانواده به تهران مي آيد و در سه سالگي به جاي اسباب بازي، يک ارگِ بادي دستي براي او مي خرند و او که در آن هنگام بيش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز مي شود. سپس با راهنمايي پدر، و تداوم در راه فراگيري موسيقي ،آن قدر پيشرفت مي کند که در سن شش سالگي در «جامعه باربد» که به سرپرستي شادروان اسماعيل مهرتاش اداره مي شد، برنامه هايي اجرا مي کند که مورد لطف و تشويق اين استاد عالي قدر و مدعوين قرار مي گيرد. انوشيروان روحاني در سن 7 سالگي با راهنمايي هاي پدر، با خط «نت» آشنا مي شود و در همين اوقات وارد هنرستان موسيقي شده و جواد معروفي استاد پيانوي ايران، تعليم وي را بر عهده مي گيرد.انوشيروان از اين تاريخ به بعد مدارج ترقي را به سرعت طي نموده و با آشنايي که پدر وي با اقاي عباس شاپوري داشت به راديو راه يافت و در ارکستر شاپوري برنامه هايي اجرا مي کند. در اولين جلسه اي که «انوش کوچولو» را جهت اجراي برنامه به راديو مي برند به علت کوچکي و کوتاهي قد و قامتش، آقاي صبحي مهتدي ايشان را به روي صندلي گذاشته تا سازش به ميکروفن نزديک شود. انوشيروان روحاني از سن يازده سالگي عضو روز مزد راديو مي شود و در سن هجده سالگي در کنسرواتور پاريس مشغول تحصيل و از اين مرکز فارغ التحصيل مي گردد و اولين آهنگي که مي سازد و در راديو اجرا مي شود «اسرار ساز» نام داشت که پوران مي خواند.انوشيروان روحاني بيش از 25 سال نداشت که عضو شوراي موسيقي راديو مي شود و تا آخرين سالي که در آن سازمان فعاليت داشت، اين سمت را عهده دار بود. وي از اولين برنامه «گلها» با اين برنامه همکاري فراوان داشت و رهبري ارکستر شماره 8 به عهده ايشان بود. انوشيروان روحاني يکي از آهنگسازان خوب معاصر است که بيش از دويست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترين آهنگ هاي زمان خود بود. روحاني در آهنگسازي ويژه فيلم و سينما نيز داراي آثار معروف و ارزنده اي مي باشد. اولين بار در سال 1346 توسط وي «ارگ» به ايران مي آيد و شناسانده مي شود.از آخرين آثار استاد روحاني مي توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاري استاد روحاني با اين گروه در اواخر سال 2003 مي باشد. پانزدهم نوامبر 2004 آلبوم جديد "اسكورپيونز"( SCORPIONS )با آهنگسازي" انوشيروان روحاني" توسط يك شركت فرانسوي روانه بازار شد. قطعه( MAY BE I MAY BE YOU ) در سال 2003 در آخرين اجراي اين گروه معروف در "راك هال" (ROCK HALL) در آلمان اجرا شد، كه باعث شد اين گروه علاوه بر اين قطعه، دو قطعه ديگر را در آلبوم جديد خود از "روحاني" خواستار باشند. نكته جالب توجه در اين قطعه استفاده از تم هاي ايراني است كه در حال حاضر درجدول تاپ تونتي (TOP 12) در رده نهم قطعات موسيقي دنيا قرار گرفته است. لازم به ذكر است حضور " انوشيروان روحاني" در آلمان و اجراهاي متعدد وي در فرانسه و آلمان و آمريكا باعث شده است، نگاه موزيسين هاي بزرگ دنيا به موسيقي ايراني و ملودي هاي وي جلب شود.به ياد روحاني يک هنرستان موسيقي شبانه در خيابان جمهوري تأسيس شده است. او علي‌رغم اينکه نام بسيار آشنايي در موسيقي ايران زمين است در 25 سال اخير روي صحنه‌هاي کشور موسيقي اجرا نکرده است.

 

ابراهيم آقاباشي

 

خواننده و نوازنده نى بود. اساتيد وى سيدعبدالرحيم و نايب اسدالله و على خان دهكى و عيسى آقاباشى بودند.


 

ابراهيم آژنگ


موسيقي دان دوره قاجار. آژنگ درمدرسه دارالفنون موسيقي تدريس مي كرد. نوازنده ويولن بود و نيز رديف موسيقى آقا حسينقلى فراهانى را تدريس مي كرد. از شاگردان ايشان ميتوان رضامحجوبى، شهباز برمكى را نام برد. نام مستعارش ابراهيم ويولنى بود.

 


ابراهيم سرخوش



متولد:1290 وفات:29/12/1360 ابراهيم سرخوش نوازنده تار و شاگرد پدر و خودآموخته ، داراي سابقه طولاني در راديو با خوانندگان مختلف و كنسرت هاي بسيار در شهرهاي ايران كه از آثار او مي توان به همنوازي با صداي اديب خوانساري و روح انگيز در نوارهاي رديف آوازهاي ايراني اشاره كرد.


ابراهيم شريف زاده


استاد ابراهيم شريف زاده متولد 1315 است . خوانندگي را از کودکي آغاز کرد. او در محضر اساتيد موسيقي بارزي مانند غلامرضا قوي تن با موسيقي آشنا شد و از سال 1342 در جشنواراه هاي مختلف موسيقي شرکت نمود.نمونه هايي از اجراهاي وي در واحد موسيقي مرکز خراسان رضوي موجود است که « غياث المستغيثين » و « يار وفادار » از آن جمله اند . اجراي موسـيقي «سرو خرامان» وي که نمونه اي انتزاعي ازمقـام الله مدد است ، شهرت زيادي دارد.


ابراهيم منصوري

 

متولد:1276 وفات:5/10/1348 ابراهيم منصوري نوازنده ويولن و نواساز و داراي سابقه پژوهش و گردآوري آثار قديم موسيقي كه شاگرد حسين خان اسماعيل زاده و عبدالله دوامي و تحصيل كرده در شعبه موزيك دارالفنون با سابقه طولاني تدريس در مراكز آموزشي دولتي و سرپرستي اركستر در راديو تهران مي باشد. اوهمچنين به گردآوري «تصنيف هاي عارف وشيدا به روايت عبدالله دوامي» (چاپ نشده) پرداخته است.

 

 

ابوالحسن صبا


استاد ابوالحسن صبا از اساتيد بزرگ موسيقي اصيل ايران است‌. او در 1281 ش‌، در تهران متولد شد. پدرش‌، ابوالقاسم كمال‌السلطنه‌، فرزند محمد جعفرخان صدرالحكما، فرزند محمودخان صبا، شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصري‌، و از مردان فاضل و هنردوست عصر خويش بود. كمال‌السلطنه طبيب و اديب و دوست‌دار موسيقي بود. سه تار را دل‌نشين مي‌نواخت و اولين استاد پسرش بود. صبا علاوه بر نوازندگي‌، گاه آهنگ نيز مي‌ساخت و علاوه بر موسيقي‌، ادبيات كلاسيك ايران را به خوبي مي‌شناخت و زبان انگليسي را مي‌دانست‌. او به پرورش گل نيز علاقه‌مند بود. ساز اصلي استاد ويولن بود كه آن را نزد حسين‌خان هنگ آفرين فراگرفت‌. هم‌چنين سنتور را نزد علي‌اكبر شاهي و حبيب سماعي‌، كمانچه را نزد حسين‌خان اسماعيل‌زاده‌، ضرب را نزد حاجي‌خان ضربي‌، ني را نزد اكبرخان‌، تار را نزد استاد علي‌نقي وزيري و سه تار را در مكتب استاد ميرزا عبدالله و غلامحسين درويش به كمال رسانيد. در جواني به مدرسه كمال‌الملك رفت و نقاشي را فراگرفت‌. هم‌چنين‌، مهارت‌هايي چون سوهان كاري‌، نجاري‌، ريخته‌گري‌، معرق‌كاري و خاتم‌كاري به دست آورد كه بعداً در ساختن آلات موسيقي به كار بست‌.صبا در شب جمعه 29 آذر ماه 1336 در سن 55 سالگي به علت ناراحتي قلبي چشم از جهان فروبست‌. بعد از مرگ استاد، بر طبق وصيت ايشان و به خاطر تجليل و قدرداني از اين هنرمند نامي‌، خانه ايشان در 29 آبان 1353، به موزه تبديل گرديد و همسر ايشان به كمك فرزندان استاد، اشيا و لوازم متعلق به استاد را جمع آوري و به موزه اهدا كردند.به‌طوركلي‌، موزه صبا به دو بخش تقسيم مي‌شود: بخش اول شامل سازها، لوازم شخصي و آثار استاد از جمله رديف‌هاي موسيقي است‌; و بخش دوم اختصاص به كارهاي دستي خانم صبا، همسر استاد صبا، دارد كه شامل مجموعه تنديس‌هاي مومي و لباس‌هاي محلي و سنتي ايران قديم است‌.ابوالحسن صبا خانه کوچک اما خاندان بزرگي داشت. پدرش ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند محمد جعفر خان صدرالحکما فرزند محمود خان صبا شاعر و نقاش بلند آوازه عهد ناصري بود.ابوالحسن صبا به سال 1281 شمسي در چنين خانداني پا به عرصه هستي نهاد. ساز اصلي صبا ويولن بود. اما در نواختن سازهاي ديگر از قبيل سنتور، تار، سه تار، کمانچه، ضرب و ني به درجه استادي رسيد.صبا ويولن را نزد حسن خان هنگ آفرين، سنتور را نزد علي اکبر شاهي و حبيب سماعي، کمانچه را نزد حسين خان اسماعيل زاده، ضرب را نزد حاجي خان ضربي، ني را نزد اکبر خان، تار را نزد استاد علينقي وزيري، سه تار را در مکتب استاد ميرزا عبدالله و غلامحسين درويش به کمال رساند.در جواني نيز به مدرسه کمال الملک رفت و از وي تعليم نقاشي گرفت. چند تابلو رنگ و روغن که تصوير منظره، گل، پرنده و حيوانات است از او در موزه صبا يعني در همين خانه در حال ويراني که در سال 1353 به موزه تبديل شد، به يادگار مانده است.در اين موزه اشياء شخصي صبا و همسرش و نيز سازها و کتابهاي او نگهداري مي شود.استاد صبا در سال 1306 از طرف استاد علينقي وزيري مامور شد تا در رشت مدرسه اي مخصوص موسيقي تاسيس کند.وي نزديک دو سال در رشت اقامت کرد و در آنجا ضمن تعليم موسيقي، به روستاها و کوهپايه هاي شمال رفت و به جمع آوري آهنگ هاي محلي پرداخت و ارمغان هاي بي نظيري از اين سفر به همراه آورد. زرد مليجه، ديلمان، رقص چوبي قاسم آبادي، اميري مازندراني و چند قطعه ديگر يادگار همين دوره از زندگي اوست.در سال 1318 که راديو تهران تاسيس شد، صبا در راديو به کار نوازندگي پرداخت ولي در همه حال در هنرستان موسيقي به کار تدريس و تحقيق موسيقي اشتغال داشت و در اواخر عمر نيز در منزلش کلاس موسيقي داير کرده بود و علاقه مندان را تعليم مي داد.شاگردان معروف صبا عبارتند از علي تجويدي، فرامرز پايور، حسين تهراني، حسين ملک، حسن کسايي، غلامحسين بنان، محمد بهارلو، ابراهيم قنبري، رحمت الله بديعي، مهدي خالدي، عطاء الله خرم، همايون خرم، داريوش صفوت، لطف الله مفخم پايان و ...
صبا علاوه بر اينکه ادبيات کلاسيک ايران را به خوبي مي شناخت، زبان انگليسي را خوب مي دانست و از ادبيات جديد ايران نيز اطلاع داشت.آرامگاه صبا در ظهيرالدوله شميران در خيابان دربند واقع شده که آن نيز در دست ويراني است.




ابوالحسن مشير معظم افشار

 

او از جمله نوازندگاني است كه عشق به هنر موسيقي را وسيله شهرت نساخت و به همين دليل منابع اندكي در مورد زندگي وي در دست است. با اينكه از وي به عنوان شاگرد سه تار درويش خان و ابوالحسن صبا نام برده مي شود ، اما از چگونگي و مدت تحصيل موسيقي وي اطلاعي در دست نيست.حالت اجراي موسيقي زنده و اثر گذاري ديدن نوازنده حين اجرا به صورت زنده ، فرق بسياري با موسيقي ضبط شده دارد و نوازنده براي اجراي هر روش بايد كار و تمرين بخصوصي انجام داده باشد تا تخصص لازم را بدست آورد ؛ در نتيجه ديدن و لذت بردن از ساز اكثر قدما و از جمله مشير معظم ، مقدم بر شنيدن آثار ضبطي آنان است.سه تار نوازي وي، نزديكي زيادي به سه تار نوازي قديم دارد. همراه بودن صداي واخوان در زمان اجراي ملودي ، شروع با قدرت و با صلابت جمله ها ، چپ و راست شمرده ، و مهمتر از همه صدا و صدا دهي اصيل سه تار در ساز او به گوش مي رسد.


اقبال آذر


ابوالحسن قزويني (1252-1349) فرزند ملا موسي معروف به «اقبال‌السلطان آذر» و «اقبال آذر» خواننده موسيقي ايراني و صاحب يکي از قوي‌ترين صداها در آواز ايراني بود. اولين صفحه ايراني که پر شد در تفليس وبا صداي ايشان بوده است.او در سال 1252 خورشيدي در قريه الونددر هفت کيلومتري جنوب قزوين ديده به جهان گشود. در 1277 شمسي قزوين را را ترک کرده و به تبريز رفت و در دستگاه محمدعلي ميرزا وليعهد مظفرالدين شاه و بعد نزد احمدشاه رفت و آمد داشت.چند کنسرت در شهرهاي ايران و تفليس برگزار کرد. شهريار شاعر معاصر در وصف اقبال آذر غزلي با اين مطلع سروده است:
گرفت رونق از «اقبال» کار موسيقي شکفت از گل رويش بهار موسيقي
در دوره تسلط فرقه دموکرات آذربايجان از او خواستند تا کنسرتي در تبريز اجرا کند. او در طول کنسرت تمام آوازها را به فارسي خواند و در آخر شعري از عارف قزويني خواند که با جمله «...که خانه خانه غير است يا که خانه خانه ماست» به پايان رسيد.اقبال آذر سه بار ازدواج کرد و از همسر اول و دومش (صفيه و خورشيد بانو) صاحب پنج فرزند به نام هاي غلامحسين، نواب، اکرم، عفت و نصرت شد.در روز دوشنبه سوم اسفند 1349 در نود و هفت سالگي به علت نارسائي کبد، در خانه خود در محله اهراب تبريز چشم از جهان فرو بست.

 

 


احمد ابراهيمي


متولد:1/5/1305
احمد ابراهيمي خواننده ، بهره گرفته از آموزشهاي ابو الحسن صبا ، اديب خوانساري ، غلام حسين بنان و… بود. وي سابقه كار در راديو تهران و اركسترهاي وزارت فرهنگ و هنر و.. اركستر مرتضي محجوبي در راديو و شركت در برنامه هاي تلويزيوني ، از آثار وي مي توان به ضبط هاي راديويي، تلويزيوني و اجراهاي خصوصي را اشاره كرد.


احمد جوادي


سال تولد : 1328
محل تولد : تهران
احمد جوادي فرزند محمود ، در خانواده اي متوسط متولد گرديد . از کودکي همراه دايي خود آقاي عباس قوامي در محافل موسيقي شرکت و آثار عشق و علاقه ي وي به هنر موسيقي به طور وضوح مشخص بود و با توجه به مخالفت شديد پدر با موسيقي ، وي همواره در خفا در منزل دايي خود با سازهاي موجود از قبيل : تنبک و جاز خود را مشغول و از طريق گوش اين دو ساز را مي نواخت . وي از آغاز کودکي متوجه صداي خوش خود گرديد و هميشه مورد تشويق آشنايان و فاميل در ارائه ي اين هنر

 

خدادادي قرار مي گرفت . لذا از شروع جواني با ترانه ها و آوازهاي ايراني و جاز ايراني آشنايي کامل پيدا کرد و پس از چندي نزد اساتيدي چون خانم هنگامه اخوان و حسن گلپايگاني دستگاههاي ايراني را فرا گرفت و آخرين استاد آواز وي مرحوم رضوي سروستاني بود .

 

 


احمد عبادي


احمد عبادي (1283-1371) از استادان موسيقي ايراني و نوازنده سه‌تار و فرزند ميرزا عبدالله فراهاني بود. از هشت سالگي با موسيقي آشنا شد و اصول نوازندگي را از خواهران خود مولود و ملوک، که از تعليمات پدر برخوردار بودند فرا گرفت.استاد احمد عبادي مدتها در وزارت پيشه وهنر به تدريس و تحقيق در موسيقي ايراني و سه تار پرداخت و در جهت معرفي موسيقي ملي ايران کنسرت‌هاي متعددي در داخل و خارج از کشور از جمله فرانسه، ايتاليا، آلمان و اتريش داشت که مورد استقبال هنردوستان واقع شد.استاد عبادي در نواختن سه تار داراي سبک و شيوه‌اي مخصوص به خود بود که کمتر کسي توانسته از عهده تقليد آن بر آيد. عده‌اي سبک خاص ساز زدن او را مربوط به امکانات و وسايل صدا برداري زمان وي مي‌دانند. مضرابهاي تک سيم و دومضراب‌ها از مشخصه‌هاي بارز سبک وي هستند.از کارهايي که او درنوازندگي سه تار ايجاد کرد، ابداع کوکهاي مختلف در سه تار است که در آلبوم کوک سه تار آنها را عرضه کرده است . عبادي شاگردان بسياري تربيت کرد از جمله مهربانو توفيق، بهرام واداني، بهداد بابايي... .او در راديو نيز فعاليت مي‌کرد و صفحه‌ها و کاستهاي زيادي ضبط کرده از جمله صفحه آواز شور همراه رضا ظلي و همچنين تکنوازي‌ها و بداهه نوازي‌ها و همراهي با نوازندگان و خوانندگان مختلف . همنوازي‌هاي او با استاد بنان و استاد شجريان آثاري شنيدني و ماندگار در قالب برنامه ي گل‌ها به جا گذاشته است . آنطور که اهل موسيقي از مرحوم عبادي به خاطر دارند، عبادي فردي معتقد و متدين بود ، قبل از ساز زدن وضو مي‌گرفت و در روزهاي عزاداري و شهادت ائمه اطهار دست به ساز نمي‌زد.

اردشير کامکار


اردشير کامکار در سال 1342 در سنندج به دنيا آمد. و از اوان کودکي نواختن ويولن را در محضر پدرش فرا گرفت. چندي بعد، وي به‌عنوان نوازنده ويلن و کمانچه به عضويت ارکستر فرهنگ و هنر سنندج درآمد. او قطعات دشوار ويولن استاد ابوالحسن صبا را با کمانچه اجرا مي‌کرد. در سال 1360 به تهران آمد و با گروه‌هاي عارف و شيدا شروع به همکاري کرد. همچنين مطالب تکميلي را نزد استاد محمدرضا لطفي و پشنگ کامکار آموخت و در محضر اين استادان با تکنيک‌هاي نوازندگي بيشتر آشنا شد. اردشير کامکار همواره براي گسترش هر چه بيشتر قابليت‌هاي ساز کمانچه کوشيده‌ است. در اين راستا، قطعات استاد صبا را در دو اثر « به ياد صبا » و « بر تارک سپيده »، به کمک کمانچه و ارکستر به اجرا در آورده است . وي در « بر تارک سپيده »، با تکيه بر توانايي‌هاي خود دست به ابتکارات بديعي زاده و از اين رهگذر کمانچه را به سازي فوق‌العاده تأثيرگذار و وجدآور مبدل کرده‌است.




ارسلان کامکار


ارسلان کامکار سال 1339 در شهر سنندج بدنيا آمد.در سن هفت سالگي آموختن ساز ويولن را نزد پدرش آغاز کرد و طي چند سال توانست ابتدا در ارکستر خردسالان،سپس نوجوانان و بالاخره به ارکستر بزرگسالان فرهنگ و هنر استان کردستان به رهبري پدر خود راه يابد.از آن به بعد تا سال 1357 به طور مستمر در اين گروه هم به عنوان نوازنده عود همکاري داشته و هم در کنسرت ها و جشنواره هاي متعدي که در سطح ايران برگزار شد ، شرکت نمود. وي آثار استاد ابوالحسن صبا را نزد پدر خود آموخت.در سال 1358 به دانشکده هنرهاي زيبا،رشته موسيقي راه يافت و نوازندگي ويولن را در آنجا تحت نظر منوچهر انصاري ادامه داد.بعد از تعطيل شدن دانشگاهها به عنوان نوازنده ويولن به ارکستر سنفونيک تهران وارد شد.اولين کار آهنگسازي خود را دو سال بعد به نام (به ياد سيدعلي اصغر کردستاني)نوشت که مورد استقبال قرار گرفت. سبک آهنگسازي وي موسيقي ملي ايران مي باشد که تلفيقي از موسيقي سنتي،فولکور و استفاده از سازهاي محلي و سنتي با جنبه هايي از قواعد و تکنيک هاي موسيقي علمي جهاني است.از آثار او ميتوان به:زردي خزان،زهي،سوئيت سمفونيک کردي،سوئيت سنفونيک افسانه سرزمين پدري ام،سرود ايران و .....


ارژنگ کامکار



ارژنگ کامکار به سال 31/5/1335 در شهر سنندج متولد گرديد و نواختن تنبک را انتخاب کرد و آن را از پدرش فرا گرفت.وي تا سال 1354 در برنامه هاي مختلف هنري شرکت داشت تا اينکه در اين سال به تهران مي آيد و بعد از اتمام تحصيلات متوسطه به دانشگاه هنرهاي زيبا در رشته نقاشي ميرود و در اين رشته مشغول به تحصيل ميشود . وي در سال 1355 به راديو ايران مي رود و در گروه شيدا به رهبري محمدرضا لطفي همکاري مي نمايد.


بيژن کامکار


در سال 1328 در سنندج به دنيا آمد سپس مقدمات موسيقي را نزد پدرش فرا گرفت و از 6 سالگي متوجه شد که داراي صدايي خوش و زيبا مي باشد. لذا از همان ابتدا همکاري هنري خود را در راديو سنندج با برنامه کودک آغاز کرد. وي تا سن 26 سالگي تمام تجربيات و معرفت موسيقي را در کنار خانواده و راديو سنندج و فرهنگ و هنر اين استان کسب مي کند و اين سال هاي پربار هنر بيژن است که پايه اصلي براي وي مي گردد .در سال 1352 بيژن کامکار به تهران مي آيد و در دانشکده هنرهاي زيبا براي ادامه تحصيل در رشته موسيقي ثبت نام مي نمايد و همزمان با تحصيل، همکاريش را با گروه شيدا به سرپرستي محمد رضا لطفي آغاز مي کند و به بازسازي آثار ارزنده اي در کنار خوانندگان بزرگي چون: محمدرضا شجريان و شهرام ناظري مي پردازد ، سپس همکاري خود را در گروه عارف شروع و بعد از انقلاب در توليد کاست هايي به نام چاوش و در شرکت روح افزا به عنوان خواننده فعاليت مي نمايد که حاصل آن 20 نوار کاست مي باشد .ساز اصلي بيژن تار است ولي در گروههاي شيدا و عارف با نواختن رباب و در بسياري از کارها تنبک و دف را برگزيده و همکاري مي کرده که نواختن دف بسيار مورد توجه واقع شده است . وي در زمينه خوانندگي آثاري از هوشنگ کامکار مثل « کجاييد اي شهيدان » و« قطعه ي حصار» از حسين عليزاده و « زردي خزان » از ارسلان کامکار و چند کاست ديگر بوده است. در خلال سالهاي بعد از انقلاب در کنسرتهاي خارج از کشور نظير آلمان، سوييس، بلژيک براي معرفي دف و موسيقي ايراني حضور داشت که خوانندگان آن محمدرضا شجريان و شهرام ناظري بوده اند، وي از هنرمنداني چون: دکتر داريوش صفوت، محمدرضا لطفي و تمام همکاران گروه شيدا و عارف و خانواده هنرمندش استفاده شاياني براي پيشبرد هنر خود نمود

 

هوشنگ کامکار


هوشنگ کامکار در سال 1325 در شهر سنندج به دنيا آمد، مقدمات موسيقي را نزد پدر خود استاد حسن کامکار فرا گرفت. پس از اخذ مدرک ديپلم رشته طبيعي به تهران آمد و مدت دو سال در هنرستان شبانه عالي موسيقي به تحصيل پرداخت. پس از آن به عنوان کارشناس موسيقي در سنندج مشغول به تدريس شد. او در سال 1351 وارد دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد و ليسانس موسيقي را در شاخه آهنگسازي با رتبه اول، اتخاذ کرد و بلافاصله با بورس اهدايي از کشور ايتاليا مدت يک سال و نيم در کنسواتور سانتاچي چيلياي شهر رم؛ فنون کنرپوان و فوگ را آموخت.در سال 1357 مدرک فوق ليسانس خود را از دانشگاه ايالتي سانفرانسيکو و آمريکا در رشته ي تاريخ و موسيقي اخذ نمود و پس از انقلاب به ايران بازگشت و چند سالي در دانشگاه هاي فارابي و دانشکده ي هنرهاي زيباي تهران به تدريس موسيقي مشغول شد. او مدت ده سال در دانشگاه هنر به تدريس موسيقي پرداخت و مديريت گروه موسيقي اين دانشگاه را به مدت 5 سال تا سال 1378به عهده داشت. هوشنگ کامکار از سال 1368 مديريت موسيقي کامکارها و مدت چند سال مديريت ارکستر سمفونيک فرهنگسراي بهمن و همچنين از سال 1376 تا کنون مديريت هنرستان آزاد موسيقي کامکارها را در تهران به عهده دارد و علاوه بر فعاليت هاي فوق به کار آهنگسازي و ترجمه کتابهاي موسيقي و نيز شرکت در سمينارهاي خارج از کشور مبادرت ورزيده است. از هوشنگ کامکار آثار گوناگون ، به ويژه کارهاي ارکسترال بر مبناي موسيقي ايراني انتشار يافته است. جزئيات بيشتري درباره ي اين آثار و سبک و هدف وي در آهنگسازي، از خود او:
سبک کار من، عبارت است از بهره گيري از کليه تکنيک ها و فنون آهنگسازي و ارکستراسيون موسيقي کلاسيک غرب و تلفيق مناسب آن با عوامل و ويژگي هاي موسيقي ايران، اعم از سنتي، فولکلوريک و ديگر انواع به شيوه اي نو . اين تلفيق به گونه اي است که کليه تکنيک ، حتي عوامل موسيقي قرن بيستم نيز در خدمت بيان هويت ملي آهنگساز قرار مي گيرد نه اينکه بر آن تسلط يابد ، به گونه اي که در جامعه شنونده داشته باشد و در عين حال حاوي نکات فني و علمي باشد. آثار:
- آهنگ هايي براي سازهاي ايراني و آواز : فغان بر بط، نواي آشنايي، چند قطعه کردي و ...
- براي ارکستر سمفونيک، سازهاي ايراني، کنسرتينو براي آثار و ارکستر، سراندازان و...
- براي ارکستر سمفونيک، سازهاي ايراني، آواز گروه کر: به ياد حافظ، در گلستانه، سماع مجلسيان، شباهنگام و...
- پوئم سمفونيک کردي( براي آواز گروهي و ارکستر سمفونيک).
- موسيقي فيلم مستند« پل آزادي» کارگردان : مهدي مدني
- تنظيم موسيقي نمايش « بينوايان» کارگردان: بهروز غريب پور( اجرا: 1375)
- نگارش کتاب: موسيقي کلاسيک و رمانتيک.
- برگردان: اصول ارکستراسيون( از ريمسکي کرساکف) فوگ و انواسيون(جان ورال)، کنترپوان مدال(ديويد بويدن): هارموني قرن بيستم(پرسي کتي)، تکنيک ارکستراسيون( کنت کنان).

 

 

پشنگ کامکار


وي در سال 1330 در سنندج متولد شد و در 7 سالگي تحت نظر و به تشويق پدر شروع به فراگيري موسيقي و نوازندگي ساز سنتور نمود. پس از چندي همکاري خود را در اکستر راديو سنندج آغاز نمود.وي در سال 55 در آزمون سراسري ((باربد)) شرکت و مقام نخست اين آزمون را در نوازندگي سنتور کسب مي کند. در سال 1356 موفق به اتمام دوره ليسانس موسيقي از دانشکده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران گرديد. پشنگ کامکار يکي از بنيان گزاران گروه ((شيدا)) و تکنواز ساز سنتور اين گروه مي باشد.وي از سال 1353 تاکنون ضمن نوازندگي در گروه ((شيدا)) آثاري را در زمينه موسيقي سنتي شامل تکنوازي و تصنيف تاليف نموده است که از جمله :تکنوازي و سه نوازي و گلگشت با صداي ((تعريف)) و همچنين بازسازي قطعات استاد ابوالحسن صبا براي سازهاي سنتور و کمانچه تنبک را مي توان نام برد.

 

 


كامكارها


استادحسن كامكار موسس گروه كامكارها در سنندج به دنيا آمد و به دليل علاقه وافر به موسيقي در سن ‌10 سالگي وارد ارتش شد، زيرا در آن زمان و شرايط، تنها مكان براي ارتباط با موسيقي، گروه موزيك ارتش بود.حسن كامكار در سن ‌17 سالگي با سازهاي سنتي و مخصوصا ويلن آشنا مي‌شود و چون در ارتش سلفژ را فرا گرفته بود ، اين ساز را بدون استاد و با استفاده از نت ها و رديف‌هاي چاپ شده از ابوالحسن صبا تمرين مي‌كند.از آن جايي كه كه او تمام سازهاي ايراني از قبيل سنتور و تار و سه تار و كمانچه را بدون استاد فراگرفت و نيز مي‌توانست به راحتي اين سازها را كوك كند، داراي استعداد بسيار خوبي بود؛ چون فرا گرفتن موسيقي بدون استاد و راهنما بسيار مشكل است. شرايط اجتماعي در زماني كه حسن كامكار شروع كرد، بسيار نامناسب بود؛ مخصوصا در شهري مثل سنندج كه موسيقي را اصلا هنر نمي‌دانستند و اين تصور وجود داشت كه كسي كه ساز مي‌زند از نظر اجتماعي در سطح پاييني قرار دارد. اما او سرسختانه راه خود را ادامه مي‌داد، زيرا بر اين اعتقاد بود كه موسيقي يك هنر است و بايد اين هنر شناسانده شود. علي رغم تمام اين مشكلات استاد توانست اقدامات زيادي در زمينه موسيقي و به خصوص موسيقي كردستان ايجاد كند، در آن زمان موسيقي محلي اصلا هيچ نت و علمي نداشت و وي توانست بسياري از قطعات محلي كردستان را به طور علمي حفظ و ضبط كند؛ در واقع او به موسيقي محلي ارزش و اعتبار داد كه در حال حاضر اين كاست‌ها در آرشيو راديو كردستان موجود است. همچنين او در سال ‌40 اولين هنرستان موسيقي كردستان را با حمايت وزارت فرهنگ آن زمان تاسيس كرد و نيز در حدود سال‌هاي ‌46، ‌47 او توانست ‌4 گروه موسيقي تشكيل دهد كه يك گروه از آنان گروه بانوان و يك گروه ديگر را كودكان تشكيل مي‌دادند و او خود براي اين گروه‌ها قطعاتي مي‌ساخت و با آنان تمرين كرد؛ اين چند گروه تا اوايل انقلاب نيز فعاليت‌هاي داشتند. استادحسن كامكار خيلي علاقه داشت كه اين هنر را توسعه بدهد و در واقع بسيار علاقه‌مند بود كه فرزندان خود نيز در اين عرصه گام بگذارند و نيز به علت استعدادي كه درفرزندانش وجود داشت آنها با تربيت پدر و با راهنمايي‌هاي او توانستند موسيقي را فراگيرند. مثلا هوشنگ كامكار كه در زمينه آهنگسازي تحصيلات آكادميك دارد آثار زيادي براي اركستر بزرگ و همين طور براي سازهاي ايراني ساخته است، يا در زمينه كمانچه، اردشير كامكار توانست تحولاتي را ايجاد كند؛ با توجه به اختلافاتي كه از نظر فرم نواختن و شكل كه با ساز ويلن دارد، او توانست اين ساز را همپاي ويلن بنوازد.از فرزندان ديگر حسن كامكار مي‌توان به اردوان كامكار اشاره كرد كه سبك خاصي را در نوازندگي سنتور ايجاد كرده ويا ارسلان نوازنده چيره دستي در ويولن است يا قشنگ كامكار كه از بانوان برجسته در زمينه موسيقي به شمار مي‌رود.فعاليت‌هاي حسن كامكار باعث شده بود كه مردم كردستان به موسيقي علاقه پيدا كنند و جو سنگيني كه وجود داشت از بين برود؛ اگر حسن كامكار نبود، مي‌توان گفت كه موسيقي امروز ايران و به خصوص كردستان در اين مرحله نبود.اولين اركستر خانوادگي كامكارها در سال ‌1344 شكل گرفت. اين اركستر از سازهاي مختلفي بهره مي‌گرفت مثلاً‌ پدر(حسن كامكار)،‌ ويولن مي‌نواخت، قشنگ مي‌خواند، پشنگ و ارژنگ، سنتور و جاز مي‌نواختند و هوشنگ كامكار هم به اتفاق بيژن با آكاردئون گروه را همراهي مي‌كرند. پس از اينكه اردشير و ارسلان با گذر از دوران كودكي وارد گروه شدند در سال ‌49 آنها يك اركستر نيمه‌ حرفه‌اي تشكيل مي دهند آن موقع محمدرضا لطفي هم براي سربازي به سنندج آمده بود و به گروه آنها اضافه مي شود، طوري كه حتي در برخي كنسرت‌ها او تكنوازي مي‌كرد به هر حال آنها كنسرت‌هايي را در سطح شهرستان‌ها اجرا مي كنند كه غالباً موفق هم بود.بعدها گروه كامكارها به اتفاق لطفي، مشكلاتيان و عليزاده بعدها هسته گروه‌هاي شيدا و عارف را بنيان گذاردند و اولين كنسرت‌ها را هم اوايل انقلاب، در مجموعه آزادي و تالار وحدت در سه قسمت اجرا مي كنند. در آن سالها اردوان با تكنيك بالاي خود در سنتور به تكنوازي مي‌پرداخت تا اينكه دعوت‌هاي خارجي از كامكارها آغاز شد. حضور در جشنواره‌هايي چون “پوخ برگ“ اتريش، وومد و كنسرت با لاندن سيمفونيتا از جمله موفقيت هاي گروه كامكار بوده است.

 

 



اردوان كامكار


متولد:17/4/1347
اردوان كامكار نوازنده سنتور و آهنگساز ، وي شاگرد پدر و پشنگ كامكار بوده است. او كنسرتهاي فراوان در داخل و خارج از كشور همراه با گروه كامكار و كار با اركستر هاي ديگر را نيز انجام داده است . از آثار او مي توان به « دريا»، « ماهي براي سال نو» و…. اشاره كرد.